سرانجام و پس از سالها انتظار، در آخرین هفته های سال 1390 کاب "سید ضیا" که شامل گفتگوی طولائی دکتر صدرالدین الهی با سید ضیاء طباطبائی است منتشر شد. نمی توان از آغاز سلطنت پهلوی و روی کار آمد رضاخان سخن گفت و از سایه بلند سید ضیاء که بر سر بنیانگذار سلطنت پهلوی بود گریخت. روحانی سیاست پیشه ای که عمامه را از سر برداشت و کلاه پوستی را بر سر گذاشت که بعدها معروف شد به کلاه سید ضیائی! آخرین نخست وزیر احمدشاه قاجار شد و رضا خان را وزیر جنگ خود انتخاب کرد، اما از آنجا که دو درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند، رضاخان، که بر سر کار آمدن خود را مدیون سید ضیاء بود، او را پس زد و همه قدرت را بدست گرفت. اولی همه چیز داشت جز قدرت نظامی و دومی از هرچیز که کم داشت، قدرت نظامی را به جایش داشت! آنچه که رضاخانه با سیدضیاء کرد بی شباهت به کاری نیست که خامنه ای تاکنون با رفسنجانی کرده است! اما رضا شاه در هر موردی بی گدار به آب زد، در مورد سید ضیاء چنین نکرد و فرمان قتلش را نداد. چنان که فرمان قتل "تیمورتاش" وزیر دربار خود را داد. وزیر درباری که تاج شاهی را در سینی حمل کرد تا رضاشاه بر سر بگذارد. سید ضیاء به حاشیه سیاست و قدرت رانده شد، اما هرگاه تندبادی از سواحل بریتانیای کبیر به سوی ایران برخاست، فورا به مشورت فرا خوانده شد. حتی تا دهه 1340 و از سوی فرزند رضاشاه! سرگذشت پر پیچ و تابی داشت این طلبه عمامه سیاه که آیت الله نشده، از آن پوست درآمد و در پوست دیگری رفت. کتابی که منتشر شده، چیزی فراتر از خاطره است، زیرا در خاطره نویسی، آن که درباره خود می نویسد یک تنه به قاضی می رود، اما این کتاب شامل پرسش و خاطرات سیاسی است. بنابراین هر جا که سید ضیاء خواسته سانسور کند، دکتر الهی پرسش خود را طرح کرده و راه گریز را بر سید ضیاء بسته است. چنان که بالاخره از نقش انگلیس ها در بر کشیدن رضاخان بگوید و این که خود چه رابطه ای با آنها داشت و ماموریتش چه بود؟ اگر بخواهند شرحی از آغاز "تاریخ شفاهی" در ایران بنویسند، گفتگوی شفاهی – الهی با سید ضیا- که روی نوار ضبط شده و اکنون پس از 50 سال منتشر می شود را می توان سرآغاز این سبک تاریخ نگاری دانست.
