همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفت تا اینکه حاج عسرت برادر حاج نصرت که تازه به سفر رفته بود، یک روبات چینی به اسم «چینگ چونگ» برای برادرش سوغاتی آورد. چینگ چونگ با اینکه بلد نبود همه کارهای میرزا روبات را انجام دهد، ویژگیهای دیگری داشت که او را از میرزا روبات متمایز میکرد: چون زیاد چشمهایش را باز نمیکرد، هم مصرف برقش پایین بود و هم نسبت به میرزا چشم و گوشش بستهتر بود، چون زیاد حرف نمیزد شارژش را تا یک هفته حفظ میکرد…
مهرداد صدقی، نویسنده، طنزپرداز و استاد دانشگاه، متولد سال ۱۳۵۶ در بجنورد است. او سال ۷۵ تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته صنایع چوب در دانشگاه گرگان آغاز کرد و با دریافت مدرک دکترا از همین دانشگاه، آن را به پایان رساند.
ضعیف ترین اثری که از این نویسنده خواندم. این دو ستاره را به خاطر استفاده از شخصیت پردازی تقریبا خلاقانه و زاویه دید جدیدش دادم. این اثر جزو معدود آثار مهرداد صدقی است که واقعا هدف اصلاح اجتماعی از طنزش دارد اما گویا آنچنان دغدغه هدف را دارد که از وسیله و جذابیتش جامانده. صدقی در این کتاب میخواهد ابزار سنتی ایرانی را مقابل ابزار مدرن اما بی کیفیت چینی به پیروزی برساند. مشکل بزرگ ادبیات هدف دار ما این است که در دوران معاصر از ظرافت های شعاری نشدن و رندانه رساندن پیام غافلیم. زود دستمان را رو میکنیم و همین تاثیر را از بین میبرد.
به اندازه بقیه کتابها مخصوصا سری آبنبات ها جالب نبود ولی توسعه خرید و ورود اجناس چینی رو به خوبی تصویر کرده بود. این مورد رو دوست داشتم. نوشته های ایشون خیلی خوش خوان هستند و همین به جذابیت اش کمک میکنه.
من دوستش داشتم! درکل طنز و نوشتار مهرداد صدقی رو میپسندم و این کتابش هم دوست داشتم. متفاوت بود؛ مثل بقیهی آثاری که ازش دیدم. اونجاییش که میرزا عاشق رباب میشه و میره اسمش،رو روی دستش "لحیمکاری" کنه:))) آخرش رو اول داشتم فکر میکردم داره غمگینکننده تموم میشه و واقعاً داشتم ناراحت سرنوشت میرزا میشدم. ولی پایان خوب و بامزهای داشت. درکل از سرگرمکنندهترینهاست وقتی حوصلهی انجام کاری نداشته باشی و دنبال یه کتاب سبک و حال-جا-بیار باشی.
آخرش خیلی بامزه تموم شد... همه با خوشحالی دست زدند و روی سر عروس و داماد براده آهن ریختند. اوراقی خدا را شکر کرد که قطعات دستگاهش را با قطعات چینی عوض کرده بود و اگر این قطعات بی کیفیت نبودند حتما با دستگاهش تا حالا میرزا را ذوب کرده بود. میرزا خواست اشک بریزد اما وقتی به چشمش فشار آورد چشمش از کاسه پرید بیرون...همه با هم خندیدند و در پایان داستان با خوبی و خوشی و خرمی و دست در دست یکدیگر چینگ چونگ را توی کوره انداختند!😐
در کل کتابی نبود که من بپسندم. راجع به اجناس چینی یک جور خستهکنندهای نوشته بود. خیلی حس تکراری بودن میداد؛ اما خب قسمتهایی هم بود که به نظرم بامزه اومد. به نظرم برای یک بار خوندن خوب بود.
همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفت تا اینکه حاج عسرت برادر حاج نصرت که تازه به سفر رفته بود، یک روبات چینی به اسم «چینگ چونگ» برای برادرش سوغاتی آورد. چینگ چونگ با اینکه بلد نبود همه کارهای میرزا روبات را انجام دهد ویژگیهای دیگری داشت که او را از میرزا روبات متمایز میکرد...
میرزا روبات کتاب کوچک و جمع و جوریست در قالب طنزاجتماعی که اگر قراراست مدت کوتاهی منتظر یا در راه باشید و یا در جلسه و قراری حوصله سربر شرکت کنید میتوانید در جیب خود بگذارید، در قسمتی از زمان مطالعه کنید و اندکی آن مدت کسل کننده رو شیرین کنید. برای بنده که اینطور بود و در یک سفر درون شهری در مترو اصلا گذر زمان رو حس نکردم...
موضوع جالبی داشت، یه کمی موضوع و روابط شخصیت ها و دیالوگ ها شبیه فیلم های طنز بود (البته قدرت نویسنده هم هست که تونسته فضا رو انقدر خوب دربیاره). موضوع همونطور که بقیه هم گفتن در مورد تقابل جنس چینی و ایرانیه یه کمی آش شور شده اما خب باز هم انتخاب اجناس و تشریح رفتارهای ربات های ایرانی جذاب بود.
میشه گفت جالب بود اما خوب نه. داستان عجیب و جالب بود اما اگر میخواید بخندید بهتره مجموعه آبنباتها رو از همین نویسنده بخونید و حسابی بخندید. اما خب این داستان هم خلاقیت خوبی داشت.
اگر شما هم نویسنده ی این کتاب رو با مجموعه های ابنبات شناختید پس حسابی توقعتون بالا رفته و باید بگم این کتاب اونطور که باید و شاید توقعات شما رو براورده نمیکنه. با این حال برای گروه سنی ب مناسبه و دغدغه های یک ربات با نمک که دیگه قدیمی شده و صاحبش اونو با یه ربات چینی عوض میکنه رو میگه!