باران همچنان به جان درختان برهنه افتاده و تازیانهشان میزند. باد نیز همدست باران شده و تا آنجا که در توان دارد میتازد. خیابان را مه گرفته. چترهایی به سرعت به این سو و آن سو میدوند. چترش را به سختی باز میکند و راه میافتد. باد، آن را پس میزند و به عقب میراند. یک آن احساس میکند که چترش با باد بلند میشود و به هوا میرود. اگر باد شدیدتر میوزید، شاید تمام آدمهای کوچه با چترهایشان بلند میشدند و پرواز میکردند. یاد نقاشی سوررآلیستی رنه ماگریت میافتد: قطرات باران به شکل انسانهایی سیاهپوش در آمدهاند که بر زمین میبارند. (برگرفته از متن) این رمان روایت یک زندگی از دو نگاه است. زندگی با خوشیها، خاطرهها، سوءتفاهمها و حسرتهایش. رمانی است از ناگفتههاو سکوتها و لب گزیدنها. رمانی از عشق و روزمرگی وتنهایی و امید. رمانی از ایامی که میگذرد و گاهی ما را جا میگذارد.
شهلا حائری در سال ۱۳۳۷ در خانوادهای با فرهنگ و عارف به دنیا آمده است. زبان فرانسوی را از کودکی در خانواده و در مدرسه دو زبانه انستیتو مریم آموخت. تحصیلات دانشگاهی خود را ابتدا در رشته ارتباطات و سپس ادبیات فرانسه و تطبیقی ادامه داد و دکتریاش را در رشته ادبیات فرانسه و تطبیقی گرفت. از سال ۱۳۷۲ عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد است و به تدریس ادبیات فرانسه و تطبیقی و ترجمه و راهنمایی رسالههای دکتری و فوق لیسانس میپردازد.
شهلا حائری همواره کوشش کرده است نویسندگان و نمایشنامهنویسان مطرح و معاصر فرانسه را در ایران معرفی کند. از این رو رسالهای درباره مارسل پروست به نام «در سایه مارسل پروست» نوشته که با استقبال زیادی روبرو شده است. او در این کتاب، پروست درونیاش را آنگونه که خود شناخته است، برای خوانندگانش تصویر کرده است. همچنین بیش از بیست رمان و نمایشنامه مورد پسندش را به فارسی برگردانده که همچنان تجدید چاپ می شوند و در صحنههای تاتر و جشنواره ها و تلویزیون به اجرا در می آیند.
وی با نشر معتبر فرانسوی گالیمار برای نوشتن و تدوین کتاب جهانگردی ایران همکاری کرده و مترجم بسیاری از مقالات دانشنامه هنر و ادبیات اونیورسالیس است.