Jump to ratings and reviews
Rate this book

نقره دختر دریای کابل

Rate this book
رمان «نقره، دختر دریای کابل» روایت نقره است که در یک بعد از ظهر بهاری، عاشق ازمری میشود و اقلیما، راو رمان، ثمرهٔ عشق پنهانی این دو شخصیت است…داستان در آشپزخانهٔ ارگ می‌گذرد و زنان آشپزخانه نقش آفرینان آن استند.

-نامزد جایزه کتاب فصل ایران

304 pages, Paperback

First published January 1, 2015

8 people are currently reading
146 people want to read

About the author

حمیرا قادری

4 books14 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (43%)
4 stars
7 (21%)
3 stars
3 (9%)
2 stars
4 (12%)
1 star
4 (12%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
April 28, 2019
شاید بتونم بگم این رمان جزو ده رمان برتری بوده که در کل زندگیم خونده م؛
و شاید بتونم بگم بهترین رمانی بوده که تا به حال از یه نویسنده ی زن خونده م.
رمان "نقره دختر دریای کابل" با وصف راوی از به دنیا آمدنش شروع می¬شود. رمان زاویۀ دید جالب و کم¬سابقه¬ای دارد؛ زاویۀ دید اقلیما، دختر نقره، که از چشم خودش رویدادهای اطرافش را می¬بیند و بازگو می¬کند. تازگی این زاویۀ دید در آن است که راوی، هنگامی که هنوز به دنیا نیامده هم دنیای اطراف خود را می¬بیند و می¬شنود و روایت می¬کند. وقتی که چند ماهه است حرف¬ها را می-شنود و درک می¬کند و برای مخاطب بازگو می¬کند و مدام ذهن سایر شخصیت ها نقب می¬زند و زندگی های رمان را از دید آن¬ها بیان می¬کند.
جذابیت دیگر رمان زبان بسیار زیبایش است. از یک طرف آنقدر ادبی و شاعرانه است که از خواندن هر جمله اش لذت می¬بریم و از طرف دیگر زبان محاوره¬ای است که چند زن آشپز افغان به آن تکلم می¬کنند. زبان رمان فارسی یا به قول خود افغان¬ها دَری است، که تقریباً عین زبان ما در ایران است و فقط گاهی برخی کلمات فرق می¬کنند که آن را هم به مرور و با توجه به متن می¬توان تشخیص داد.
شخصیت پردازی به شدت قدرتمند و حیرت انگیز است. هر کدام از شخصیت ها شناسنامه و ویژگیی های مخصوص به خود را دارند که به مرور و در طی روایت برای ما آشکار می¬شود. هیچ کدام از شخصیت ها به همدیگر شباهت ندارند و همه آنقدر خاص هستند که یه یاد می¬مانند.
رمان دربارۀ چند زن و دختر است که در مطبخ شاهی زندگی می¬کنند و روزگار می¬گذرانند و در لابلای بازگفتن ماجرای زندگی های خود، تاریخ نوین افغانستان را، و اینکه چه بر سر مردم افغان آمده می¬گویند. نقره که مادر راوی، یعنی اقلیما، است از درد عشق و هجر زجر می¬کشد و تا پیری و مرگ در تنهایی و انتظار روزگار می¬گذراند. صفورا برادر کوچکش را در حالی که از ترس دستانش را جلوی چشمانش گرفته بود برای همیشه گم می¬کند و عشقی دیگر را تا ابد در قلب و ذهن خودش مخفی نگه می¬دارد. زریماه و بوبوی زریماه (بوبو ینی مادر) هم داستان آوارگی و تنهایی و ترس سیاه¬سرها (یعنی زنان) را در افغانستانی که به خاک و خاکستر آغشته است تجربه می¬کنند؛ خاله روگل، بی بی کو، عبدالمجید خان و دلارام، و ده ها شخصیت ریز و درشت دیگر که می آیند و می روند و یک جهان بکر و زیبا و غم انگیز و ترسناک را پیش چشم مخاطب ترسیم می¬کنند. آدم حیرت می¬کند از شباهت بسیار زیاد ایران و افغانستان و فرهنگ هایشان. هر دو فرهنگ های استبداد زده، پدرشاه، با مردمی دوست داشتنی و ستم دیده و ظلم ستیز و در عین حال ظلم پذیر، با غم های بزرگ.
واقعن حیف است که رمانی به این قدرت، اینقدر ناشناخته مانده است.
هرچند در ایران نامزد دریافت جایزه ادبی کتاب فصل شده بوده پیش¬ترها، در سال 88 به نظرم.
حمیرا قادری، اهل افغانستان، دکترای ادبیات فارسی دارد و پایان نامه دکتری¬اش را دربارۀ ادبیات داستانی افغانستان، در دانشگاه تهران و زیر نظر سیروس شمیسا گذرانده است. از او کتاب های دیگری هم در دست هست که به شدت کنجکاو خواندنشان هستم، از جمله رمان "اقلیما" که از اسمش بر میاید که ادامه ای بر این رمان حیرت انگیز باشد.
254 reviews12 followers
Read
June 9, 2023
پنجاه صفحه اول سر در گم اید اما سپس در دنیای عاشقانه و تلخ زندگی شان غوطه ور می شوید و می روید و می روید. چه نویسنده زبان آوری است. به گمانم از زندگی خودش الهام گرفته است و سرنوشت تلخی دارند همه زنان آن دیار. مانند یک چرخه است که دم به دم بزرگ تر و به طول داستان افزوده می شود. گاهی سرگیجه می گرفتم چه قدر تکرار می کند. جلو می آید و عقب می رود. اما چه سرگیجه دلپذیری. واقعا ِلذت بردم.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.