Jump to ratings and reviews
Rate this book

بعد از ابر

Rate this book
- گفتم: بالاخره كه فراموشش می‌كنی. روزگار همين‌طور نمی‌ماند. - نفس عميقی كشيد و گفت: ياد بعضی از آدم‌ها هيچ‌وقت تمامی ندارد؛ با اين‌كه نيستند، با اين‌كه رفته‌اند، ولی هيچ‌وقت خاطره‌هاشان تمام نمی‌شود. - گفتم: ولی همين كه نيستند، كم كم همه‌چيز تمام می‌شود. - لبخندی زد و گفت: بودن بعضی از آدم‌ها، تازه از نبودنشان شروع می‌شود... ؛

256 pages, Paperback

First published January 1, 2018

22 people are currently reading
224 people want to read

About the author

بابک زمانی

10 books11 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
77 (33%)
4 stars
65 (28%)
3 stars
45 (19%)
2 stars
28 (12%)
1 star
13 (5%)
Displaying 1 - 30 of 45 reviews
Profile Image for AmirHossein.
50 reviews51 followers
September 2, 2018
- یک بار به او گفتم: چرا ساکت شده‌ای؟ چیزی بگو...
- گفت: با بعضی از آدم‌ها می‌شود ساعت‌ها حرف زد، بی آن‌که لازم باشد که حتی لبانت را از هم باز کنی؛ با نگاه کردن به آن‌ها، با خیره شدن در چشم‌های آن‌ها، می‌شود همه‌ی حرف‌هایت را به آن‌ها بگویی و آن‌ها هم همین‌گونه همه‌ی حرف‌های تو را بشنوند. تو هم به همین صورت حرف‌های آن‌ها را می‌شنوی!
- گفتم: اما تو به ندرت با من حرف می‌زنی.
- گفت: من با کسانی که حرفی با آن‌ها ندارم، ساعت‌ها صحبت می‌کنم، و با آدم‌هایی که با آن‌ها حرف‌های بسیاری دارم، فقط نگاهشان می‌کنم.
Profile Image for Jila.
106 reviews8 followers
February 11, 2019
بودن بعضی از آدم ها ، تازه از نبودنشان شروع می شود..
Profile Image for Mahsa.
313 reviews392 followers
January 12, 2020

ولی بی رحم ترین آدم ها، آن هایی هستند که از مدتها پیش رفته اند، اما هنوز دارند در کنارت قدم می زنند.

بعد از ابر روایت روزهای ابری و دلگیر غرق آباد بود. شهری که بعد از سدسازی کم کم داشت زیر آب میرفت.
با این روایت به راحتی میتونی خودت رو بین فضای مه آلود و ابری قصه حس کنی و صدای کوبش بارون توی ذهنت رو بشنوی. و چه تجربه عجیبی... که کتاب رو بستم و هنوزم انگار یه مه غلیظ تموم فضای اتاقم رو پر کرده.

روایت تلخی بود اما با یه ترکیب قشنگ از غم و شادی... روایت قابل لمسی بود از غم، از درد و از دلتنگی.

همیشه خستگی از انجام دادن کاری نیست؛ خستگی گاهی از انجام ندادنِ کاری ست؛ کاری که می توانسته ای و انجام نداده ای، نگذاشته اند که انجام دهی؛ گویی تمام دنیا غل و زنجیرت شده که آن کار را انجام ندهی.

نمیتونم بگم با بعد از ابر از کدوم رنج خواهید خوند؛ رنگین کمان رنج چطوره؟ رنگین کمانی که این روزها درست وسط آسمون همه مون پیداست و خیال رفتن هم نداره... که شاید دلمون نمیخواد محو بشه. رنجی که پر و بال گرفته و داره توی دلمون خودش رو به در و دیوار میکوبه.

آدم هایی که خودشان می خواهند غرق شوند، کسی نمی تواند نجاتشان دهد. کسی نمی تواند جلویشان را بگیرد. آنها حتی اگر آب هم نباشد، می توانند خود را توی خشکی هم غرق کنند. می توانند توی برهوت و بیابان هم خودشان را غرق کنند. کاری از دست کسی برنمی آید.

و از یه حس مشترک میخونیم... که ببینی تموم دویدن هات فقط چاله زیر پاهات رو عمیق و عمیق تر کرده. که ببینی با هر تلاش، به شکست نزدیک تر شدی...