فرازی در کتاب "سید ضیا عامل کودتا" هست که به نظرم ارزش جامعه شناختی دارد. صدر الدین الهی از سید ضیاء الدین طباطبایی می پرسد: "قبل از اینکه به اصل مطلب بپردازیم میخواهم بدانم که به نظر سرکار وضع عمومی روحی اداره کننده های مملکت، در ظرف این صد سال یا دویست سال قبل از کودتا ... چی بوده و چه عواملی ملت را به یک فرج غیرمنتظره به اصطلاح دعوت می کرده؟" سید ضیاء الدین به این پرسش پاسخ قابل تاملی می دهد و می گوید: "بر اثر روزنامه نویسی و تماسی که در مدت چند سال با مصادر امور و اداره کنندگان مملکت حاصل کردم، به این نتیجه رسیدم در ایران تمام طبقات و تمام افراد بدون استثناء - این که عرض می کنم بدون استثناء مبالغه نیست- همه طرفدار ظلم هستند، اختلاف سر این است که ظالم کی باشد، در نتیجه ی این روحیه به این شکل، چیزی که هیچ وقت مورد توجه و مطرح نبود، مصالح عمومی مملکت بود"
کتاب جالبی است از این نظر که با شخصیت و منش سیدضیا آشنا شویم، اینکه آدم خوش مشرب و مهربان و پرتلاشی بوده. شاید اگر به قصد سر دراوردن از جزییات کودتا قصد خواندنش را داشته باشید ناامیدتان کند. طبق چیزهایی که صدرالدین الهی نوشته رابطهی دوستانهای بینشان برقرار شده و او هم نخواسته زیاد پیرمرد را اذیت کند و از جزییات سر در بیاورد. سیدضیا در این کتاب بیشتر شبیه یک پدربزرگ مهربان است که از گذشتهها میگوید و البته ازکارهای کشاورزی و دامداری فعلیاش. ضمن اینکه همه مصاحبهها به جز یکی که مستقیما از روی نوار ضبط شده، پیاده شده به صورت گزارش تنظیم شده و مولف در میان مصاحبه از وضع اتاق و چهره و حالات سیدضیا هم چیزهایی برای ما نقل میکند. صدرالدین الهی مصاحبهها را برای نشریه سپید و سیاه انجام می داده و بخشهایی از آن، همان زمان با سانسور چاپ شده است. سیدضیا هم که سرش به کشاورزی گرم بوده، حرفی نزده که جنجال درست کند و به پهلوی ها بربخورد. بخشی هم در کتاب هست با عنوان «ناگفتهها» که به خواسته سیدضیا قرار بوده تنها بعد از مرگش چاپ شود. مثلن یک مورد در ترور رزمارا و این که شاه از پیش منتظر خبر ترور بوده. این بخش خیلی طولانی نیست.
نکته آخر اینکه اسم کتاب را خیلی دوست دارم. کوتاه و تاثیر گذار. سیدضیا: عامل کودتا
و البته سوالی که کتاب با آن آغاز میشود. -: آقا راست که شما انگلیسی هستید؟ -: بله، اینطور میگویند
به اعتبار همین سوال و اسم تاثیرگذارش، کتاب را تا ته خواندم و از ریز جزییات گاوداری و مرغداری سیدضیا سردراوردم و از شما چه پنهان که ناراضی هم نیستم.
سید ضیا عامل کودتا شامل گفتوگوهای صدرالدین الهی با سید ضیاءالدین طباطبایی، روایت متفاوتی از عامل کودتای ۱۲۹۹ را به مخاطبان ارائه میکند. مخاطب با مطالعه این کتاب روایت کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را از زبان خود سید شنیده و با فعالیتهای او در دوران پهلوی دوم نیز آشنا میشود. سید ضیا عامل کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و رئیس الوزرای بعدی است. او کسی که رضاخان میرپنج را از بریگاد قزاق انتخاب کرد و به عنوان بازوی نظامی کودتا برگزید. پس از پیروزی کودتا به فرمان احمدشاه قاجار رئیس الوزرا شد و کابینه سیاه را تشکیل داد. علت اطلاق صفت سیاه به کابینهاش این بود که او نخست وزیری خود را با دستگیری و زندانی کردن بسیاری از چهرههای سیاسی آن دوران آغاز کرد؛ اما پس از صد روز به فرمان احمدشاه برکنار و توسط رضاخان به خارج از کشور فرستاده شد و همین مساله راه را برای قدرت گرفتن رضاخان باز کرد.
