کسی که پشت گلرخ ایستاده مردی است قدبلند با موهای کوتاه. صورتش مشخص نیست. گلرخ که به هوا پریده،دستش جلوی صورت مرد است. صورت مرد مشخص نیست. خیره میشود به صورت گلرخ. هیچ وقت او را تا این حد خوشحال ندیده.
کیوان ارزاقی (۱۳۵۱) با نوشتن رمان سرزمین نوچ وارد دنیای نویسندگی شد. سپس با رمانهای زندگی منفی یک و بی نازنین گام های جدی در این عرصه برداشت. او چهارمین رمانش شورآب را نیز بر اساس روابط پیچیده و پنهان آدمهای مدرن نوشته و در قالب داستانی ماجرا محور به یکی از واقعیتهای جامعهی امروز ایران میپردازد.
خوانش اول از 9 تا 10 مهر 1398 (ناتمام) #56_2019 #123_all ____________________ 💔 درکل: ۴.۷۵/۱۰ اصلا خوشم نیومد، به هیچ وجه. از همون شروع کتاب میدونستم که این کتاب رو نصفه ول میکنم. کتاب از همون اولش پر از تناقض کلامی، دلیل های بی منطق و مغالطه هایی که برای اثبات حرف نوشته شده بود که به هیچ عنوان قابل قبول نیست.
📓 موضوع کتاب: ۴ اول کتاب مربی مشهور والیبال در همبورگ خودکشی میکنه (خودکشی قانونی که تنها در کشور سوئد انجام میشه) و ادامهی فصل ها از زندگی سخت خودش مینویسه.
✒ قلم نویسنده: ۵ نویسنده خواسته ادبی و زیبا و پر معنا بنویسه ولی خیلی به خودش سخت گرفته و تقریبا سبیه انشا شده و اصلا درش احساسی وجود نداره.
👥 شخصیت ها: ۳ اصلا دوستشون نداشتم؛ همین.
🛤مسیر داستان: ۷ خوب بود مسیر و پرش ها تنها چیز جالبی بود که تو این کتاب دیدم و نباید در حق این گزینه اجحاف کرد. پ.ن: توی موضوع کتاب یکم ازش گفتم. ___________________ مصطفی تبریزیان ۱۱ مهر ۱۳۹۸
نویسنده در بخش اول داستان، فرجام کار را بیان میکند. این یعنی اینکه نویسنده میخواهد مخاطب سیر تغییر و تحول شخصیت اصلی را در نظر بگیرد و صرفا برای آگاه شدن از سرنوشت او صفحه به صفحه جلو نرود. اتفاقی که نمیافتد، یعنی سیری وجود ندارد. خسروِ اول داستان، فرقی با خسروِ آخر داستان ندارد. کتاب نکات مثبتی هم داشت که البته دست و دلم نمیرود تا بنویسمشان.
"من خسرو زکریا،پسر هوشنگ و ماه خاتون،چهل و هشت ساله،متولد تهران، اعتراف می کنم گلرخ را کشته ام." جمله ی تامل برانگیزی بود، نه؟
کتاب "شورآب" نوشته "کیوان ارزاقی" از نشر "افق"با همین جمله شروع می شود.
کتاب با خودکشی خسرو زکریا آن هم نه به شکل عادی بلکه به صورت قانونی یعنی اُتانازی آغاز می شود و بعد به مرور زندگى گذشته ی او مى پردازد،خسرو با پيدا كردن عكسى قديمى در لابه لاى یک کتاب و در ادامه به دنبال کشف رازهای پشت آن زندگى آرام و موفقش در كشور آلمان دستخوش تغييراتى مى گردد...
اين كتاب داستانِ آدم ها، ازدواج،خيانت،طلاق،مهاجرت، انتقام ،نا اميدى،تنهايى هاست. شورآب بر پایه ی روابط و ناهنجاری های اخلاقی در زندگی انسان های امروزی است که با محوریت خیانت پیش می رود. کتاب شروعی طوفانی دارد که باعث می شود به سختی کتاب را کنار بگذارید. اگر با قلم ارزاقی آشنایی داشته باشید می دانید که نقطه ی اوج کتاب های او صفحات پایانی کتاب هایش است اما با جرئت می توانم بگویم که شورآب برخلاف کتاب های قبلی او، هم شروع کتاب و هم پایان آن از نقاط قوت داستان هست و با همان جمله ی اول خواننده را چنان میخکوب می کند که تا انتها پیش می رود. شخصیت پردازی قوی و عالی کتاب تحسین برانگیز است .شخصیت های واقعی که با شما تا انتهای داستان همراه می شوند.
اگر کتاب های تلخ دوست ندارید و طرفدارش نیستید خواندن این کتاب را پیشنهاد نمی کنم اما اگر مثل من با تلخی داستان مشکلی ندارید قطعا شورآب را بخوانید.