درد است که ببینی هرچه دویده ای، هرچه چنگ زده ای، هرچه زخم خورده ای و اشک ریخته ای فقط خودت را بیش از پیش، سر جایت میخکوب کرده ای. درد است که ببینی تقلاهایت، همان چیزهایی ست که تو را کشته است.

بعد از ابر و غم پر از ابرش رو دوست داشتم...
همین.

بیست و دوم دی نود و هشت...
Profile Image for Sare mahmoudian.
34 reviews8 followers
December 5, 2025
کتاب بیشتر انگار مجموعه‌ای از جمله‌هاییه که نویسنده دلش خواسته بود براش یه داستان هم بنویسه حتی گاهی بی‌ربط.
انگار کتابی بود که فقط نوشته شده تا خواننده زیر جملاتش خط بکشه بدون اینکه تلاش کنه روایت خواندنی‌ای از خودش به جا بذاره.
169 reviews10 followers
October 10, 2019
زندگیه دیگه؛ گاهی خسته‌ت می‌کنه،
خیلی خسته‌ت می‌کنه...
اونقد که دوس داری خودکارتو بذاری لای صفحات زندگیت وُ یه مدت بری سراغِ خودت...
هیچ‌کاری نکنی، هیچکیو نبینی،
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی؛
اما مشکل اینجاست بعد که برمی‌گردی
می‌بینی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی!
گم میشی...
و هیچی تو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.
Profile Image for Sadjad.
13 reviews
December 1, 2019
کتاب از رنج مردم ایلام صحبت میکنه. از ظلم صورت گرفته. از "روز خوب می آید" که مشخص نمیشه برای چه کسی روز خوبی خواهد بود...
کتاب وام دار از جای خالی سلوچ میتونه باشه و فضایی در همسایگی سمفونی مردگان اما به طور تمام و کمال رسالتش رو به سرانجام رسونده.
نویسنده حس شاعرانه خودش رو در کتاب سهیم کرده و میشه گفت جاهایی تم غالب کتاب شده ولی در اکثر موارد باعث زیبایی و روانی داستان شده است.
میشه به طور غیر منصفانه کتاب رو حاصل نوشته های متصل شده دونست اما انسجام کلی داستان و روان بودن متن خوندنش رو بسیار لذت بخش کرد و پا به پای این پسر همراه میکنه آدم رو.
تلخ بودن داستان از تلخ بودن واقعیت نشات میگیره، نویسنده روایتگر داستانه و سعی در سیاه نمایی نداره بلکه گوشه ای از رنج رو تصویر میکنه
گوشه ای از مه و غباری که در این سرزمین پخش شده
گوشه ای از خاک و حقی که به زیر آب و منفعت کشیده شده
در کل به نظرم این کتاب از معدود رمان های اخیر ادبیات ایران محسوب میشه که میشه برچسب ادبیات رو بهش زد چون از دغدغه حرف زده، از رنج، از درد مردم
به امید روزهای روشن
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,031 reviews91 followers
July 16, 2025
به راستی مگر بر انسان چه می‌گذرد که مرگ را بر زندگی ترجیح می‌دهد؟ مگر بر او چه می‌گذرد که گویی می‌خواهد از کالبد خود جدا شود و دیگر در آن نباشد؟ چگونه می‌شود ادمی به جایی برسد که آرزوی مردن داشته باشد؟ مگر زندگی تا چه اندازه وحشتناک است که زنده‌ای آرزوی مردن کند؟ اما ایا هرگز هیچ مرده‌ای آرزوی زنده شدن کرده است؟ مگر تا چه حد تلخ است زندگی؟
Profile Image for Alireza_yousefi.
1 review2 followers
July 9, 2018
خیلی تلخ و قشنگ بود
من که واقعا لذت بردم از خوندنش
Profile Image for Nazanin.
283 reviews23 followers
February 12, 2019
✏️بابک زمانی سال ۱۳۶۸ در شهر ایلام به دنیا آمد. او کارش را با ترجمه ی شعر آغاز کرد و بعد از آن،اشعار خودش را منتشر کرد. کتاب بعد از ابر اولین رمان اوست که به زبان های عربی و انگلیسی و ژاپنی در دست ترجمه است.
📝 داستان کتاب سرگذشت غم انگیز یک خانواده است که در روستای غرق آباد ساکن هستند، سدی نزدیک این روستا در دست احداث است که نه تنها برای ساکنین برکت نمی آورد بلکه باعث بدبختی بیشتر اهالی می شود.
کتاب تلخ بود و پر از حوادث ناگوار، سراسر کتاب پر بود از جمله های قشنگ و معنا دار ولی پایان غافل گیر کننده ای نداشت.

