معمار او را به کناری کشید و آهسته زیر گوشش گفت: «سلمانی و آقای سرناچی و جامهدار سم داشتن.» مشدی حبیب پرسید: «سم داشتن؟» معمار هیجانزده گفت: «چطور تاحالا ندیدی؟» مشدی حبیب با یک دست شانهی معمار را گرفت و با دست دیگر پاچهی شلوار خود را بالاتر زد تا بهتر دیده شود: «سم که چیزی نیست، منم دارم معمار!»
محمد محمدعلی نویسنده معاصر ایرانی، در اردیبهشت سال ۱۳۲۷ خورشیدی در تهران متولد شد.
پس از اخذ دیپلم و پایان نظام وظیفه وارد مدرسه علوم اجتماعی شد و سپس با لیسانس علوم سیاسی و اجتماعی به استخدام سازمان بازنشستگی کشوری در آمد. از سال 1359 تا 1361 سردبیری فصلنامه ای به نام برج را به عهده داشت و پس از آن نیز کم و بیش با مطبوعات از جمله مجله های دنیای سخن و آدینه همکاری می کرد و سه ویژه نامه شعر و داستان مجله آدینه به سردبیری او منتشر شد. از 1369 به وزارت فرهنگ و آموزش عالی منتقل شد و در مرکز اسناد و مدارک علمی کشور مشغول کار گردید. در 1381 بازنشسته شد. نخستین کتابش را در 1354 منتشر کرد و در آن به شیوه ای واقع گرایانه به زندگی فقر زده روستاییان پرداخت. بعدها کوشید تا نوعی سمبلیسم را با واقعیت اجتماعی تلفیق کند. مرگ و مرگ طلبی از مضامین اصلی رمان های اوست. همچنین توجهی خاص به آب و معضلات ناشی از آن و ریشه یابی این مسأله نشان می دهد که خصوصأ در باورهای خیس یک مرده (1376) به وضوح قابل مشاهده است. در واقع می توان گفت که هیچ نویسنده ای به اندازه او بر آب و نان و مسائل مترتب بر آن تمرکز نکرده است. تقریبأ در تمام رمانهایش چند آوایی داستانی وجود دارد و بدنه داستان از زبان راویهای متعدد و گاه راوی- نویسنده شکل می گیرد. همچنین در بیشتر آنها عدم قطعیت و تعلیقی در پایان بندی دیده می شود.
انتشار مجموعه داستان «از ما بهتران» در سال 1357 در واقع پایانی است بر یک دوره کوتاه اما قابل تامل و متفاوت از حرکت روبه جلو محمد محمدعلی جهت دستیابی به جهان داستانی منحصر به خود. داستان های این مجموعه و مجموعه پیش از آن را شاید بتوان حاصل یک سال و اندی زندگی محمدعلی در روستا و آشنایی او با باورها و عقاید سنتی و گاه خرافی روستاییان دانست. با وجود این داستان های مجموعه از ما بهتران را نمی توان _ و شاید هم نمی بایست _ درچارچوب ادبیات داستانی اقلیمی و روستایی مورد بررسی قرار داد. محمدعلی آنچنان که خود می گوید با به کارگیری باورهای عامی _ و نه بومی و منحصر به موقعیت جغرافیایی خاص _ سعی در به نمایش گذاردن «فضاهای جن زده یک کشور» داشته است و از همین مجموعه داستان است که دلبستگی های خود را با عنوان نویسنده ای که دغدغه مسایل اجتماعی را دارد به صورت جدی دنبال می کند و حوادث سیاسی و اجتماعی زمان خویش را به شکلی نامحسوس، دستمایه خلق داستان های این مجموعه می گرداند. محمدعلی در «از ما بهتران» نشان می دهد که در مقایسه با اثر پیشین خود به درکی متفاوت از داستان کوتاه دست یافته است و در تطبیق فرم و محتوای داستان های این مجموعه موفق بوده است. زبان سلیس و به دور از ناپختگی و یا گسیختگی که در پررنگ تر کردن نقش روایت در داستان اثر غیرقابل انکاری دارد. اصول داستان نویسی محمدعلی در دوری گزیدن از بازی های زبانی و قایل بودن نقش محوری برای روایت، که در آثار بعدی محمدعلی نیز رعایت می شوند، در این مجموعه به وضوح به چشم می آید.
