عاشقِ رنج است نادان تا ابد خیز لااُقسم بخوان تا فی کَبَد (مولانا)
چرا انسان در رنج آفریده شده است؟ چرا زمانی فرا نمیرسد که رنجی نباشد؟ رنج واقعیترین امر یا ملموسترین واقعیتِ هستی ست و موجبِ تمامیِ کنشها و واکنشهای جسمانی و روحانیِ آدمی. رنج اصلیترین مساله زندگی بشر است، زخمی کهنه اما همیشه تازه. واقعیتی که بیش از هرچیزِ دیگر چهره واقعیِ عالم را نشان میدهد. کسی که رنج میبرد نمیتواند هستی را هیچ بینگارد. آن کس که هستی را هیچ بینگارد از رنجِ هستی رَسته، گرچه اسیر نیستی شده است.
نويسنده در نوشتنِ این رساله، قصد نداشته که بر رنجِ هم نوعانِ خود بیفزاید و بر جراحتهای ناسورِ کهن نمک بپاشد؛ بلکه در پیِ تحرّی و تحریرِ حقیقت بوده است. آیا ممکن است در یک رنجنامه بشارتی نیز نهفته باشد؟ معلوم نیست. به گفته شمس: «عجبم میآید از این مردمان، که بی آن بشارت شادند!»
شرحِ این از سینه برون میجهد لیک میترسم که نومیدی دهد
نی مشو نومید و خود را شاد کن پیشِ آن فریادرس فریاد کن
کتاب هر چند خلاصه به دلایل رنج اشاره میکنه، اما همین اشارات هم به خوبی حق مطلب را ادا میکنه. نحوه طبقه بندی رنجها هم جالب بود: نادانیها، نیازمندیها و ناتوانیها
کتاب ترکیبی از نقلقولهای درخشان و گزیدهایست اما سودای محالی دارد. اندیشیدن به مقاهیم و مقولات نیز مانند موضوعاتی که ربط بیشتری به جهان واقع و اتفاقات دارند (یعنی میشود صحتشان را به محک واقعیت زد) نیاز به دقت و ظرافتی دارند که از دام تناقض بگریزند، توضیحدهنده و روشنکننده باشند جای اینهمانگویی و کلی گویی و انشا، و در آخر ایدهای یا معنایی کشف یا استخراج کنند، «سلک»ی میان این همه بیابند و این حرفها یعنی اینکه جامع مقدمات پیشین خود را خوانده و تحلیل کرده باشند (پس به آشنایی فلسفی و روانشناختی اینجا نیاز است و دانستن دو سه زبان غیر از فارسی) تا این ذهن درخشان و برگزیدههای درجهیک از متون دیگر هدر نرود. چشم به راه هرچه آقای سالارینسب بنویسند و منتشر کنند خواهم ماند.