داستانی است در هیاهوی استقلال پاکستان و جنگ هند و پاکستان و مسلمانان و سیکها. روایتی است همزمان از مدارای مردم عادی جامعه با غیر همکیشان خود و خشونت مذهبی و فرقهای و کسانی که بر آتش این خشونت میدمند. داستان در روستایی است که نیمی سیک و نیمی مسلمانند و شاهد کشتار مسلمانان و سیکهایند. متن ساده و روان و بیپیچیدگی است. شباهتی به فیلمهای بالیوود ندارد؛ اما از عشق سخن میگوید. احساس خوبی از خواندنش داشتیم
کتاب را توی ماشین برای حسن خواندم. روزی ده بیست صفحه میخواندیم.
نویسنده های هندی همیشه عالی هستند و خوشانت سینگ هم ا ز بابا بزرگهای ادبیات هند نوینه. البته متن کتاب کمی به نظرم کهنه بود و تا حدی مشمول گذر زمان ولی نمیشه چشم رو به روایت عالی و کاراکتر های بی نقص کتاب بست. شیوه شخصیت پردازی و روایت عالی بود
خب قطعا به نظر من شاهکار نبود. متن سادهای داشت؛ ترجمهاش بد نبود فقط نفهمیدم چرا اونهمه ضربالمثل فارسی درش وجود داشت! انگار که داشتی داستان فارسی میخوندی. توضیحات و توصیفهای زیادی هم داشت اما یه مقداری گنگ تموم شد.
حرف از جنگ که میاد دلم میلرزه و این کتاب داستان جدایی بود ...جدایی هند و پاکستان و توطئه و خیانت هایی که میشه ...از دین استفاده میکنند و مردم رو ...به جون هم می اندازند و این پایان همه چیز نیست چه عشق هایی که ازبین میره چه ادم هایی که تمام افکار غلط و نادرست رو باور میکنند