مضمون سفر همچون کتاب زیر، یعنی "صد سیاوچمانه" ( که اشعار هجایی کردی است )، در اینجا هم حاضر است. آنچه اینجا هست و آنجا نیست اهمیت یافتن وسیله ی رفت و آمد، موتور روسی یا شتر، و همچنین تأکید گاه به گاه بر زیر پا گذاشتن هنجارهای اخلاقی-اجتماعی ( حتی در حد دست زدن به قتل ) برای "آن چشمان سیاه" است
جالب بودن این مجموعه برای من مثل جالب بودن همین مجموعه ی مذکور است. یعنی محتوا و صورت خاصی ندارند اما موقعیت انسانی نابی را بیان می کند. باز مثل آنجا تذکر می دهم که کاش فایل صوتی خواندن اصل بلوچی اشعار هم به کتاب ضمیمه می شد تا مایی که بلوچی بلد نیستیم هم بتونیم در لذت آواییش سهیم شیم
پشت کتب نوشته است: لیکو، تکبیتی در وزن هجایی که با همراهی ساز سروز یا سرود(=قیچک) خوانده میشود. شعری نامکتوب که سینه به سینه در میان قوم بلوچ جاریست. ... صد لیکو کتابی تماما شاعرانه و عاشقانه است. شعرهایی نظیر هایکو و همه یا به یاد یار، یا برای یار. این کتاب را دختری به من هدیه داد که خودش دلبستهی کسی بود که من را دوست میداشت. هربار که میبینمش یا هربار که دوباره میخوانمش، کسی به قلبم شلاق میزند. بیرحمانه و گریان.
«لیکو» تک بیتی است در وزن هجایی، شعری نامکتوب که سینه به سینه در میان قوم بلوچ جاریست و با همراهی سازِ "سروز" یا "سرود" خوانده می شود. مضمون اصلیِ لیکو، عشق است، با همه ی وجدها،سرکشی ها،دلواپسی ها و سرکوب شدگی هایش ____________________
جهان را گشتم من آشنایی مرا یافت آه! نازگل ام را داده اند نازگل ام را به ناراست مردی داده اند
*
سیگاری می کشم رها می شوم در بی خیالیِ دود تو را زده است زده است مادرت وای اشک است چشمان ات
*
می آیم و می مانم از دردی که پاهایم را می گیرد می خواهی ام اگر رها کن آن مرد را
کتابی زیبا و خاص با شعرهای ساده که از نهایت دلتنگیها و امیدها, حسرتها ودردها, شادیها و همه چیز مردمان سرزمینی است که گویی همهگی مقدسند. کتابی زیبا و دوستداشتنی از نشر خوشسلیقه مشکی با ورقهایی خوشرنگ و خوشخان!! سرودههای بلوچی.
ایدۀ کتاب خیلی جالب بود ولی مترجمِ شعرهای لیکو کار رو خراب کرده بود و به نظرم کلاً با ترجمه اش حال و هوای بومی شعرها رو از بین برده بود. شاید بهتر بود کل کتاب به همون زبون بلوچی نوشته می شد و معنی شعرها زیرش می اومد.
لیکوها را برای اولین بار وقتی در زاهدان بودم خواندم. به همراه کتاب شعری از شاعران محلی. اما جذبهی لیکوها در این است که شاعر مشخصی ندارد. شاعران لیکو همین مردمان محلیاند و وقتی ظرافت و عمق یک لیکو را میفهمی تعجب میکنی از این درک و احساس عمیق کسانی که ادعای شاعری هم نداشتند. لیکوها چیزی شبیه بایاتیهای ترکی و یا رباعیها و دوبیتیها هستند که همراه با نواختن ساز هم خوانده میشوند. به هر رو بعدها در تهران این کتاب را دیدم و دوباره نشستم به خواندن شعرهای پر احساس و به شکلی مدرن.