کتابی برای نقد انسان معاصر نویسنده در قالب این داستان،خلاءهای روحی و روانی که انسان امروز با آن مواجه شده است را بیان میکند. انسانی که ممکن است حتی برای مردن هم به موسسه ایی رجوع کند تا این کار را برایش انجام دهد. انسانی که وجود هرگونه مرزی را نفی میکند زنی به نام گلرخ که چهارچوب و قواعد رابطه در ازدواج را رعایت نمیکند دختری ماجراجو به نام پریا که بر خلاف مادرش،آماده تجربه هرنوع سفر و رابطه ایی هست مردی آرام ومنضبط به نام خسرو که با فهمیدن رابطه همسرش با دوست قدیمیش،حاضر میشود از مرزهای انسانی و اخلاقی عبورکند و جان فردی را بگیرد در اواخر کتاب :"دور تا دور زندگی هر کسی، خط هایی هست که آدم نباید از اون خط ها رد بشه.اگه رد شد، دیگه نمیتونه برگرده.اونور خط آخر دنیاست. دیوار بلندی کشیده شده که وقتی بیفتی پشت اون دیوار.... آدم نباید حتی نزدیک اون دیوار بشه، اگه از اون رد بشه که دیگه..." . . پ.ن: تاثیر حضور پریا در روند کلی داستان برای من کمی ناقص بود
من خسرو زكريا، پسر هوشنگ و ماهخاتون چهلوهشت ساله، متولد تهران اعتراف ميكنم گلرخ را كشتهام." كتاب با شوكي به خواننده شروع ميشود و نويسنده شجاعانه با شگرفآغازي (براعت استهلال) پايان داستان را لو ميدهد و مرگ قهرمان داستان با شيوه اتانازي را به خواننده اعلام ميكند و در ادامه دلايل خودكشي قهرمان را شرح ميدهد. خسرو واليباليست سابق تيم ملي كه پس از طلاق گلرخ و مهاجرت به آلمان آناليزور يكي از تيمهاي آلماني شده و با دوست دوران نوجواني و دخترش پريا زندگي ميكند تا اينكه اتفاقي عكسي از زن سابقش را با مردي كه چهرهاش معلوم نيست يافته و به خيانت زن سابقش پي ميبرد. او براي دريافتن ماجرا به ايران باز ميگردد و مكاني كه عكس گرفته شده يعني ايستگاه شوراب در مسير راهآهن تهران- گرگان را پيدا ميكند. او گلرخ را كه با نادر دوست قديمياش ازدواج كرده در ايستگاه مترو ميبيند و او را به زير واگن هل ميدهد و پس از فهميدن بارداري گلرخ به خودكشي اختياري دست ميزند. داستان شورآب كه چهارمين رمان كيوان ارزاقي است در مورد دغدغههاي انسان مدرن است؛ خيانت، طلاق، مهاجرت و مرگ خودخواسته. رماني كه مرزهاي روابط انساني را ميكاود؛ مرزهايي كه هريك از شخصيتهاي داستان به نوعي از آن گذشتهاند و خود را بر باد دادهاند؛ مرزهاي اخلاقي، مرزهاي انساني. "دورتادور زندگي هركسي، خطهايي هست كه آدم نبايد از اون خطها رد بشه، اگر رد شد، ديگه نميتونه برگرده. اونور خط آخر دنياست. ديوار بلندي كشيده شده آدم نبايد حتي نزديك اون ديوار بشه، اگه از اون رد بشه كه ديگه... " داستان شورآب در مقوله تصويرسازي و خلق فضاهايي كه داستان در آن رخ ميدهد؛ تهران، هامبورگ و شورآب مازندران تا حد زيادي موفق عمل كرده ولي شخصيتهايي كه خلق كرده تكبعدي و رفتارهايي كه از آنها سر ميزند كمتر باورپذيرند. داستان بعد از فصل اول كه پايان را لو داده، كاملا خطي و بدون پيچشي در روايت يا خلاقيتي در فرم و پلات روايت ميشود. زمان افعال در بعضي جاها تغيير ميكند كه دليل مشخصي بر آن نيافتم. زبان داستان قوام كافي ندارد و باوجود اين كه ديالوگها نسبتا روان نوشته شده ولي گاهي ايراداتي دارد؛ مثلا زبان پريا دختري كه در آلمان به دنيا آمده از بچههاي شوش تهران كوچهبازاريتر و امروزيتر است. انگيزه مردي كه زن سابقش را ميكشد و احساس عذاب وجدان ندارد با رفتار او پس از فهميدن باردار بودنش از نادر -كه خائن به دوستي قديميشان است- و به خودكشي ميانجامد همخواني ندارد. در كل رمان شورآب با اين فرم و محتوا چيز زيادي به سپهر ادبيات داستاني ايران اضافه نكرده است.
اینکه نویسنده تو خط اول داستان آخر داستان رو مشخص کرده نشون میده قرار نیست فقط یه کنجکاوی ساده خواننده رو به ته داستان برسونه و مورد خیلی خوبیه. عموما به نظر مسئله خیانت فرعی حساب میشه تو این کتاب و مسئله اصلی این نحوه فکرهای شخصیت اول بیشتر مد نظر نویسنده بوده. اولین کتابی بود که از ارزاقی خوندم و اخیرا هم دومیشو "سرزمین نوچ" رو تموم کردم و وسط سومین کتابش "زندگی منفی یک" هستم. واقعی و خوب مینویسه و مسائل مرتبط جامعه رو مطرح میکنه نه فقط احساسات درونی خودشو که به نظر من برای یک نوشته ضروریه.