Jump to ratings and reviews
Rate this book

کتاب یحیا

Rate this book
یادم نیست چقدر گذشته بود، ولی خواب دیدم توی مسجدالشهدای شهرستان خودمانیم و هوا خیلی گرم شده. بعد سیدضیا بلند می‌شود و می‌رود توی محراب و اذان می‌خواند. من دکمه قبا را بازمی‌کنم که خنکم بشود و می‌ایستم پشت سیدضیا. خودمان دونفریم. سیضیا به رکوع اول نرسیده، چند نفر "یا الله" می‌گویند که به نماز جماعت برسند. با اینکه دارم نماز می‌خوانم، آن سه نفر را می‌بینم. یکی‌شان میرزاکوچک‌خان جنگلی است با همان کلاه و موی بلند و لباس‌ها و همان قطار فشنگ. یکی‌شان پیرمرد خوش‌چهره‌ای است که تا حالا ندیده‌امش و یکی‌شان هم مرادقصاب است، ولی خیلی جوان‌تر و تروتمیزتر. همه پشت سر سیدضیا نماز را خواندیم و بعد میرزا یک سینی تخم‌مرغ به همه تعارف کرد. بیدار که شدم، مراد هنوز خواب بود و از درد پا ناله‌های کم‌جانی می‌کرد.

78 pages

Published January 1, 2017

2 people are currently reading
42 people want to read

About the author

امیرحسین معتمد

3 books3 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
15 (26%)
4 stars
28 (49%)
3 stars
10 (17%)
2 stars
3 (5%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for معصومه توکلی.
Author 2 books261 followers
April 1, 2018
باید یک شلف جدید بسازم و اسمش را بگذارم:
ارتباط قلبی
ایشان جزء صدرنشینان شلف فوق خواهند بود
Profile Image for Mohammad reza khorasanizadeh.
797 reviews66 followers
April 12, 2020
داستانی کوتاه، روان و زیبا از رفتن یک مبلغ به روستایی در گیلان در ماه‌ رمضان و زندگی یک ماهه او بین مردم
و ارتباط دلی و قلبی، همکاری و هم زبانی و خلاصه زیست او با مردم روستا که چقدر اثر گذار بوده و صرفا به مسئله خواندن و نماز جماعت و احکام قناعت نکرد.
Profile Image for Nastaran.
257 reviews90 followers
November 28, 2020
چقدر لطیف بود این کتاب و چقدر دل‌نشین...
انگار با همون فصل‌های کوچکش هی روحت رو بیشتر و بیشتر جلا می‌داد.
کلمات برای حس خوبی که از این کتاب میشه گرفت کافی نیستن!
کوتاه و روون و دوست داشتنی...
چسبید بهم خوندنش... سبک شدم انگار...

نسترن
هشت آذر نود و نه
Profile Image for Mohaddeseh.
65 reviews17 followers
June 24, 2021
"تو حرف خدا را برسان آن کس که آمدنی باشد خودش می آید"
روایتی درعین سادگی و بی تکلف بودنش، بسیار دلنشین بود.
کتابی کم حجم اما سرشار از حس خوب
لذت بردم :)
Profile Image for زینب هاشم‌زاده.
162 reviews69 followers
May 9, 2020
مثل نسیم خنک بعد بارون بهاری بود. همون اندازه آرامش‌بخش و روح‌نواز.
Profile Image for Sara MostaghaC.
191 reviews81 followers
April 4, 2018
کتاب خنکی بود. خنک مثل آب طالبی های اطراف حرم امام رضا یا لیموناد های پر یخی که شیرینی شان دل را نمی زند یا شبیه خانه هایی که کف شان را آب می زند و باعث می شود یک نسیم خوشی بوزد. یا شبیه دار ال... های حرم که خنک خنک ند با بوی گلاب.

چقدر خیلی ها یک سیّد ضیا در زندگی کم داریم...
Profile Image for ZahRaa Kyl.
82 reviews6 followers
September 18, 2019
جذاب...حس خوب سریالهای کودکی... بعد از ظهر های سرد و بارانی پاییز و زمستان...
Profile Image for R_Kaveh.
83 reviews28 followers
April 7, 2020
ساده، روان و بی‌نهایت شیرین
Profile Image for Najma.
122 reviews29 followers
August 23, 2018
وقتی کتاب تمام شد دلم برای سید یحیا و سید ضیا تنگ شد ....
Profile Image for Shiva Shin.
53 reviews12 followers
February 6, 2021
داستان سفر تبلیغی یه طلبه ی جوان در ماه مبارک رمضان بود به قلم آقای معتمد.
برای من ، از لحاظ داستان پردازی و مفاهیم ارزشمندش، جالب و قشنگ بود.
Profile Image for Batul.
170 reviews83 followers
June 22, 2020
چقدر روان، دلچسب، شیرین. از آنها که کلی حس خوب دارند. قبلا من کتاب برکت رو خونده بودم که در مورد تبلیغ رفتن یک روحانی بود، هر چقدر که آن کتاب منفی بود و اعصاب‌خوردکن، کتاب یحیا زلال بود و مثبت. می‌شود این کتاب را گوشه‌ای نگه داشت برای وقت‌هایی که دلمان از آدم‌ها گرفته،‌برای وقت‌هایی که از عالم و آدم ناامید شده‌ایم. فکر کنم خدا هم وقتی از عالم و آدم خسته می‌شود، نگاه به آدم‌هایی شبیه سید یحیا و مردم روستا می‌کند و لبخند می‌زند.‏
Profile Image for Leyla Abedinzade.
111 reviews6 followers
March 23, 2023
داستان یه طلبه جوانه که رفته یه روستایی تو شمال برای تبلیغ تو ماه مبارک رمضان.
ساده و قشنگ و پر از حس خوب. کوتاه بود و جای پرداخت بیشتری می‌تونست داشته باشه.

