Jump to ratings and reviews
Rate this book

سردی

Rate this book
بیست و پنج داستان کوتاه از فاطمه خالقی نویسنده افغان

تکه‌ای از داستان مثل مادرم نشدم

دراز کشیدن در وان پر از آب، سر را زیر آب بردن، تا صد شمردن، هیچ حاصلی ندارد جز اینکه کف روی موها می‌ریزند توی آب و شناور می‌شوند. به یاد دارم آن روزها مامان کمتر با من حرف می‌زد. انگار من هم در کار بابا شریک بوده باشم. ژیلت را در دستم نگه می‌دارم. از آرنج تا نزدیک‌های مچ دستم می‌کشم. یک رد سفید مثل یک جاده وسط جنگل. آن روزها جور دیگری حرف می‌زدند. جور دیگری رفتار می‌کردند. دلایلشان هم فرق داشت. مثلاً یادم است که بابام نوار کاستی را که با خودش آورده بود یک راست برد اتاق کوچک و در دستگاه ضبط و پخش کوچکش گذاشت تا گوش بدهد. نه در را قفل کرد، نه صدای دستگاه را کم کرد و نه حتی سعی کرد نوار کاست را حایی قایم کند. مامان بعد از رفتن بابا نوار را گوش داد بود. به یاد دارم یک گوشه نشسته بود و برادر کوچکم را در بغل می فشرد و گریه می‌کرد. ولی دستگاه را خاموش نمی‌کرد. آنقدر بزرگ نشده بودم که معنی حرف‌های زن داخل نوار کاست را بفهمم. ولی می‌دانستم که اوست که باعث ناراحتی و گریه‌ی مادرم شده. رفتم و دکمه دستگاه را زدم. فکر کردم الان باعث خوشحالی مامان می‌شوم و دوباره همه باهم می‌خندیم. اما مامان عصبانی شد. لنگه کفش کوچک برادرم را که نزدیک دستش بود پرت کرد به طرفم و گفت از جلو چشمش دور شوم. به من فحش داد. به بابا فحش داد. به همه قوم و قبیله‌ام تا هفت پشتم فحش داد. وای، این آب چرا امروز اینقدر داغ شده؟ می دانی ژیلت مثل تیغ نیست، تیغه‌هایش جدا نمی‌شوند، فایده ندارد.

103 pages, Paperback

First published January 1, 2017

2 people want to read

About the author

فاطمه خالقی

2 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (100%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
No one has reviewed this book yet.

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.