میروم مینشینم جلوی میز و یک تکه نان خشک و نازک برمیدارم و آهسته میزنمش توی شیره خرما ،سیاه و خیس میشود ،عین شب دریا، و بوی خرما میدهد عین روز جزیره، بعد لقمه را بلند میکنم ومیگذارم روی لبم که دهنم گس و شیرین میشود و باز یادم میافتد به طعم خرما و ارده رازقی ،به بوی ماهی و توموشیهای حیاط خانهٔ قدیمی آقا بزرگ که از مطبخ پیرزن میآمد و ما اجازه خوردنش را نداشتیم و به آن ماست و خرمایی که ریخته بود توی کاسه وگذاشته بود سرپله که یواشکی خوردم و کسی نفهمید ، به دستش که خالکوبی داشت و به دروغ ها و قصه های شبانهاش دربارهی جن و پری و زار و بادهای مریض و درد آور.
از سال ۱۳۸۰ به عنوان نویسنده و تصویرگر در نشریات مختلف بهویژه حوزهی جوان و نوجوان کار کرده است. او همچنین تجربهی نویسندگی برای برنامههای نوجوان و جوان در تلویزیون و تجربهی قصهگویی و قصهنویسی برای آیتمهای برنامه رادیو هفت را در کارنامهاش دارد . کتاب های منتشر شدهاش از سال ۱۳۸۳ تا امروز بیشتر در حوزهی تاریخ و ادبیات کهن و قصههای قدیمی و زندگی آدمهای روزگار دور است.
او در حال حاضر یکی از نویسندگان مجله کرگدن است و روی مجموعهی کتابهای تاریخی برای کودک و نوجوان کار میکند .
داستانهای اول با سر و شکل خرافات شهرهای جنوبی شروع میشه به نظر دلچسبه ولی تکراری به سمت وسط کتاب داستانها به قصه های ترسناک آبکی اینترنتی تبدیل میشه ولی سه داستان(بازو بند نقره) و (آسمان غرنبه) و (خرژ) پخته تر و قابل تامل ترند در کل تم کتاب خرافات و باورهای غلط انسانهایی با ذهن های بسته اس اکثر شخصیت های زن های بیچاره هستن و مردها ستمگر که نقش چندانی ندارن در کل شبیه یه کابوس ممتده به یک بار خوندن می ارزه
داستانها جان گرفته از اعماق باورهای قدیمین، داستانهایی از جنس قصههای مادربزرگها... از جنس ترس و عشق... تک تک اونها رو دوست داشتم، با بعضیهاش گریه کردم ، بعضی جاهاش خندیدم و در تمام اونها ترسیدم... ممنون شرمین نادری
واقعاً این حجم داستان در مورد جن و آل و روح و بد شگونی و فال و ... رو تصور نمی کردم ف نمی شه از متن ساده و بیان روان و داستان پردازی خوب کتاب گذشت و همین باعث شد روی هم رفته این کتاب رو دوست داشته باشم.