Sam Keen was an American author, professor, and philosopher who is best known for his exploration of questions regarding love, life, wonder, religion, and being a male in contemporary society. He co-produced Faces of the Enemy, an award-winning PBS documentary; was the subject of a Bill Moyers' television special in the early 1990s; and for 20 years served as a contributing editor at Psychology Today magazine. He was also featured in the 2003 documentary Flight from Death. Keen completed his undergraduate studies at Ursinus College in Collegeville, Pennsylvania, and later completed graduate degrees at Harvard University and Princeton University. Keen was married to Patricia de Jong, who was a former senior minister of First Congregational Church of Berkeley, United Church of Christ, in Berkeley, California.
به گابریل مارسل علاقه مند شدم. برخلاف بقیه اگزیستنسال هایی که آثارشون رو تا الان خوندم ، در ناامیدی ناشی از عدم قطعیت خودش رو غرق نمی کنه. بلکه شگفتی و حیرت رازگون هستی رو به یادمون می آره و جوابی برای حرکت می ده. امیدی برای ادامه و چیزی والاتر برای زندگی! از ترجمه اما خیلی گله مندم. پر طمراق و پر تکلف! انگار مترجم بیشتر از اینکه در پی ارائه بهترین و ساده ترین راه انتقال مفهوم از زبانی به زبان دیگه باشه می خواسته توان ادبی خودش و تلفظ صحیح واژه ها و استفاده از واژه های غیرمعمول در ادبیات روزمره رو به رخ بکشه. چاپ اول مال سال 75 هست و اونقدر زمان نگذشته که بگیم زبان اون زمان این بوده!
کتاب درخشان با ترجمه بسیار عالی آقای ملکیان است مملوء از تذکرات و نکاتی که خصوصاً با وضعیت فکری و مسائل مطرح برای بنده بسیار دمساز بود. هرچند متن های دسته دوم صرفاٌ برای آشنایی خوبند ولی نوشته سم کین بسیار روشنگر به نظر میرسه و خصوصاً با تاکید بر مؤلفه های فلسفی اندیشه مارسل نوشته شده است. از جمله مسائل تأمل برانگیز کتاب تاکید مارسل بر نوعی تفکر ثانویه است در مقابل تفکر تحلیلی مسئله نگر اولیه که داعیه پرداختن به مسائل از نقطه نظری بیرونی و خارجی است، تاکید بر مواجهه با جهان همچون یک راز و نه یک مسأله، توجه به تعیّن نفس در کنار دیگری (به مثابه «تو» و نه «او») و همچنین نقش بدن در شکل گیری معرفت، نفد تفکر انتزاعی و به تبع اون فرد منعزل شده از جهان و تکیه بر موضوعاتی که به نظر میرسد در نوشته های بسیاری از فیلسوفان کلاسیک مغفول مانده: مثل امید، وفا، اعتماد، ایمان و ... نقدهای جدی مارسل به تفکر رسمی فلسفی و تلاش در جهت طرح وظیفه ای برای اون خارج از دسته بندی های مرسومی که به تعبیت از علوم طبیعی در فلسفه ایجاد شده برای جلب توجه به «زندگی» بسیار بدیع بود. خلاصه کتاب شدیداً قابل توصیه است و بنده رو به خوندن باقی آثار این بزرگوار ترغیب کرد!
الهیات کنونی مبتلاست به فقدان یک منطقه ی بیطرف. پیشفرضی مشترک که ایمان و بی ایمانی بتوانند در آن ملاقات کنند.
پیش تر، میان همگان، این تلقی وجود داشت که در جهانی منظم یا حداقل غایتمند می زیند. علیت، جدی گرفته می شد و خارج از چارچوب آن، امکان فهم عالم نبود اما این اشتراک نظر در قرن جدید از بین رفته است. طبیعت و تاریخ، عاری از نظم و غایت انگاشته می شوند و زمینِ هستی شناسی تماما در اختیار علم است. این روزها دعاوی دین در باب هستی تنها مقبول اهالی دین است.
الهیات باید منطقه ای بیطرف بیافریند تا همه ی کسانی که می کوشند انسان باشند امکان حضور در آن را بیابند.
ایمان، عشق و امید، فضائلی الهی اند و مختص به فرقه ای خاص نیستند بلکه پیش فرض های هر زندگی بانشاطی اند. شیوه های در جهان بودن، محل ملاقات جدیدی است میان دینداران و اهالی علم.
