فقط یک راه مانده بود. آن راه سرنوشت ساز، «عراق» بود. اگر کسی بخواهد از سرزمین عجایب سخن بگوید، باید فقط از عراق سخن بگوید و بس! سرزمینی که مردمش، راهنمای چپ می زنند، اما به راست می پیچند! سرزمین که هنوز هم نمیتوان فهمید شجاع است یا به خاطر ترس، از خودش رشادت و سماجت نشان می دهد!
خلاصه ای از حرکت امام حسین(ع)! حرکتی که ما عمدتا روایت روزهای شهادت و پسا شهادت رو شنیدیم و روزهای قبل از رسیدن به کربلا از نظرهامون دور مانده! در حالی که اون روزهای پر التهاب پر بوده از فرارها...جذب ها... و ترورها!! و شخصیت های جذابی که در راه، از انتهای راه می ترسیدند مثل من!! کاش اینقدر خلاصه نبود که ماتم بگیرم :(
سطحِ ادبی متن در حد انشاهای دوران راهنمایی بود. تازه یادمه اون زمان بعضی از همکلاسیهای من از این بهتر مینوشتن. متن بهرهای از زاویه دید و شخصیتپردازی و بقیه ابزارهای نویسندگی نبرده بود. نحوهٔ روایت هم ضعیف. صاحب اثر ایدهای داشته و این متون رو تدریجا توی کانال تلگرامیش منتشر کرده. برای طرح اولیهٔ ایده چیز بدی نیست اما هیچ جوره نمیشه بهش عنوان «داستان» یا «کتاب» داد. دو ستاره با ارفاق به خاطر موضوع (ماجرای کربلا از دید ضحاک بن عبدالله) و ایده (بیان ماجرای اون موقع از دید یکی از افراد حاضر، با بیان امروزی). ای کاش این موضوع و ایده توسط یه نویسنده پیاده سازی میشد.
اوایلش خیلی برام خسته کننده بود، گیج بودم که آیا روای داره زمان معاصر رو میگه یا تاریخ رو میگه، تا اواسط کتاب کلافه بودم که برسم به اونجایی که معلوم میشه، و وقتی اسم راوی رو فهمیدم، متوجه شدم که بیان تاریخ هست. من این نوع بیان رو نپسندیدم، برای همچین روایت سنگینی، روایت عامیانه... توی یک شب حدود ۱۴۰ صفحه رو خوندم، که تموم بشه چون نثرش برام گیرا نبود و داشت اذیتم میکرد و من دوست نداشتم که بدون گرفتن جواب هام درباره کتاب، کنارش بذارم. تنها قسمتی که برام دل زننده نبود، قسمت آخرش بود...
کتاب خیلی زیبایی بود به جز صفحه آخر کتاب که دنیا رو سرت خراب میشه و دلت میخواد بمیری. من تمام لحظاتی که داشتم کتاب رو میخوندم منتظر بودم تا بالاخره به یاران امام بپیونده که متاسفانه برعکس شد😭 فکر میکردم اونم یکی مثل حر یا جونه ولی نبود و داغی شد روی دلم واقعاً هلاک شدم پای این کتاب
گفتم: اما چه آقاجان؟ فرمودند: اما ... اگر خواستی بروی، برو... خیلی دور شو، آن قدر دور که اصلا صدای من را نشنوی! وگرنه اگر کسی صدای غربت من را بشنود و یاری ام نکند، بیچاره می شود... ص۱۵۱
موضوع کتاب خیلی خوب ولی زبان محاوره ای کتاب توی ذوق می زند.
کتابی جذاب و مستند با تاریخ عاشورا و امام حسین. شک آن چیزی هست که انسان را برباد می کند. وای اگر ما بصیرت نداشته باشیم. بسیار کتاب خوب هست تا بدانیم که چه اتفاق های افتاد بین مدینه تا کربلا و ما فقط حر و حرمله را شنیده ایم. این کتاب را بخوانیم تا بفهمیم که فقط کنار امام بودن و عاشورا در لشکر مولا بودن هم فایده ندارد. عاقبت چه می شود آن مهم است. بسیارهای در انقلاب با امام بودند ولی آخر عاقبتش چه می شود آن مهم است.
از بین کتاب هایی که از آقای حداد پور جهرمی خوندم این رو بیشتر از همه دوست داشتم.. با بیان داستانی خوبی دلایل ریزش یاران امام حسین رو توضیح میداد..بنظرم برای نوجوان ها بخصوص خیلی مناسب و خوب و گیراست..
کتابیه که اتفاقات قبل واقعه ی کربلا رو در قالب یک داستان تقریبا امنیتی روایت میکنه و خیلی جاهای داستان و خیلی از اشخاص در داستان رو میشه با اتفاقات و اشخاص حاضر در دنیای امروز تطبیق داد
کتاب، حرکت امام حسین (ع) و در نهایت واقعهی کربلا رو به زبان امنیتی و عملیاتی و به سبک امروزی داره روایت میکنه و البته از زبان (ضحاک بن عبدالله مشرقی) که یکی از یاران امام بوده که توی لحظات آخر صحنهی کربلا، امام رو رها می کنه و جونش رو برمیداره و میره. قسمت جالب کتاب اینجاست که کارش اتفاقا با عقل دنیاییِ ما آدمها خیلی خوب جور در میاد... الان برای ما خوب و بد و درست و غلط در وقایع تاریخی مشخصه اما توی زندگی فعلی، همه چیز این قدر واضح نیست و خیلی جاها ممکنه راه رو کج بریم و متوجه نباشیم. این روزها هم داره وقایع مهم و تاریخی رقم میخوره، انشاءالله که ما جزء اونایی نباشیم که کارهامون فقط با عقلِ دنیایی جور در بیاد و بعدا آیندگان به خاطر تنها گذاشتن امام زمانهی خودمون سرزنشمون کنن.
شروعش خیلی برام حوصله سر بر بود ، اما صفحات آخرش اوکی شد تلفیق گذشته و حال، هم جالب بود هم گیج کننده و احساس کردم نویسنده خیلی داستان رو کش داده بود یا جاهایی خیلی تکراری به نظر میومد. کتاب های حجره پریا و حیفای این نویسنده رو خیلی بیشتر پسندیده بودم