What do you think?


رستاخیز عاشقی
306 pages, Paperback
First published January 1, 2018
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
June 28, 2018
حتی اگر بگوییم کلیشه ای بود خوووب کلیشه هایی داشت تا دوباره آؤمان های بزرگمان را یادمان بیندازد
تا کتابی باشد که از انقلاب می گوید ولی در همین زمانه و برای آدم های همین زمانه
تا کتابی باشد که از انقلاب می گوید ولی در همین زمانه و برای آدم های همین زمانه
October 9, 2018
علیه فساد
یک اثر جسورانه درباره فساد اداری شهر
این جسارت البته گاهی سبب شد کار به ورطه شعار بلغزد
موضوعاتی که در رمان مطرح میشود کمی غیرمنطقی است برای مثال وقتی حرف از فرد فاسد اقتصادی زده میشود از او و دار ودستهاش تعبیر به معاویه میشود و میگوید امروز مانند عصر امام حسن(ع) است. اگر مفسدان اقتصادی داخل سیستم معاویه هستند، امام حسن(ع) چه کسی است؟ در صورتی که معاویه در قدرت بوده و امام حسن در قدرت نبوده اما امروز در کشور اگر فسادی روی میدهد از سوی افرادی است که در قدرت هستند و نمیتوان گت ما (این «ما» چه کسانی هستند) امام حسنهای روزگاریم و باید سکوت کنیم در حالی که امام حسن اگر قدرت داشت سکوت نمیکرد
در مجموع برخی قیاسها و دیالوگها باورپذیر نبود
زبان هم خیلی زبان محکمی نبود به خصوص اینکه نویسنده سعی کرده بود با واژگانی نظیر «نمازگاه» به جای مسجد کمی تفاوت ایجاد کند و زبان خاصی برای خودش دست و پا کند...
یک اثر جسورانه درباره فساد اداری شهر
این جسارت البته گاهی سبب شد کار به ورطه شعار بلغزد
موضوعاتی که در رمان مطرح میشود کمی غیرمنطقی است برای مثال وقتی حرف از فرد فاسد اقتصادی زده میشود از او و دار ودستهاش تعبیر به معاویه میشود و میگوید امروز مانند عصر امام حسن(ع) است. اگر مفسدان اقتصادی داخل سیستم معاویه هستند، امام حسن(ع) چه کسی است؟ در صورتی که معاویه در قدرت بوده و امام حسن در قدرت نبوده اما امروز در کشور اگر فسادی روی میدهد از سوی افرادی است که در قدرت هستند و نمیتوان گت ما (این «ما» چه کسانی هستند) امام حسنهای روزگاریم و باید سکوت کنیم در حالی که امام حسن اگر قدرت داشت سکوت نمیکرد
در مجموع برخی قیاسها و دیالوگها باورپذیر نبود
زبان هم خیلی زبان محکمی نبود به خصوص اینکه نویسنده سعی کرده بود با واژگانی نظیر «نمازگاه» به جای مسجد کمی تفاوت ایجاد کند و زبان خاصی برای خودش دست و پا کند...
July 1, 2020
قبل از هر چیز برایم جالب بود هم زمانی مطالعه ی این کتاب و دادگاه های اخیر مفسدان اقتصادی و قضایی...
و اما در مورد این کتاب: در درجه اول جسارت نویسنده در انتخاب موضوع قابل تقدیر بود و نویسنده روی سوژه ی بسیار خوب و به روزی انگشت گذاشته بود: فساد اقتصادی... و با ایجاد یک بستر عاشقانه و لطیف در داستان حس خوبی رو به مخاطب انتقال می داد.
نکته ی قابل نقد در داستان این بود که آدمها و قهرمان های داستان زیادی رو بودند و همین امر موجب شعارزدگی در برخی قسمت های داستان شده بود. آدمها یا سیاه سیاه بودند یا سفید سفید که این خود موجب شده بود تا داستان بیشتر در فضایی آرمانی و ایده آل شکل بگیرد. همچنین بعضی اتفاقات و جریانات در داستان رها شده بود و به خوبی تبیین نشده بود(مثلا مساله بارداری احتمالی آمنه، علاقه محیا به یحیی که معلوم نشد محیا چطور با سرعت عاشق شد و با همان شتاب متوجه خطایش شدو مسائلی از این دست....)
در کل خواندن این اثر خالی از لطف نیست به خصوص که نکات خوب و قابل تاملی را در بر داشت....
و اما در مورد این کتاب: در درجه اول جسارت نویسنده در انتخاب موضوع قابل تقدیر بود و نویسنده روی سوژه ی بسیار خوب و به روزی انگشت گذاشته بود: فساد اقتصادی... و با ایجاد یک بستر عاشقانه و لطیف در داستان حس خوبی رو به مخاطب انتقال می داد.