📖 چه فرق می کند پیشبندِ خون سلاخی ام را بر گردنم انداخته باشم، یا دست های خونینم را در جیب‌ِ کت و شلوارم قایم کرده باشم ؟ کُشتن کُشتن است طاووس. حالا چه پشت میز بنشینم، چه اسلحه به دست بگیرم و عربده بکشم! بی شرفی، بی شرفی ست. 📖 _نگاهی به پدر انداختم و گفتم: این ها که گفتند روزهای خوبی در راه است! یادت نیست؟ خودشان گفتند؛توی چشم هایمان زل زدند و گفتند روزهای خوبی در راه است.
-پدر گفت: یادم هست. یادم هست، خوب هم یادم هست. گفتند«روزهای خوب»، اما نگفتند روزهای خوب برای چه کسی؟! آری؛ روزهای خوب؛ اما نه برای ما، که برای خودشان. 📖 شاهنامه تنها کتابی بود که می خواندیم. راستش را بخواهی من فقط همین یک کتاب را قبول دارم. لااقل توی آن چهارتا مرد پیدا می شوند که زیر بار حرفِ زور نروند و ظالم را زمین بزنند. بیرون از آن، مرد پیدا نمی شود! 📖گریه هایی که آدم برای خودش می کند، هیچ وقت اشک ندارد.
699 reviews29 followers
April 20, 2022
زندگیه دیگه؛ گاهی خسته‌ت میکنه، خیلی خسته‌ت میکنه؛
اونقدر که دوست داری خودکارت رو بذاری لای صفحات زندگیت و یه مدت بری سراغ خودت؛
هیچ‌کاری نکنی، هیچ‌کس رو نبینی، با هیچ‌کس حرف نزنی، حتی نفس هم نکشی.
اما مشکل اینجاست؛
بعد که برمیگردی، میبینی یه نفر خودکار رو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی...
و هیچی توی دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی
Profile Image for Farima.
74 reviews5 followers
May 20, 2019
اي كاش هيچ يك از شخصيت هاي اين داستان واقعي نبودند...
آخرش شوك شدم!چند بار اون يه خط آخرو خوندم و آه كشيدم،خيلي كتاب غم انگيزي بود واينكه براساس واقعيت نوشته شده غم انگيزترشم ميكنه.
فضاش منو ياد جاي خالي سلوچ مينداخت و عقب جلو شدن مداوم زمانيش بي شباهت به سمفوني مردگان نبود.
كتاب به بحران خشكسالي و مسائل اجتماعي فرهنگي اقتصادي انساني و حتي سياسي پرداخته و يجورايي نمادينه و اين روستاي كوچيك ميتونه نماد جامعه بزرگ ما باشه و سگ نماد شرف و انسانيت و خيلي از چيزاي نمادين ديگه مثل ابر و مه و رود و ...
بابك زماني شاعره و در واقع اين اولين رمانشه كه خيليييي بااختلاف بهتر از روزبه معين بود.
كتاب تيكه هاي ادبي قشنگ زيادي داره كه ارزش خوندنشو دوچندان ميكنه و فك ميكنم الان به چاپ ١٥ام رسيده باشه.
Profile Image for Tiam.
26 reviews4 followers
September 13, 2021
همین چند دقیقه ی پیش ابر ها کنار رفتند و بعد از ابر تمام شد.چه قدر ایران امروز و حال و روزش بیش از حد “غرق آباد” بود!.چه قدر همه چیز این کتاب غریبه و آشنا بود برام.باید روزها بهش فکر کنم!.دلم حسابی از تک تک کلمات و آدمهاش خون من شد.من رو یاد سمفونی مردگان مینداخت،هم فضای خاکستری و سرد داستان و هم بعضی جاهای خود داستان.
پر بود از پاراگراف های ادبی و زیبا که زیادی بودنشون کنی باعث میشد برام کلیشه ای بشن اما در کل دوستش داشتم و به اندازه ی کافی برام گیرا بود.
Profile Image for Shahrzad Khajeheian.
47 reviews1 follower
February 15, 2022
"بعد از ابر" داستان از دست رفتن‌هاست. از دست رفتن روستای"غرق آباد" و ساکنانش. داستان غرق‌شدن آدمها و ازبین رفتن زندگی‌ها. یکی از بی‌شمار دلایل جذابیت این کتاب، بر اساس واقعیت بودنشه که روایت نابودی روستای"غرق آب" ایلام، بعد از سد‌سازی رو به تصویر می‌کشه. پایان بندی فوق العادش، این کتاب رو به موردعلاقه‌هام اضافه کرد.
Profile Image for Mobin Nargesi.
11 reviews1 follower
December 13, 2018
داستان، ارزش خوانش داشت؛ شاید چون حجمش زیاد نبود. برای من، نتیجه گیری خاصی در پی نداشت هرچند. مقداری از کتاب به عشق و مقداری هم به تقابل تجدد و سنت گرایی پرداخته. ناروانی قلم نویسنده در نگارش کتاب، نیز، یک تقلید ناشیانه از سمفونی مردگان برا من محسوس بود
Profile Image for Arghavan.
69 reviews21 followers
May 3, 2019
خوشم نیومد، یه داستان با کلی شاخ و برگ و جملات اضافی، پر از جملات احساسی که دیگه واقعا حوصله سر بر شده بود.
Profile Image for Pardis Shohadaee.
12 reviews1 follower
April 21, 2020
سراسر داستان روایت‌های شاعرانه به چشم میخورد، اوایل داستان جذاب است ولی تا اخر داستان کمی حوصله‌سر بر میشود. سراسر غم، غصه، بدبختی، تیره روزی و خاکستری است و این حجم از غصه برای من خیلی زیاد بود.
Profile Image for Saman.
2 reviews14 followers
June 22, 2019
گفتم: این ها که گفتند روزهای خوبی در راه است! یادت نیست؟
پدر گفت : یادم هست. گفتند "روزهای خوب"، اما نگفتند روزهای خوب برای چه کسی؟ آری، روزهای خوب؛ اما نه برای ما، که برای خودشان.
Profile Image for Nima Eghtedari.
84 reviews25 followers
March 8, 2019
-گفت: راستش را بخواهی من آنقدر در زندگی ام پیچ و خم دیده ام،آنقدر حالم بد شده که دیگر نمی دانم حال خوب کدام است و حال بد کدام!
-گفتم:اما تو که همیشه می خندی!
-گفت:هرکس زیاد می خندد یعنی می خواهد غم های زیادی را هم پنهان کند.
.
.
پ.ن۱: رمان «بعد از ابر» اثر نویسنده‌ی ایلامی «بابک زمانی» در مدت کمتر از یک سال از چاپ آن در اردیبهشت 97 به چاپ پانزدهم رسیده است؛ رمانی که با تکیه بر رخدادهای مربوط به بحران آب و خشکسالی در ایلام توانسته است نگاهی جهانی به این موضوع داشته و مخاطبان خود را پیدا کند. این رمان روایتگر مردمی است که به علت سد سازی غیر اصولی محل زندگی اشان روز به روز در حال زیر آب رفتن است.
پ.ن ۲: کتابی عجیب پر از مفاهیم و جملات زیبا در مورد عشق ،مرگ،زندگی،تنهایی بشر ،دلتنگی ها ،مسائل اجتماعی و اخلاقی، ایستادگی در برابر ظالم و... در قالب یک داستان فوق العاده به نویسندگی یک نویسنده جوان.
پ.ن۳: کتاب را که شروع کردم از همان ابتدا مرا جذب خود کرد که کمتر کتابی بوده اینجور منو شیفته خودش کنه و قلم بی نظیر این نویسنده باعث شد که کارای بعدیش رو هم دنبال کنم و بی صبرانه منتظر انتشار کتاب جدیدش به نام #لطفا_یکی_مرا_از_مرگ_نجات_بدهد در نمایشگاه کتاب سال بعد هستم.
Profile Image for Nastaran Masoomi.
172 reviews7 followers
July 8, 2022
تلخ‌ترین قسمت این کتاب، واقعی بودن داستانش بود...
جمله‌ی آخر کتاب، یک جمله‌ی معمولی بود...یک جمله‌ی معمولی که مثل یک تیر به جمجه‌ی آدم شلیک می‌شد... نشون دهنده‌ی‌ شرافتی که دار زده شده بود...
کتاب در مجموع برای من، سه ستاره داشت ولی پر بود از جمله‌هایی که زیرشون خط کشیدم تا بعدها...وقتی دارم دوباره ورقش می‌زنم، چشمم بهشون بخوره...
جایی خونده بودم که خوشبختی، برای همه‌ی آدمای خوشبخت شکل یکسانی داره ولی بدبختی، برای هرکسی یه چهره‌ی متفاوت به خودش می‌گیره... توی این کتاب، این جمله‌ رو عمیقا حس کردم( قسمت دومش رو البته).
الان، بعد از اتمام خوانش "بعد از ابر"، حسی دارم که انگار هل داده شدم وسط یه ابر غلیظ....

