ابراهیم حسن بیگی میگوید: «این اثر روایت نوجوانی است به نام الیاس از ترکمنصحرا که کودکی و نوجوانی من درآن رقم خورده است و آدمهایش تاکنون در داستانهای من نقش زیادی داشتهاند. روایت الیاس در این رمان روایت زمین است و خان و رعیت و صد البته ظلم و ستم با چاشنی عشقی ناخواسته در الیاس. مفهوم برتری و نابرابری و ظلم و ستم و در یک کلام استکبار، مفهومی است که در ظرف مکان و زمان نمیگنجد و الیاس بهانهای است تا نوجوان امروز ما با این مفاهیم آشنا شوند.» کار جدید حسنبیگی داستانی روان و خوشخوان از اتفاقاتی است که در دوره ارباب رعیتی در ترکمن صحرا رخ میدهد. کتاب در 18 روایت نوشته شده و تلاش دارد تا در خلال داستان الیاس و خانوادهاش، مفاهیم بزرگتر و عمیقتری مانند عدالتخواهی را برای نسل امروز روایت کند. .
الیاس نمی دانست گرفتار عشق نافرجامی شده است. فکر می کرد او هم می تواند مثل برادرش، یوسف که وقتی دل در گروِ نورجمال بست موضوع را به پدرش گفت و مجلس خواستگاری و بعد نامزدی و تاریخ ازدواج تعیین شد به همین راحتی با صفورا ازدواج کند و قال قضیه را بکند...
نظر فاطمه جون این کتاب و کتاب نرگس شباهت های کلی زیادی به هم داشتن ولی من در کل نرگس رو بیشتر دوست داشتم. بنظرم جذاب تر و پر هیجان تر بود. این دوتا کتاب جفتشونم روایت زندگی یه پسر نوجوون هستن که قصد دارن با حکومت شاه بجنگن و کتاب در آخر... نه دلم نمیاد لو بدم. تنها فرقشون غیر از روایت(چون نویسنده هاشون به هیچ وجه یکی نیستن و به هرحال طرز روایت هر نویسنده ای متفاوته) این بود که توی کتاب (نرگس) پسری که داستان زندگیش روایت میشد شهری بود و جرئت بیشتری نسبت به پسری که زندگیش توی کتاب (روایتی ساده از ماجرایی پیچیده) داشت. پسری که توی کتاب دوم بود روستایی بود و با اینکه مردم رو توی لحطه های آخر آگاه و اسلام رو دم دمای رفتن شاه توی روستاشون گسترش داد، بازم من احساس میکنم پسری که توی کتاب اول بود زندگی جالب تر، پرهیجان تر و جذاب تری داشت و زحمت بیشتری کشید برای پیروزی انقلاب. در کل جفتشونم ارزش خوندن دارن.
آن روزها الیاس به سن و سالی نرسیده بود که بتواند عدالت را درک کند. فکر میکرد زندگی در چهار دیواری روستا عین عدالت است. همین که بتواند به مدرسه برود و درس بخواند و خانی باشد و رعیتی و نان و آبی سر سفره بیاید و پدر از کارش راضی باشد و مادر بعد غذا دستهایش را به سمت آسمان بگیرد و بگوید الهی شکر که دو پسر شاخ شمشاد دارد وشوهری این حق است و عین عدالت. اما کشته شدن برادرش یوسف، آن هم جلوی چشم خودش و اینکه قاتل که پسر خان بود همینطور راست راست در آبادی راه برود و کسی جرات نداشته باشد چیزی بگوید، خیلی زور داشت...
.
به بهانه شرکت در پویش کتابخوانی #کتاب_شارژ انتشارات #سوره_مهر و معرفی به نوجوانانی که ارتباط دارم کتاب رو تهیه کرده و مطالعه کرده بودم. بسیار عالی و جذاب و خواندنی بود وپر از تحرک و خالی از سکون. به طوری که در کل داستان خواننده منتظر نیست که این قسمت تمام شده و نویسنده به ادامه داستان بپردازد. همچنین توصیه میکنم برای نوجوانان که بخوانند و بفهمند چه کارهایی از دستشان بر میآید و میتوانند خودشان با این سن کمشان اگر جرات و جربزه داشته باشند و دربزنگاه ها به وظیفه خود عمل کنند، با کمی صبر و استقامت حتی میتوانند سرنوشت کشوری را تغییر دهند. و السلام التماس دعا
هه...روایتی ساده از ماجرایی پیچیده...نامی که علت آن را بعد از خواندن کتاب فهمیدم...
۱۸ بهمن ماه ۱۳۹۵ به موزه ی عبرت رفتم...دیوارهایش بوی مرگ میداد...حسی بسیار بسیار بد... نمونه ای از شکنجه های ساواک در این کتاب آمده آن هم به نظرم طوری که خواننده وقتی کتاب را می خواند این حس را درک می کند...
برشی از کتاب: دکتر فندک را روشن کرد وشعله اش را گرفت زیر انگشت شست الیاس. فریاد الیاس با بوی گوشت سوخته توی اتاق پیچید تا وقتی که فندک روشن بود و او در دست غولی مثل دکتر اسیر با هیچ دست و پازدنی از درد خلاصی نداشت...مردی مسن با سری تاس وارد شد و گفت ( اوه اوه دکتر جان چه کباب پزانی راه انداخته ای...!) از اتاق بیرون آمدند....قبل از رسیدن به پله ها زنی را دید که مردی از موهای بلندش می کشید و از پله ها بالا می آورد زن جوان بود ، با صورتی پر از زخم و رنگی پریده...
داستان در مورد یه پسربچه ی شهرسانیه که میاد تهران و می فهمه داره انقلاب می شه! موقع شعار نوشتن توسط ساواک دستگیر می شه و به شدت شکنجه می شه، بعد برمی گرده شهر خودشون و به مردم می گه که داره انقلاب می شه. بعد بر می گرده تهران و انقلاب می شه! اصن داغون :{
دست مایه داستان خیلی خوب اشت. هدف نویسنده برای به تصویر کشیدن تغیر زندگی یک روستایی ساده زمان انقلاب، شکنجه های ساواک، ظلم خان های زمانه، و عدم توانایی مردم برای احقاق حقشون ، مهم تر از همه بزرگ تر شدن و عاقل شدن الیاس خیلی خوب است اما ادبیات نویسنده و ریتمی که برای اتفاق افتادن داستان اجرا شده زیاد جذاب نبود... شاید همین مطالب خیلی جذاب تر هم میشد به تصویر کشیده شه.
به نام دوست با نخواندنش چیزی را ازدست نخواهید داد. یک شعارگویی بدون پرداخت، یک عاشقانهی کلیشهای. پیشتر از این نویسندهکتاب محمد رسول الله (ص) را خوانده بودم و کتابی زیبا بود. اما این کجا و آن کجا.