منصور کوشان (زادهٔ ۵ دی ۱۳۲۷ در اصفهان)، یک نویسنده و شاعر ایرانی است.
وی در روز پنجم دی ماه ۱۳۲۷ در اصفهان زاده شد و در سالهای جوانی بیشتر به نگارش نمایشنامه و همکاری با مطبوعات پرداخته است. او در دههٔ ۷۰ خورشیدی سردبیر مجله تکاپو به مدیرمسئولی سکینه حیدری بود. بسیاری از نمایشنامههای او در طی آن سالها توقیف و اجرای آنها متوقف میشد. پس از انقلاب در کنار چاپ مجموعه اشعار و اجرای نمایشنامههای متعدد خود، به خلق آثاری در حوزه ادبیات داستانی نیز دست زد که از مهمترین آنها میتوان به رمان «محاق» و مجموعه داستان «خواب صبوحی و تبعیدی ها» اشاره کرد. کوشان در سال ۱۳۷۸ از کشور خارج و در نروژ اقامت گزیند
میشه پُرگویی های گاهانۀ نویسنده رو بر توصیف دقیق و پر جزئیاتش از سیر وقایع طی سه دورۀ کانون نویسندگان ایران بخشید. کتاب بسیار خواندنی و روانه و در عین حال حاوی اسناد مهمه، ازجمله متن «ما نویسنده ایم» و یه سری متنهای دیگۀ مهم. شاید بهترین و ضروری ترین بخش کتاب شرح ماجرای اتوبوس ارمنستان باشه و شکل دو روایتیش که جالب بود برای من. ولی برای شخص من مهمترین بخش تصویری بود که از اصلاح طلبان ارائه داده بود؛ تصویری بس تیره و تاریک که متأسفانه با عقل جور در میومد؛ مثلاً اینکه دست کم یک هفته قبل از قتل محمد مختاری و قتلهای زنجیره ای، نامه ای مشترک نوشتند چند تن از اعضای کانون به محمد خاتمی رئیس جمهور و خواستند که امنیت شون رو تأمین کنه. من به اوضاع تو ای کشور بی صاحب جم...
هرچه فضای فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی بازتر میشد شدت عمل و طرح و توطئۀ نیروهای امنیتی برای حذف روشنفکران دگراندیش غیرخودی بیشتر میشد. حتی دیده میشد که کارگزاران فرهنگی نظام در اجرای طرح علم کردن گونهای «اپوزیسیون» هستند. آنان دریافته بودند که بخشی از جامعه دست کم جامعۀ دانشجویان، استادان معلمان، کارمندان مهندسان، پزشکان و... چشم و گوششان به روشنفکران معترض و یا در «اپوزیسیون» است. از این رو این طرح را پیافکندند تا آرامآرام برای آنان جایگزین بیابند. سادهترین، آن بازداشتها و زندانهای مصلحتی بود. در واقع از همان طرحی سود جستند که در پایان نظام پهلوی بخشی از جامعۀ روحانی با همکاری ساواک و به خواست سیاستهای آمریکایی پیش برد. در چند سال آخر نظام پهلوی جامعۀ روحانی که هیچ گامی بدون یقین و اطمینان برنمیداشت مبادا پایش گلی شود و یا سر بخورد، یک کلام نسنجیده نمیگفت مبادا به گوشۀ قبای کسی بر بخورد، ناگهان همه را فراموش کرد و بر منبر و یا در محفل خصوصی حرفی زد که بهدنبال آن بازداشت بدون شکنجه همراه داشته باشد و زندان کوتاهمدت، چراکه با پیروزی انقلاب به این کارنامه نیاز داشتند. آخوندی که یک عمر خورده بود و خوابیده بود و دست به سپید و سیاه نزده بود، میبایستی چهرۀ دیگری هم از خود نشان میداد. با زندانی و شکنجه شدن چند نفر چون آقایان طالقانی و منتظری و ... که نمیشد ملتی را سحر کرد. بنابراین از آنجا که ملت ایران، و حتی روشنفکرش، هنوز هم اعتبار و محبوبیت افراد را زندان و شکنجه شدنش میداند، نه کیفیت اندیشهاش، هنوز هم فرد کشتهشده شهید است و در نتیجه خانواده اش عزیز و مصلح، و هیچ تلاش و کنجکاوی برای شناخت اندیشه و خواستهای بازماندگان ندارد، بدیهی است که کارگزاران فرهنگی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این ترفند سود میجویند و راه بقای آیندهشان را استحکام میبخشند. درواقع نشانههای درست شدن «اپوزیسیون» اصلاحطلبان دومخردادی یا قهرمان شدن افرادی است چون آقایان گنجیها، نوریها، اشکوریها، معماریانها، عبدیها و...
کوشان مفصل به بحث روزنامه نگاری تو دهه ۶۰ و ۷۰ و در ادامه مباحث و تلاشها و ماجراها برای تشکیل دوره سوم کانون نویسندگان پرداخته.بدون ترس از سانسور و با ذهن و قلمی باز حقایق رو مطرح کرده. هر چند که در پیشگاه تاریخ هیچ روایتی از اتفاقات نیست که مصون از تحریف نباشه بهرحال همه اون افراد امروز دیگه زنده نیستن تا بتونن از خودشون و کارهاشون دفاع کنن. باید این کتاب و کتاب های مشابه مثل بخشی از تاریخ روشنفکری ایران رو که در خارج از کشور و بدون ترس از سانسور چاپ میشن خوند نه اون نسخه های تحریف شده داخلی از اتفاقات اون دوران
واقعه “اتوبوس قتل نویسندگان” که روایت شده است، بسیار ترسناک و تکان دهنده است. ای کاش مابقی نویسندگان و افراد حاضر در جمع هم به سکوت خود پایان می دادند و اتفاقات رخ داده رو به تفصیل توضیح می دادند تا بتوان ابعاد پنهان و دیگر ماجرا را روشن ساخت. آقای فرج سرکوهی هم باری توضیحات خود را در یک برنامه تلویزیونی دادند، اما تا جایی که می دانم تا بدین لحظه تنها خاطره کامل ذکر شده، اثر مرحوم کوشان است. البته آقای مسعود بهنود هم در یک نواری به صورت خصوصی کل ماجرا را شرح داده است. مرحوم کوشان هم بدون متهم کردن رفیقان و یا بیان کم کاری ها و اعتراض هایشان، به خوبی به شرح وقایع پرداخته است و به نظرم امانت و صداقت را در شرح واقعه لحاظ کرده است. هر چند که در کتاب ذکر می کند چند تن از افراد به او که مسئول بودند تاختند و در غیابش بر علیه او سخن گفتند.