بعد از ابر؟!...واقعا چند‌ تن از ما قراره بعد از ابر رو ببینیم؟!..
Profile Image for Sal-lar.
1 review
April 21, 2020
كتاب پر از تعابير و توصيفات زيبا بود اما داستان پخته و خوبى نداشت . مى تونست خيلى بهتر بشه . بيشتر حس كردم دارم مجموعه اى از متن هاى زيباى ادبى مى خونم تا يه رمان . نبض داستان چى مى شه پس ؟ تعابير و توصيفات زيبا خوبه ولى نه تا حدى كه داستان رو متوقف كنه .
17 reviews
April 12, 2019
تکه هایی از کتاب را در جاهای مختلف خوانده بودم و به همین خاطر تصمیم گرفتم کامل بخوانمش اما برخلاف تصورم داستانش را دوست نداشتم
Profile Image for Shokofeh.
37 reviews2 followers
April 21, 2022
داستانی به شدت تلخ و پر از درد و غم و غصه
خوشی های ناپایداری که تموم میشن و دیگه خورشید خودشو نشون نمیده
بازی های سرنوشت و زندگی که آدم رو درهم میشکنه و مجبورش میکنه پا روی همه چیز بزاره و باورها و عقایدش
عشق!دروغ!شرافت! و ….