نویسنده، اندیشههای فیلسوفِ اگزیستانسیالیستِ خداباور، یعنی گابریل مارسل را، مفید و مختصر مرور میکند. سم کین در این کتاب شمایلِ کلّیِ روش فکری اگزیستانسی را برمیشمارد و اعتقاد دارد مارسل در همین سیاق میاندیشد و مینویسد: یعنی اوّلاً باور اگزیستانسیالیستها به این که کلید فهم هر حقیقتی «انسان» به عنوانِ سوژهای متفرّد است و ثانیاً اینکه هیچ شناختی نمیتواند ادّعای اطلاق و ایدهآلی داشته باشد و معرفت تختهبندِ شخص و تاریخ و تمامِ محدودیتهای ناظر به سوژهاند. ضمناً اگزیستانسیالیستها به همین خاطر فلسفه را بیش از اینکه کوششی سیستماتیک در ارائهی حقایق ابژکتیو بدانند، آن را نوعی «سلوک» و «نگرش» از دریچهی خود میبینند که میتواند در قالب نمایشنامه یا مقالهای کوتاه پدیدار شود. پس از نظر کینْ مارسل اگزیستانسیالیست است -هرچند خود او به مانند هیدگر یا یاسپرس استعمال این لفظ را در توصیف خود نپذیرد
در ادامه نویسنده به نظر مارسل دربارهی بحرانهای انسان معاصر میپردازد؛ از نظر مارسل ریشههای این بحران/ بیقراری در انسان فعلی در نوعی فقدان معنای وجودی/ اگزیستانسی ست. در نظر مارسل انسانِ صنعتی «همان کاری/ شغلی ست که انجام میدهد». در واقع ما با نوعی کارکردگرائی نسبت به انسانها طرفایم که انسانها در آن -به تعبیر آگامبن- وسائلِ بیهدفاند؛ برخلاف کانت که معتقد بود هرگونه حکم اخلاقی دربارهی افعال انسان بایست اصالتِ او و فینفسه-غایت-بودنِ او را لحاظ کرده باشد
مظهر اجتماعیِ بیقراری را میتوان در فنپرستی انسان مدرن دید: از نظر او طبیعتْ موضوعِ مطالعهی الاهیات، هنر یا کنشی رمانتیک نیست و صرفاً مادّهی اوّلیهی صنعت و تکنولوژی ست. علم تجربی ادّعا میکند «هر آن چه من ادّعا کنم صحیح است» ولی نمیتواند بر تراژدی و مرگ درزندگیِ انسان غلبه کند پس چارهی تشویش بشر چیزی از جنس ادعاهای پوزیتیویستیِ علم نیست. دیگر اینکه میل به انتزاع و تمّلک در تمام انسانها ریشه دوانده است؛ انسانها بهجای برخورد با اشیاء به عنوان اُبژههای «واقعاً موجود و ملموس» سعی میکنند آنها را از تجربهی شخصیشان منتزع کنند و در پارادایم کلّی و عینیِ روشهای علمی تحلیل کنند. به تعبیر کین «روحیهی انتزاع زمانی پدید میآید که... فراموش کنیم که گلی که از لحاظ علمی پدیدهای است قابل فهم، چیزی زیبا هم هست که فیحدّنفسه وجود دارد.» مشکل دیگر آدمی میلاش به تملّک -به طور خاص در حیطهی افکار- است. او میخواهد هر ایدهای رابه نحوی مالِ خود کند تا بتواند در آن دخل و تصرّف کند. انسان در این حالت بیش از آنکه «باشد»، «دارد»، که ناظر به دوگانهی مشهور داشتن/ بودن در نزد روانکاو مکتب فرانکفورت، اریش فروم است
در بخشهای بعدی نویسنده از دوگانهی تفکّر اوّلیه/ ثانویه در اندیشهی مارسل سخن میگوید که اوّلی در پیِ کشف حقایق آفاقی/ عینی/ اُبژکتیو است و دومی بایست به نوعی از ادراکاتِ شخصی و سوبژکتیو که در حقیقت همان «راز»هایاند نائل بیاید. مشکل انسان امروز فروکاستنِ تفکّر به قسم اوّل است و -به خیالِ خود- زدودنِ «راز» از زندگیاش. راز البته همان امرِ غیرِ قابل دسترس و ناشناختهی عُرفا نیست. راز زمانی خودش را نشان میدهد که شناسنده و شناختهشده یکی شوند. در چنین حالتی بیمعنا ست که از شناخت و تفکّر اوّلیه سخن بگوئیم چون مبنا در آن نوع از شناخت بر تباین بین شناسا و شیء مبتنی ست؛ به بیان دیگر انسان نمیتواند «خود»ش را ( یا خداوند را یا عشق و سایر افعال معطوف به «خود»ش را ) همانطوری بشناسد که یک مولکول را یا گیاه و یک ساختمان را. توصیف راز، امید و عشق در اندیشهی مارسل از بخشهای دیگر کتاباند که اساسیترین بخش اندیشهی او را دربر میگیرند. در نهایت هم کین از تأثیراتِ مارسل بر فلسفه و الاهیات معاصر و درسهای ارزشمندِ او و انتقادات وارد بر او میگوید که بسیار جالب توجّهاند