نکته ی قابل نقد در داستان این بود که آدمها و قهرمان های داستان زیادی رو بودند و همین امر موجب شعارزدگی در برخی قسمت های داستان شده بود. آدمها یا سیاه سیاه بودند یا سفید سفید که این خود موجب شده بود تا داستان بیشتر در فضایی آرمانی و ایده آل شکل بگیرد. همچنین بعضی اتفاقات و جریانات در داستان رها شده بود و به خوبی تبیین نشده بود(مثلا مساله بارداری احتمالی آمنه، علاقه محیا به یحیی که معلوم نشد محیا چطور با سرعت عاشق شد و با همان شتاب متوجه خطایش شدو مسائلی از این دست....)
در کل خواندن این اثر خالی از لطف نیست به خصوص که نکات خوب و قابل تاملی را در بر داشت....
July 1, 2020
اثری درباره فساد اداری شهر. طلبهای جوان و در آستانه ازدواج که با اتفاقی ساده پایش به مسئله زمینخواری باز میشود. داستان، قصه مؤمنان راه گم کردهای است که به دنبال بَلَد راه میگردند و به شیخی جوان به نام یحیی میرسند، امام جماعت مسجد در یکی از محلههای شهری گرگ زده. اما یحیی خود مانند دیگران نیز کم میآورد، زمانی که از ماجرای زمینخواری به زندان میرسد و این همان نقطه عطف داستان است. هنگامی که آدمی خسته و درمانده میشود، باید یکی باشد، مانند آمنه، سهراب و یا حتی محیا، که تلنگری شوند برای برخاستن.. نویسنده برای جذاب کردن کتاب از واژههای ناآشنا در نوشتهاش بهره جسته، تا آنجا که به جای مسجد، از کلمه نمازگاه استفاده میکند. همچنین او آشیخ یحیی را، در ابتدای کتاب طلبهای همهکاره معرفی میکند که به مرور زمان با حوادث تغییر میکند و این بالا و پایین شدن، خودمانیم که در کوران اتفاقات، دچار فراز و فرودهایی میشویم. نکتهای که در انتها باید متذکر شد آن است که؛ بخشهای انتهایی کتاب کلیشهای و شعارزده است و همین خواننده را از خواندن کتاب خسته و دلزده میکند!
November 7, 2019
کتاب درباره طلبه جوونیه که به همراه همسرش و مردم شهر میخوان جلوی زمین خواری یه عده کله گنده رو بگیرن و در این راه با فراز و نشیب های زیادی روبرو میشن. داستان کشش نسبتا خوبی داشت و به موضوع فساد اداری و فاصله گرفتن از اهداف اسلام و انقلاب اشاره میکرد ولی میتونست خیلی بهتر از این باشه و مفاهیم رو زیرپوستی تر و غیرمستقیم تر بیان کنه
February 17, 2019
داستان جالبی بود در مورد روحیه ای که فراموش شده در واقع راه درست آن روحیه رو در قالب داستانی زیبا که برخی مواضع عاشقانه برخی دیگر ترسناک و هیجانی است بیان کرده و از جمله رمان های باز هست
July 10, 2026
کتاب رستاخیز عاشقی بیشتر از آنکه یک رمان باشد، شبیه روایتی است که از ابتدا میخواهد یک نگاه فکری و سیاسی مشخص را به خواننده منتقل کند. شخصیت اصلی داستان یک طلبه به نام یحیی است و همسرش آمنه هم زنی حوزوی است. اما مشکل اینجاست که بیشتر شخصیتهای داستان، به جای اینکه شبیه آدمهای واقعی باشند، بیشتر نماینده یک طرز فکر خاص هستند.
یکی از بزرگترین مشکلات کتاب برای من، ساده و غیرقابلباور بودن تغییر شخصیتها بود. محیا (یکی از شخصیت های داستان)، دختری با سبک زندگی متفاوت از دو شخصیت اصلی داستان، تنها با چند گفتوگو و امر به معروف به شکلی ناگهانی دچار تحول عمیق فکری میشود. بعد عاشق همان طلبهای میشود که عامل این تحول بوده، به سمت چادر میرود و در عین حال همچنان خواننده موسیقی اعتراضی زیرزمینی باقی میماند. این ترکیب بیش از آنکه پیچیدگی یک انسان واقعی را نشان دهد، مصنوعی و غیرقابلباور به نظر میرسد.
در موضوع حجاب و سبک زندگی هم کتاب نگاه کاملاً یکطرفهای دارد. گیر دادنهای مداوم به حجاب و ظاهر شخصیت های خانم داستان، بیشتر از آنکه بخشی از شخصیتپردازی باشد، به ابزاری برای قضاوت کردن تبدیل شده. در جایی از داستان، بیحجابی یک شخصیت (سمیرا) عملاً با نوعی بیماری مقایسه میشود. به گمانم تشبیه یک انتخاب شخصی مانند نوع پوشش به بیماری شبیه آن آثاری است که در آنها افرادی با سبک زندگی متفاوت، نه صرفاً افرادی با انتخابی دیگر، بلکه افرادی نیازمند هدایت، اصلاح یا نجات معرفی میشوند. انگار هرچه شخصیتها بیشتر به الگوی مورد قبول نویسنده نزدیک شوند، آدمهای بهتری هستند.
