دختری که نبود» اثری پستمدرن است که با روایتهای عجیب و غریب شکل میگیرد. در این کار موجودات خیالی وجود دارند که هر کدام از آنها صبحت میکنند و بخشی از ماجراهای رمان را پیش میبرند.
ریت اصلی: دو و نیم والا خودمم گیج شدم الان😐 یه جوری بود تا حدود صفحه ۶٠ یه جوری خوب و قوی پیش رفت که فک کردم در حق کتاب اجحاف شده و آندر ریتدِ ولی از صفحه 60 به بعد انگار همه چی ریخت بهم و نویسنده خسته شد از نوشتن😐 به هر حال، خوشحالم که به کتاب ایرانی بعد از چند ماه فرصت دادم صرف نظر از اینکه ناامید شدم،تنوع نیاز بود
*قشنگ ترین بخش کتاب به نظرم مربوط به شعرِ فروغِ جانم بود :))))
یک عالَم قصه و ایده ناتمام آن وسط مسط های داستان باقی ماند و آخرش هم یک جوری که نویسنده نفس راحت بکشد و خواننده خواب راحت نداشته باشد تمام شد! به جز فضای قشنگ خانه مادربزرگ و نثر پیراسته ای که توی کتاب های نویسنده های ایرانی کمتر پیدا می شود، باقی اش را دوست نداشتم...
دختری که نبود، وحشتناکن یهجوری بود😵😐. من کاملن با همهی جریاناتش کنار اومدم و میفهمیدمش و لذت بردم؛ اما پایان رو اصلن دوست نداشتم چون نویسنده همهی حرفهای خودش و چیزایی که باور کرده بودیم رو به طرز مسخرهای زیر سوال برد😭.
سیاه مشق نوشتن و سبک آزمایی نویسنده ... همین هیچکدام از شخصیتها را درک نکردم. بدون کشش داستانی و بدون آموزه و بدون شاخصه ادبی؛ نا پایان دوام آوردم چون کوتاه بود.