سید ضیا پس از مدتی زندگی در اروپا به دعوت حاج الأمین الحسینی مفتی اعظم فلسطین به این کشور رفت و در آنجا به کشاورزی پرداخت. به روایتی علت دعوت مفتی فلسطین از سید ضیا کمک گرفتن از سید ضیا برای جلوگیری از مهاجرت روزافزون یهودیان به فلسطین توسط آژانس یهود بود. در سال ۱۳۲۲، یعنی پس از سرنگونی رضاخان به ایران بازگشت. مدتی یک حزب سیاسی تشکیل داد و به نمایندگی مجلس رسید و در حالی که سودای نخست وزیری در سر داشت، اما هیچگاه از طرف محمدرضا پهلوی برای این امر جدی گرفته نشد. در نهایت به کار کشاورزی صنعتی پرداخت و در دشت قزوین و همچنین منطقه سعادت آباد تهران مزارع مهمی را پدید آورد. در نهایت نیز در سال ۱۳۴۸ درگذشت و در حرم حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شد..
من دورادور از سید ضیای طباطبایی شنیده بودم.عامل کودتای انگلیسی آوردن رضا شاه. این دوهفته را به خواندن کتاب سید ضیا، مصاحبه صدر الدین الهی با سید ضیا در سالهای آخر زندگی او گذراندم. میگوید آدم در دوستی با انگلیس ضرر می کند اما در دشمنی با انگلیس محو می شود. ادبیات گفتاری اش خیلی شیرین بود. صریح و بی پروا از داستان شب کودتا و فرداهای آن می گوید که نمیدانم و نفهمیدم چطوری تنهایی این همه قدرت دااشته. در اول لباس آخوندی داشته. به تناسب فکلی می شده. رضا خان را از قزوین راه می اندازد. بی آن که به گفته سید ضیا او میل جدی به کودتا داشته باشد. تمام دوستان قبلی را زندان می کند. و رضا خان را مستقر می کند.و بعد خودش هم به تبعید می رود. فلسطین و مصر و اروپا و سپس از سیاست کناره گرفت و به کشاورزی تخصصی پرداخت. یکی از شگفت انگیز ترین کتابهای تاریخ معاصر بود که خواندم.البته لابد مثل همه تاریخ گویان دنیا را تحت تاثیر خودش دیده و نوشته. این کتاب را نشر ثالث در سال ۱۳۹۴ منتشر کرده است
کتابی پر از نکته و نگفتهاست و مسائل بدردبخوری برای تاریخ خوانها توش پیدا میشه بیشتر شبیه کتابچه یادداشتی راجع به سید ضیا و کودتا سوم اسفندست یعنی کتاب تاریخ نیست که جریانی رو از ابتدا شروع و به انتها برسونه بیشتر مصاحبه با خود سیده.از ویرایش معلومه نویسنده و دست اندرکاران کتاب مورخ یا مولف نیستن فهرست بندی و بخش بندی و عنوانها مبتدیانست بیشتر شبیه روزنامه هاست.همونجور که نویسنده صدرالدین الهی روزنامه نگار بوده ن
اغلب سیدضیا رو یه خائن میدونن. ولی بیشتر یه شخصیت خاکستریه که میدونسته چی میخواد و دنبال چیه و چهطور باید بهش برسه! به نظرم یه سیاستمدار واقعی بوده که اگه شرایط بهتری به کشور حاکم بود، حتی میتونست اتفاقات مثبتی رقم بزنه! این کتاب ارزش خوندن داره البته اگه در کنار چند کتاب دیگه خونده بشه، تا درک درستی از شرایط اون زمان بهتون بده. وگرنه خود سیدضیا به قدری خوب صحبت کرده که حتی شاید شیفتهاش بشید!:))
ادعاهای مطرح شده توسط سید ضیا باتوجه به شیفتگی نویسنده نسبت به ایشان مشکوک است از مطالعه تنها این کتاب به نتیجه خاصی درباره نقش انگلستان در کودتای 1299 نرسیده ام
کتابی فوق العاده جالب و خواندنی که صرف نظر از جنبه های ناشناخته از شخصیت مرحوم سید ضیا ،شامل مصاحبه های جالبی با مرحوم کلنل کاظم خان سیاح و مرحوم ساعد الوزاره هم هست