کتاب تلاش میکند با فعال و کنشگر نشان دادن زنانی مثل آمنه و محیا نشان دهد مشکلی با حضور اجتماعی زنان ندارد، اما (به نظر من) در عمل نگاه دیگری بر داستان حاکم است. تعامل زن و مرد بارها به عنوان یک خطر در نظر گرفته میشود، جداسازی جنسیتی به عنوان یک کار مثبت مطرح میشود و آزادیهای اجتماعی زنان با دیده تردید در نظر میشود. در بخشی از داستان، وقتی محیا میخواهد در یک مجلس مذهبی شرکت کند، به او گفته میشود که زن و مرد نباید در یک فضا باشند، چون ممکن است با هم صحبت کنند و همین صحبتها زمینه گناه را فراهم کند. در نتیجه، کتاب بیشتر شبیه تبلیغ یک سبک خاص از زندگی است تا روایت یک داستان.
نگاه کتاب به اعتراضات هم بسیار جهت دارانه است. در این کتاب عدهای فریب خوردهاند، عدهای "آشوبگر" هستند و اعتراضات واقعی اگر با کمی تندی و آتش زدن همراه باشد یا منحرف میشوند یا پشت آنها افرادی با اهداف خاص قرار دارند. در مقابل، اعتراضی که از مسجد، هیئت یا جمعهای مذهبی شکل بگیرد، درست و مشروع نشان داده میشود.
به نظر من نویسنده از همان ابتدا نتیجههای فکری و سیاسی خود را مشخص کرده و بعد شخصیتها و اتفاقات را طوری کنار هم چیده که همان نتیجهها را تأیید کنند. برای خوانندهای که انتظار، شخصیتهای خاکستری و چندصدایی در یک رمان را دارد، این رویکرد میتواند خستهکننده و غیرقابلباور باشد.
نویسنده از منظر اعتقادی خودش نوشته و طبیعتاً حق دارد نظرات دینی خود را در قالب داستان بیان کند، اما این موضوع مانع از آن نمیشود که خوانندگان دیگر، رمان را شعاری، قضاوتگر و در بخشهایی غیرمنصفانه بدانند.
در مجموع، "رستاخیز عاشقی" برای من نه یک رمان ماندگار، بلکه متنی جهتدار و شعاری بود که از داستان برای بیان دیدگاههای خودش استفاده میکند. نه شخصیتها برایم باورپذیر بودند، نه روابط میان آنها و نه تغییراتی که در طول داستان اتفاق میافتاد. در نهایت، خواندن این کتاب برای من بیشتر حس اتلاف وقت داشت تا لذت خواندن یک رمان خوب. نتیجا حس میکنم یک ستاره برای کتاب کافی باشد
در نهایت این را هم بگویم که کتاب هایی که دیگران معرفی میکنند (چه در قالب یک برنامه تلویزیونی، پادکست، کتاب یا حتی از طرف دوستانم) آن را یادداشت میکنم، کمی دربارهاش تحقیق میکنم و بعد سراغش میروم. ای کاش یادم میآمد چه کسی این کتاب را پیشنهاد کرده بود تا دیگر کتابهایی را که معرفی میکند، چندان جدی نگیرم.
ممنون از شما بابت توجه و خواندن یادداشتم.
امید آنکه بتوانم از دوستانی که در اینجا قلم زیبا و دلنشینی در نقد کتب مختلف دارند یاد بگیرم و یاد بگیرم و یاد بگیرم.
یکی از بزرگترین مشکلات کتاب برای من، ساده و غیرقابلباور بودن تغییر شخصیتها بود. محیا (یکی از شخصیت های داستان)، دختری با سبک زندگی متفاوت از دو شخصیت اصلی داستان، تنها با چند گفتوگو و امر به معروف به شکلی ناگهانی دچار تحول عمیق فکری میشود. بعد عاشق همان طلبهای میشود که عامل این تحول بوده، به سمت چادر میرود و در عین حال همچنان خواننده موسیقی اعتراضی زیرزمینی باقی میماند. این ترکیب بیش از آنکه پیچیدگی یک انسان واقعی را نشان دهد، مصنوعی و غیرقابلباور به نظر میرسد.
