كنار دفترچههای هويتش كارت پروازی كه مامور ايرانی در راه بازگشت اعداد صندلیاش را به فارسی نوشته بود تنها نشانهی واقعی ايران بود. نمیدانست حالا وطن كجاست. همان خانهی حياطدار است با پشتيهای قرمز و چايیهايی كه در استكان خورده میشد يا اينجايی كه در آن بزرگ شده بود و تمام مردانگیاش را تجربه كرده بود. وطن كجا بود؟ همان جايی كه در آن به دنيا آمده بود و بزرگ شده بود؟ اما كی بزرگ شده بود؟ همان وقتی كه مدرسه رفته بود؟ همان زمانی كه مجيد او را مسخره كرده بود؟ همان موقعی كه سرش را پايين انداخته بود و همهی تحقيرها را پذيرفته بود؟ و يا عاشق شده بود؟ عشقی كه نمیدانست از سر عشق بود و يا كمبود هيجانات خانه... ؛
wow this is my book. my first book and I'm proud of it. یکسال زمان برد تا بنویسم و یکسال در ارشاد موند تا مجوز بگیره. خوشحالم که بالاخره چاپ شد و یکساله چاپ اولش تموم شد. نه چون نویسنده اش هستم ولی توصیه اش میکنم بخونین سعی کردم دغدغه مهاجرت و هویت آدمها رو نمایش دادم.