«کتاب یحیا» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/19323
Profile Image for M Gerafar.
203 reviews42 followers
April 9, 2020
چقدر بی‌ریا و دلنشین!
تا به حال روایت یک مبلغ دینی، این‌قدر به دلم ننشسته بود...
27 reviews1 follower
March 19, 2023
حمید حسنی:
#کتاب_خواندم
#کتاب_یحیا
کتاب رو در مهرماه زیبا سال 1400 حین شیردهی خواندم. کتاب رو از طاقچه بینهایت خواندم. کتاب یک حال خوب مقطعی تولید میکند. یک سرچی در اینستا و اینترنت زدم در مورد کتاب؛ هیچ مطلب یا نقد جدی نیافتم. حتی تعریف های کتاب هم کپی بودند که میتوانید با یک سرچ ساده پیداش کنید. کتاب داستان یک روحانی است که برای اولین بار تبلیغ میرود و تنها فرزند یک خانواده روحانی است که در سن 50سالگی به دنیا امده است. محیط تبلیغ یک روستای شمالی با فرمت سنتی است. اصلی ترین نکته داستان به نظر من حضور تاریخ و هویت روستا و زنده بودن این دریچه برای تحلیل مسائل پیرامونی ست. خطر لو رفتن داستان مانع توضیحات بیشتر است. جایگاه میرزا کوچک خان در بین مردم حتی در مراسم عاشورا این امید را ایجاد میکند تاریخ و پرداخت تاریخی وارد حوزه رمان کشور شده است. طبق آنچه در اینترنت دیدم کتاب بازنویسی یادداشت های روزانه یک روحانی در روزنامه همشهری است و شکل رمان گرفته است. و اما چند نکته مهم در رویایی مردم با روحانی وجود دارد که جالب است! عدم اصرار مردم برای انجام کارهای شخصی او؛ حضور در میان مردم به صورت واقعی نه حضور فیزیکی مکانی بلکه رسوخ در قلب های مردم که ان راهم تماما از نکات عملی و تذکری پدر وام گرفته است. یک نکته مهم دیگر مواجهه جایگاهی مردم با روحانیت است که ابتدا صندلی نشستن و بعد اجازه منبر رفتن؛ که نشان دهنده یک تیزهوشی یا شاید نوعی سواد رسانه ای مردم ان خطه یا بزرگانشان است.
نفهمیدم هدف از نگارش کتاب چیست!
ایجاد چهره مطلوب از روحانیت؟ ایجاد حس خوب؟ در واقع انچه این جوان انجام میدهد ناشی از تذکرات پدر است نه تربیت مبلغ دین در حوزه که خلا امروز جامعه است. و چهره به روحانیتی شبیه شاید قبل انقلاب. با خواندن کتاب یاد استاد ادبیات ترم اول دانشگاه 12سال پیش افتادم که نقد میکرد طرف رفته روستا برای تبلیغ و در طول چند روز فقط احکام وضو و غسل گفته. روز اخر بهش گفتن ما اب خوردن هم نداریم و روحانی مورد نظر چه قدر رابطه قطع و متکلم وحده ای با مردم داشته است. نکته بعدی کتاب که نظرم را جلب کرد. یک نقد دیگر جدی که با خواندن کتاب به نظرم رسید این بود که روحانی مشکلات ریشه دار روستا را انگار با یک چشم بندی حل میکند یاد توصیه های مادربزرگ های قدیم افتادم که هر کس مشکل روحی روانی داشت پیشنهاد میکردند برایش زن بگیرید؛ در حالی که حل مسائل جامعه فرایندی و پیوسته و پیچیده است. برای مثال در ماجرای مراد قصاب پرداخت ناقص است و حل مشکل کمی عجبیب.....
در کل کتاب در ارائه تصویر صحیح در رسالت های کوچک و تبیین ان موفق عمل کرده است.
دوستان شمالی گیلکی؛ سیماله و باسوره یعنی چه؟
https://taaghche.com/book/19323
Profile Image for Aliope.
22 reviews1 follower
March 29, 2023
کتاب بدی نبود
اما نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم چون توصیف ها خیلی کم بودن . دوست داشتم درباره ي اوضاع اون روستا بیشتر توضیح داده می شد
یا درمورد اهمیت مردم به میرزا بیشتر اشاره می شد ( گرچه در جاهایی به صورت ظریفی اشاره شده بود اما کمه)
لینک کتاب در طاقچه
https://taaghche.com/book/19323/%DA%A...
104 reviews3 followers
November 8, 2023
کتاب خوبی بود
فقط شخصیت‌پردازی‌ها کمی ضعیف بود و یکدفعه همه چیز گل و بلبل شد. به نظرم جای کار بیش‌تری داشت.
Profile Image for Samaneh.
45 reviews2 followers
April 6, 2025
کتاب خاطرات تبلیغ یه روحانی سید در ماه رمضان در یک روستای شمالی هست.
روایت بسیار شیرین و دوست داشتنی بود و موقع خوندنش حال آدم خیلی خوب میشه.
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.