چرا دروغ بگم این ِ The Great Idol اغمو رو دوست داشتم.خب بلاخره که این THE GREAT IDOL از فاضل نظریو گروس عبدالملکیان و رسول یونان و حتی یغما گلرویی بهتر بنظر بنظر میرسه برام. برای این قوم منفعل که بقول بکت: Nothing is real the nothing واقعا شعر آخرین سنگر نجات محسوب میشه، اما چرا فاطمه اختصاری؟ شاید ابراهیم گونه به قلب شعر میزند نعوذ به الله!! سبحان الله
الفاطمه،مالفاطمه،و ما ادراک مالفاطمه؟؟؟؟
حالا همگی باهم دست و دست و دست و دست و دست و دست و دست و دست و دست چون به قاعده به قافیه و به قاف زده.
یکی از دوستام همیشه میگه اخه تا وقتی غیر مجاز هست ،چرا مجاز؟ تو ریویوی به روش سامورایی خیلی نصرت گونه به استاد و دوست خانوم اختصاری حمله کرده بودم و جوابمو هم گرفتم.اما واقعا از شعرای فاطمه اختصاری لذت میبرم ،از دست های کوچیک سیمانیش خوشم میاد.
اما من که این کتابو یه سال میشه خوندم چرا الان مینویسمش؟ خودمم دارم به این سوال خبری فکر میکنم.
در انتظار گودو ،زل زده بودم به اینترنت که یهو عکس کتاب رو دیدم تمام اون خاطرات قبل برام مجسم شدن اون دوره ای که زندگیم مثل ( راننده تاکسی ) خود سگ بود،اون دوره که فکر میکردم مارکس هستم،اون دوره که افسردگی شدید داشتم،و فاطمه هم از «شبِ زخم کوی دانشگاه» مینوشت و یا یکم جلوتر، «شبِ تک تیر های توی جناح»
روزایی بود که پناه برده بودم به فاطمه ، فاطمه هم منفجر از شعر شده،فحش پر از حرف شده با طا الف دال ه نون قاف پ ز صاد ضات!!
ودر آخر شعری که دوست داشتم: از راست به دنبال خدا میرفتیم از چپ پی افکار رها میگردیم امید به یک هیچ پر از غم بستیم از هردو طرف ولی به گا میرفتیم