Jump to ratings and reviews
Rate this book

بی اسمی

Rate this book
داستان بی‌اسمی از جا ماندن کولۀ یک رزمنده در ایستگاه قطار شروع می‌شود. قطار جنگ آمادۀ حرکت است که مردی میان‌سال سعی می‌کند خودش را به آن برسانده و سوارش شود تا از قافلۀ اعزام سربازان جا نماند. درست در همین حین کوله‌پشتی از روی دوشش می‌افتد و قطار حرکت می‌کند. او سعی می‌کند قطار را نگه‌دارد و برای یافتن کوله‌پشتی‌اش به ایستگاه راه‌آهن باز گردد. اما فرماندۀ سربازان که مسؤلیت قطار را هم دارد مانع می‌شود. بگومگو میان مرد و فرماندۀ قطار بالا می‌گیرد و کار به یارکشی بین سربازان می‌افتد، اما ماجرا به همین منوال نمی‌گذرد. سربازان از طرفی خود را آزاد می‌بینند که در مقابل فرمانده نظرشان را صریح بگویند و از طرف دیگر حاضر نیستند از اطاعت فرماندۀ خود سرباز بزنند. بعداز ساعتی کوله‌پشتی دست‌به‌دست میان خیل سربازانی که در راهرو قطار ایستاده‌اند به مرد می‌رسد. مرد کوله را می‌جورد و گمشدۀ خویش را نمیابد. حال باید پاسخ بدهد که آن گمشده چیست که چنان برایش به آب و آتش می‌زد. اما مرد لب فرو می‌بندد و چیزی نمی‌گوید. همه در شک و تردید می‌مانند. آیا اطلاعات نظامی خاصی است؟ آیا رمز شب عملیات است؟ نکند جاسوس دشمن باشد و مأمور به نگه‌داشتن قطار؟ این‌ها سوألاتی هستند که ذهن همه را به خود مشغول کرده است. مرد که درد سوزش دستش او را هرازگاهی از خود بی‌خود می‌کند بالاخره لب می‌گشاید و سخن از انگشتر می‌گوید. انگشتری که می‌تواند سرنوشت جنگ را عوض کند. حال همه به‌دنبال یافتن انگشتری هستند که درست نمی‌دانند چیست و از کجا آمده و چگونه توان این را دارد که سرنوشت یک جنگ بزرگ را تغییر دهد...

136 pages, Paperback

First published January 1, 2016

8 people want to read

About the author

احمد شاکری

5 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (9%)
4 stars
3 (27%)
3 stars
3 (27%)
2 stars
2 (18%)
1 star
2 (18%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews332 followers
August 27, 2020
یک آغاز شکوهمند با دنباله‌ای سخت‌خوان

از احمد شاکری چیزی نخوانده بودم ولی نقدهایش را خوانده و شنیده بودم. تا اینکه آخرین اثرش با عنوان «بی اسمی» را نشر اسم منتشر کرد و مشتاق بودم بخوانم.
برای هفته دفاع مقدس سراغ کتاب رفتم تا بتوانم به همین بهانه با او مصاحبه کنم ولی پیچیدگی کار مانع شد بتوانم تمامش کنم. تا اینکه در فرصتی مجدد کتاب را دست گرفتم. ورودی رمان به شدت شکوهمند است و من را بسیار جذب کرد ولی این شکوه دوام نمی‌آورد و در همان صفحات آغازین جا می‌ماند و در ادامه اثر خبری از آن شکوه نیست. شکوهی که با تصویری از اعزام رزمندگان به جبهه آغاز می‌شود ولی در ادامه شاکری وارد یک بازی عجیب فرمی می‌شود که برای خواننده این موضوع کار را تبدیل به اثری سخت‌خوان می‌کند و باید بسیار تمرکز کرد تا حرف نویسنده را پیدا کرد.
رمان را تمام کردم و یک مرتبه دیگر شروع کردم ولی باز هم همان حالت قبلی تکرار شد.

من احساس کردم نویسنده در پی قدرت نمایی تکنیکی است که خب توجیه این موضوع برایم روشن نبود.

شاکری در این اثر در پی نشان دادن این است که رسیدن به «اسم اعظم» از مسیر بی‌اسمی و گمنامی می‌گذرد و مالک آن بودن نه تنها گره‌گشا نیست بلکه گاهی می‌تواند انسان را از رسیدن به مقصد دور کند. اتفاقی که برای شخصیت «مرد» می‌افتد. او صاحب انگشتری است که اسم اعظم بر آن نقش بسته ولی مرد نه تنها هیچگاه از آن استفاده نمی‌کند بلکه آن را گم می‌کند؛ اما نوجوان‌هایی که بی‌هیچ ادعایی پا در مسیر جبهه‌ها گذاشتند به آن دست می‌یابند و به آن می‌رسند. شاید از این حیث باشد که شخصیت اصلی در ابتدا بند پوتین‌هایش شُل است و برای رفتن مردد است زیرا خود را صاحب چیزی می‌داند که گمان می‌برد شایسته آن بوده. اما در ادامه می‌بینیم مالکیت بر چیزی به معنای شایسته بودن نیست
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.