دروغ در دوران استالین امری بی اهمیت و مسئله ای جنبی نبود. انسانها ناگریز بودند دروغ بگویند. تفاوت میان دروغ و حقیقت از میان رفته بود. مردم میدانستند چه چیزی از لحاظ سیاسی پسندیده و مطلوب زمامداران است و آن را تکرار می کردند. بیشترشان حتی کن و بیش باور داشتند؛ چرا که وقتی آدمی دقیقا بداند دارد دروغ می گوید، برایش آزاردهنده است. از این رو مردم با تکرار دروغ ها و با خودفریبی، دروغ های خود را باور می کردند. با این کار نه دچار دردسر و گرفتاری و درگیری با نظام می شدند و نه دچار عذاب آزار دهنده دروغ گفتن. بنابراین از میان برداشتن تفاوت میان دروغ و حقیقت،دارای روش بود و حساب و کتاب داشت! نقش دروغ و دروغگویی یکی از موضوعات ادبیات روس شده بود.