خانواده ای از غرق اباد جایی که دریا رود جان خیلی هارو گرفته.حال برخی خواسته و برخی ناخواسته.ناخواسته اینکه برای زندگی دست و پا زدن و دریا رود بهشون رحم نکرد و خواسته اینکه حتی اگر اونجا خودشون غرق نمیکردن در خشکی غرق میشدن
باقر به همراه خواهر و برادر بزرگ‌ترش از شهر لومار با مادرش طاووس و پدرش یونس به غرق اباد زادگاه اصلی‌شون برمیگردند
شرکت سد سازی که میخواد روی دریا رود سد بزنه و وعده ی کار و زندگی راحت رو میده
و تنها مخالفش یونس و سلیم هستند و میدونن قراره چه بلایی سر روستا و اهالی بیاد….

برام کتابی سراسر درد و استیصال بود و حس نویسنده به خوبی بهم منتقل میشد
خیلی با این کتاب اشک ریختم و واقعا نمیشد از کنار نوشته های پر غم کتاب ساده رد شد
ویراستاری کتاب کمی مشکل داشت ولی آزار دهنده هم نبود

به شدت پیشنهاد میکنم بخونینش

«غرق آباد،غرق آبادِ خسته،غرق آبادِ خونین، غرق آبادِ تیره،غرق آبادِ مه آلود،بدرود بدرود. غرق آباد،دیدی که اخر خودت هم غرق شدی،در ابر و در مه،در آب و در خون.در فریاد و وحشت،در ظلم و تاریکی،در خشمِ انسان‌ها، در نفرت آدم‌ها.آه غرق آباد،غرق آبادِ زیبا،غرق آبادِ کودکی‌ها،غرق آبادِ بهمن و لیلا،غرق آبادِ سلیم و شب‌دیز،غرق‌ آبادِ اشک‌ها و لبخند‌ها، غرق آبادِ آرزوهای محال،غرق آبادِ آتش و آب‌ها، بدرود بدورد….»
Profile Image for Ketabzi.
11 reviews
June 26, 2023
*بعد از ابر*
داستان غرق آبادِ رنج دیده ای که از زبان پسری به اسم باقر روایت میشه.
باقر از درد و سختی های مردم ایلام صحبت میکنه؛ از روز های سیاهی که دامن گیر خودش و خانواده و مردم روستاش شده؛از مه غلیظی که چند وقتیه تموم زندگیش رو پوشونده و شرکت سد سازی که مثل گرگ به دریارود حمله کرده...
باقر و خانواده ای که با کورسوی امیدی از لومار به غرق آباد اومدن تا شاید بتونن کمی از فشارِ سختی و تنگدستی فاصله بگیرن؛
اما غافل از اینکه شرکت سد سازی خیال نوشتن داستان تازه ای رو برای این روستا و خانواده در سر داره و دریارودی که به غرق آباد زندگی میده میتونه همونطور هم زندگی رو از این روستا و مردمش پس بگیره...

