Jump to ratings and reviews
Rate this book

ابدی

Rate this book
انگار یک قرن طول کشید تا به جایی که قرار بود برسیم. کامیون چند باری توقف کرد ولی این‌بار مطمئن بودم این‌جا آخرش است. احساس می‌کردم اثر دارویی که به خوردمان داده‌اند کم‌تر شده و اگر چسب‌ها بگذارند می‌توانم تا حدودی تکان بخورم. از بیرون صدا می‌آمد. چند نفری بلندبلند حرف می‌زدند. لحن صدایشان آدم را می‌ترساند. کامیون سر و ته کرد و پشت بام چند ساختمان آن طرف‌تر معلوم شد. چند نفر روی پشت بام نگهبانی می‌دادند. صداها درهم بود. با لهجه‌ی خاصی عربی حرف می‌زدند. می‌خواستم باز ذکر بگویم ولی نمی‌دانم چرا زبانم در دهان نمی‌چرخید. چشمم به دنبال دیدن بود و گوشم به دنبال شنیدن تا آخرین تصاویر و اصوات را برای خودشان ثبت کنند. کامیون فسی کرد و از لرزش افتاد. در عقبی باز شد و کله‌ی دو نفر مثل اجل معلق معلوم شد. اولی ریش‌هایی درهم و برهم حنازده با صورتی آفتاب سوخته داشت و چاقوی بزرگی دستش بود و دیگری کله‌ی تاس با ریش‌های کوتاه داشت و یک چوب بلند سرکج در دست. صورت حسین جلوی رویم بود. شاید بهتر باشد از هم خداحافظی کنیم. تو چشم‌های پردردش نگاه کردم و با ترس ولرزی که توی صدایم افتاده بود، گفتم: «کارمون تمومه.»...

240 pages, Paperback

First published January 1, 2017

1 person is currently reading
9 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (17%)
4 stars
4 (23%)
3 stars
5 (29%)
2 stars
3 (17%)
1 star
2 (11%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Mohammad reza khorasanizadeh.
790 reviews66 followers
January 22, 2021
رمانی با محوریت داعش و حضور نیروهای تروریستی در عراق. یک گروه زائر ایرانی قصد زیارت کاظمین را دارند که در میانه راه توسط نیروهای داعشی ربوده می شوند و در ادامه ما شاهد ماجراهای اسیری و فرار و درگیری ها هستیم
همچنین بطور موازی، مسائل خانوادگی شخصیت اصلی داستان را نیز میخوانیم
در کل کتاب متوسطی است
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews335 followers
November 10, 2018
240 صفحه متن بدون فراز و فرود مگر در مواردی اندک که در برخی موارد شعاری شده و هیچ جذابیتی ندارد
متنی یکدست و تخت که نویسنده با پشتوانه سالمی سراغ نوشتن آن رفته ولی موفق نشده یک کار جذاب و خیره‌کننده بنویسه
ارجاعات بی‌دلیل و طولانی کردن کار

در مجموع نچسبید
Profile Image for مهدی پیرهادی.
18 reviews
March 17, 2019
ابدی داستان امیرعلی، جوان اتو کشیده ای است که بر خلاف میل باطنی اش با چند بچه هیئتی همراه میشود و به سفر عتبات میروند و در مسیر کاظمین اسیر داعش میشوند. مهدی صفری بعد از «پرتاب» که سوژه اش برنامه موشکی ایران بود، حالا در دومین رمانش که انتشارات شهرستان ادب آن را منتشر کرده به سراغ داعش رفته است. قبل از شروع کتاب اولین چیزی که خواندن این رمان 240 صفحه ای را به تاخیر می اندازد، جلد جذابش است. البته قبل ترش زیر و رو کردن کتابفروشی های خیابان انقلاب برای پیدا کردنش و درود فرستادن به روح پخش کننده کتاب، شروع مطالعه را به تاخیر انداخته بود. مجید زارع طرحی از پر را روی لایه اول جلد در آورده و آن را مانند لباسی بر تن کتاب کرده است. لایه ای که وقتی از کتاب جدا میشود جلد اصلی را شبیه لباس مدافعین حرم میکند.

صفری رمانش را در 17 فصل و با دو روایت نوشته است. دو روایتی که قرار است هم قهرمان را بهتر به خواننده بشناسانند و هم در جاهایی تلخی داستان را بگیرند. یکی روایتی است که در زمان حال به پیش میرود و دیگری فلش بک. فلش بکهایی که البته گاهی حتی دو فصل بین روایت حال فاصله می اندازند و حوصله سر بر میشوند. رمان پر از اتفاق است و همین هم باعث شده که خیلی کم به اطناب بیفتد. اما روایت یکدست و بدون برآمدگی این اتفاقات کمی خسته کننده شده است. در بخشهایی از کتاب که خواننده منتظر جزییات و اطلاعات بیشتری است، نویسنده ریتم را کند نمیکند و با همان قلم روان از ماجرا عبور میکند. مثلا در جایی از رمان هلمیا و خواهرش که ناجی امیرعلی هستند خیلی زود پرونده شان بسته میشود و بدون شخصیت پردازی خاصی از داستان خارج میشوند. درباره داعش هم همین نکته صادق است. چیزی که از داعش می بینیم از سطح یک گزارش بالاتر نمیرود.

ابدی خوشخوان است و قلم روان خواننده و طنزی که چاشنی روایتش کرده به گیرایی کار یاری رسانده است. نویسنده بیش از هر چیز تلاشش را صرف نشان دادن تحول قهرمان داستان کرده است. امیرعلی اتوکشیده و سر به راه خوب از آب در آمده است هر چند به نظر نویسنده از این مطمئن نشده و جایی از زبان امیرعلی که راوی داستان است مینویسد: «بچه مثبت بودن همیشه دست و پای آدم را میبندد» تا خواننده را مطمئن کند! امیر علی متحول شده هم معرکه است. خصوصا در پایان بندی کم نقص داستان که امیرعلی انتهای داستان زمین تا آسمان با امیرعلی اولیه متفاوت شده است. اما این تحول شیب ندارد و سیر تحول شخصیت برای خواننده لمس شدنی نیست. اما انصافا قصه خوب جمع میشود و شاهد پایان کم نقصی هستیم.
57 reviews1 follower
October 23, 2022
این کتاب داستان جوان دانشجویی است که در یک خانواده فرهنگی بزرگ شده است. خودش به قول معروف شخصیتی اتو کشیده و پاستوریزه دارد. امیر علی به همراه خواهرش در این خانواده به زندگی عادی خود می پردازند تا اینکه رد پای امین به زندگی این خانواده باز می شود. امین مداح و یک بچه هیئتی است. بچه ای از جنس عشق و صفا به #اهل بیت علیهم السلام. در رفت و آمدهای خانواده ها حرف سفر کربلا به میان می آید و امیر علی در یک رودر بایسی #زائر عتبات می شود و همسفر امین در این سفر عاشقانه. سفر شروع می شود . سفری سرشار از ماجراهای و اتفاقات عجیب و غریب و صد البته پر هزینه . سفری که در آن پای وحوش #داعشی هم به میان می آید.
Profile Image for Nasrin.B.
3 reviews2 followers
May 31, 2019
خیلی دوسش داشتم،داستان کشش داشت و خسته کننده نبود
شخصیت اصلی آدم عادی ای بود که ناگهانی توی شرایطی قرار گرفت که بی نهایت سخت بود و تمام عکس العمل هاش نسبت به شخصیتش منطقی بود، برای همین به دل مینشست..
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.