ترجیح میدادم یه داستان بلند باشه اما مجموعه داستانهای کوتاهش هم خوب بود. سبک روانو سادگیشو دوس داشتم اما درمورد بعضی از داستانا حس کردم انگار زیادی زود تموم شدن. اما نویسنده حرفی که دلش میخواس بگه؛ پیامشو به هیچ وجه تو لفافه نبرد، درست گذاشت وسط دایره. مث همه کارای آقای محمد علی دلنشین و بی پیرایه بود
هفت داستان نخست کتاب بیشتر از چهار داستان پایانی که در چاپ های دوم و بعد به کتاب اضافه شدند را دوست داشتم. جملات کوتاه و توصیفات سه چهار کلمهای در برخی از داستان ها فرصت تصویر سازی و همراه شدن را از مخاطب میگرفت.
کتاب شامل هفت داستان کوتاه است (ما بیگداران، جن، سورناچی، چشم سفید، آهو، قاسم، علی) که همگی حول محور جن میگردد.
دو داستان سورناچی و آهو را بیشتر از بقیه داستانها دوست داشتم و داستان جن یک کمی ناراحت کننده و ترسناک بود. به نظر من نام کتاب خیلی خوب انتخاب شده است.
قسمتهایی از داستان سورناچی به نظرم آشنا آمد، احساس میکنم قبلا توی یک فیلم دیدهام. این قسمت از داستان:
معمار او را به کناری کشید وآهسته زیر گوش او گفت: - سلمانی و آقا سرناچی و جامهدار سم داشتن. مشدی حبیب با تعجب پرسید. - سم داشتن؟ معمار هیجانزده گفت: - آره اونا سم داشتن. تو اونا را ندیدی؟ مشدی حبیب دستش را روی شانه معمار گذاشت و خیلی جدی پایش را به او نشان داد. - سم که چیزی نیست. نگاه کن منهم دارم. (صفحه ۳۶)
قسمتهایی از کتاب:
بچه عزیز است ولی تربیتش عزیزتر (صفحه ۴۴ از داستان چشم سفید).
گربه حیوان عجیبی است. چشم دارد، چشم و رو ندارد. اگر صد بار پنج انگشتی عسل توی دهان صاحب مردهاش بگذاری و یکبار نگذاری به تو پشت میکند و جنها چون بی چشم و رو هستند بیشتر در جلد گربهها فرو میروند (صفحه ۴۵ از داستان چشم سفید).
کتابی که من خواندم چاپ اول کتاب در بهار ۱۳۵۷ و از انتشارات رواق بود.
خواندن این کتاب به کسانی که از این جور چیزها میترسند و یا اعصاب این جور چیزها را ندارند، واقعا توصیه نمیشود.
📚مجموعه داستان از ما بهتران، مجموعه ای از 11 داستان کوتاه است که نویسنده بر اساس تجربیات و آشنایی با فرهنگ و باورهای روستاییان در رابطه با اجنه و بقولی از ما بهتران، نوشته است. «جن»، «سرناچی»، «چشم سفید»، «قاسم شرط بند»، «علی پیش پیشی»، «ما بی گداران»، «مرغ عشق و آهو»، «ایستگاه هراس»، «شکار در سراب نیلوفر»، «چهارشنبه سوری» و «مهمانسرا» یازده داستان کوتاهی هستند که در این مجموعه گردآوری شده اند.
📖جناب محمدعلی در مصاحبه با ادبیات اقلیت فرمودند : «من شخصاً داستان های خود را به قصد تفنن نمی نویسم. سعی می کنم جدی باشم و پرسشی را مطرح کنم و گاهی هم البته در چند داستان کوتاه و رمان خود مثل مجموعه داستان «از ما بهتران» و رمان های «باورهای خیس یک مرده» و «آدم و حوا» و «مشی و مشیانه» و «جمشید و جمک» دست به پژوهش زده ام و از مسائل فولکلور سود برده ام.»
📒خیلی برام لذت بخشه وقتی متوجه میشم نویسنده ای دنبال تحقیق و پژوهش میره و بعد دست به خلق اثری میزنه، یعنی یکجورایی واقعا میشه دغدغه براش و این میشه که دوست دارم برم دنبال بقیه آثار اون نویسنده...
نظر من هم مشابه بیشتر خوانندگان این کتاب جیبی هست. ایده خوبی برای داستانهای کوتاه رمزآلود هست که ریشه در خرافه ها و ترس های بسیاری داشته ولی واقعا میتوانست بهتر از این باشد.