🌱 این داستان برگرفته از روایت واقعی روستای "غرق آب" ایلام هست و از نظر من یکی از دردناک ترین قسمتش همین واقعی بودنشه🙂

🌱حس شاعرانه ی نویسنده توی بیشتر قسمت های کتاب به چشم میخوره و شما میتونید اون رو در قالب توصیفات و دیالوگ های عمیق و زیبا هم مشاهده کنید.

🌱و در آخر اگرچه شخصیت پردازی ها همچنان جای کار داشت ولی به عنوان اولین رمان نویسنده،زیبا و دوست داشتنی بود:)🧡

امتیازم:۳.۷۵ که به ۴ گردش می کنم
Profile Image for Zahra Solhdar.
75 reviews10 followers
April 6, 2021
آری روزی ابرها کنار می روند مه ها تمام می شوند اما تمام آن روزهایی که در رنج گذشت فراموش نمی شود،زیرا قلب به کارش ادامه می دهد و هر بار خاطرات را با صحنه ای با عکسی با آفتابی پشت ابر به یادمان می آورد.
به راستی فراموشی کیمیاست زمانی که غم ها روی چشم ها سنگینی می کنند...
"بعد از ابر" تمام شد. تلخ و شیرین بود اما دل را نوازش می کرد. برای کسی که تجربه مشابه از دست دادن را دارد می تواند بهتر به عمق جملاتش پی ببرد!
Profile Image for Fatemea Tavakoli.
20 reviews
August 14, 2023
کتاب که تمام شد
قلبم همچنان سرشار از غم این داستان بود
ای کاش تنها داستان بود ؛ نه واقعیتی تلخ از سرگذشته مردمان سرزمینم
چقدر خوب نویسنده قلمش را به رشته تحریر در اورده بود
انگار از یک جایی به بعد دیگر کتاب نمیخواندم
به وضوح این شخصیت ها را میدیم و در غمشان شریک میشدم رفته رفته سرعت پیشروی داستان روان تر میشد و من هنوز حس میکنم تمامی این رنج دیده ها را میشناسم و قلبم همچنان حاکی از درد و رنج ان هاست...
Profile Image for Koosha Goodarzi.
15 reviews2 followers
October 9, 2023
به نظرم رمان قشنگ و روونی بود و پایانش رو هم دوست داشتم. با این حال از خوندن رمان‌های تلخ ایرانی خسته شدم! تا کی باید از بی‌پولی و بی‌خانمانی و زندگی روستایی و دعوای زن و شوهری و ظلم از افراد بالادست و … بخونیم که انقدر تکرار شدن که آدم رو دل‌زده میکنن! از این جهات برای مثال این رمان خیلی نزدیک بود به کتاب «بهار برایم کاموا بیاور» یا «مقدونیه از تهران دور نیست» یا خیلی داستان‌های فارسی دیگه. با این همه از خوندن «بعد از ابر» لذت بردم.
Profile Image for Ali Ebrahimi.
67 reviews7 followers
August 14, 2020
اولین کتاب بود که از این نویسنده جوان کورد می خواندم .
در میان داستان های ایرانی می شود سه ستاره هم داد
ولی نثر نویسنده را دوست نداشتم
داستان و شخصیت های ناپخته را می شد بهتر پروراند
و گاهن اگراز ابراز جملات قصار ودر مورد انسان و عشق و زندگی و زمین وزمان و اخم و تخم ها پرهیز نی شد و به روایت نی پرداخت توحه بیشتری جلب می شد

آرزوی موفقیت برای نویسنده

7 reviews1 follower
September 22, 2021
از غم نوشتن, یکی از مهارتهای مهم نویسندگیه, جوری که خواننده اون رو احساس کنه ولی از روال داستان زده نشه. این کتاب یه مصیبت نامه ی واقعیه, هر صفحه ی کتاب میتونه یه اعلامیه ترحیم باشه. فقط غم ه و چند جمله ی خاص برای کپشنهای اینستاگرامی.

توی هر صفحه یکی می میره, اگه چندصفحه بیشتر ادامه داشت ممکن بود نویسنده منم بکشه.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Bhrt.
31 reviews1 follower
July 11, 2021
خیلی کتاب زیبایی بود و خیلی تلخ
بارها بغض کردم
و چقدر حس ها رو خوب نوشته بود طوری که وقتی میخوندم میگفتم دقیقا همینه
خیلی ساده و روون بود اما توش پر حرف بود و غصه و شادی هایی که لابلای این دردها بودند
این کتاب خود زندگی بود...
Displaying 1 - 30 of 45 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.