در موضوع حجاب و سبک زندگی هم کتاب نگاه کاملاً یکطرفهای دارد. گیر دادنهای مداوم به حجاب و ظاهر شخصیت های خانم داستان، بیشتر از آنکه بخشی از شخصیتپردازی باشد، به ابزاری برای قضاوت کردن تبدیل شده. در جایی از داستان، بیحجابی یک شخصیت (سمیرا) عملاً با نوعی بیماری مقایسه میشود. به گمانم تشبیه یک انتخاب شخصی مانند نوع پوشش به بیماری شبیه آن آثاری است که در آنها افرادی با سبک زندگی متفاوت، نه صرفاً افرادی با انتخابی دیگر، بلکه افرادی نیازمند هدایت، اصلاح یا نجات معرفی میشوند. انگار هرچه شخصیتها بیشتر به الگوی مورد قبول نویسنده نزدیک شوند، آدمهای بهتری هستند.
کتاب تلاش میکند با فعال و کنشگر نشان دادن زنانی مثل آمنه و محیا نشان دهد مشکلی با حضور اجتماعی زنان ندارد، اما (به نظر من) در عمل نگاه دیگری بر داستان حاکم است. تعامل زن و مرد بارها به عنوان یک خطر در نظر گرفته میشود، جداسازی جنسیتی به عنوان یک کار مثبت مطرح میشود و آزادیهای اجتماعی زنان با دیده تردید در نظر میشود. در بخشی از داستان، وقتی محیا میخواهد در یک مجلس مذهبی شرکت کند، به او گفته میشود که زن و مرد نباید در یک فضا باشند، چون ممکن است با هم صحبت کنند و همین صحبتها زمینه گناه را فراهم کند. در نتیجه، کتاب بیشتر شبیه تبلیغ یک سبک خاص از زندگی است تا روایت یک داستان.
نگاه کتاب به اعتراضات هم بسیار جهت دارانه است. در این کتاب عدهای فریب خوردهاند، عدهای "آشوبگر" هستند و اعتراضات واقعی اگر با کمی تندی و آتش زدن همراه باشد یا منحرف میشوند یا پشت آنها افرادی با اهداف خاص قرار دارند. در مقابل، اعتراضی که از مسجد، هیئت یا جمعهای مذهبی شکل بگیرد، درست و مشروع نشان داده میشود.
به نظر من نویسنده از همان ابتدا نتیجههای فکری و سیاسی خود را مشخص کرده و بعد شخصیتها و اتفاقات را طوری کنار هم چیده که همان نتیجهها را تأیید کنند. برای خوانندهای که انتظار، شخصیتهای خاکستری و چندصدایی در یک رمان را دارد، این رویکرد میتواند خستهکننده و غیرقابلباور باشد.
نویسنده از منظر اعتقادی خودش نوشته و طبیعتاً حق دارد نظرات دینی خود را در قالب داستان بیان کند، اما این موضوع مانع از آن نمیشود که خوانندگان دیگر، رمان را شعاری، قضاوتگر و در بخشهایی غیرمنصفانه بدانند.
در مجموع، "رستاخیز عاشقی" برای من نه یک رمان ماندگار، بلکه متنی جهتدار و شعاری بود که از داستان برای بیان دیدگاههای خودش استفاده میکند. نه شخصیتها برایم باورپذیر بودند، نه روابط میان آنها و نه تغییراتی که در طول داستان اتفاق میافتاد. در نهایت، خواندن این کتاب برای من بیشتر حس اتلاف وقت داشت تا لذت خواندن یک رمان خوب. نتیجا حس میکنم یک ستاره برای کتاب کافی باشد
در نهایت این را هم بگویم که کتاب هایی که دیگران معرفی میکنند (چه در قالب یک برنامه تلویزیونی، پادکست، کتاب یا حتی از طرف دوستانم) آن را یادداشت میکنم، کمی دربارهاش تحقیق میکنم و بعد سراغش میروم. ای کاش یادم میآمد چه کسی این کتاب را پیشنهاد کرده بود تا دیگر کتابهایی را که معرفی میکند، چندان جدی نگیرم.
ممنون از شما بابت توجه و خواندن یادداشتم.
امید آنکه بتوانم از دوستانی که در اینجا قلم زیبا و دلنشینی در نقد کتب مختلف دارند یاد بگیرم و یاد بگیرم و یاد بگیرم.
January 30, 2021
شعارزدگی داشت و زبان داستان ادبی بود که بهتر است زبان داستان عامیانه باشد. یک کتابی است عوام پسندانه که به گفته خود آقای سرشار برای عوام نوشته شده و جامعه هدفش زوجهای جوان هستند. همسر خود آقای سرشار طلبه هستند و همین زمینهای مناسب برای نوشتن این کتاب بوده.
July 29, 2019
داستانی ساده و نمایشگر وفاداری و انجام وظیفه
که برای مدتی دچار اختلال میشه
که برای مدتی دچار اختلال میشه
Displaying 1 - 9 of 9 reviews









