What do you think?


فقط ده ساعت
سومین رمان احمد پوری متفاوتترین آنهاست. پوری بعد توفیق رمان پرخوانندهٔ دو قدم اینور خط خود را به عنوان داستاننویس به جامعهٔ ادبی ایران معرفی کرد. تازهترین کتاب پوری، فقط ده ساعت، رمانی است با محوریت مرگ. رمان قصهٔ جوانی است مبتلا به سرطان که بسیاری از اطرافیانش را درگیر میکند. بخشی از روایت نوشتهٔ دوست نزدیک رواندرمانگرش است و بخشی دیگر بر اساس دفترچهٔ خاطرات مرد بیمار. پوری ساختاری آفریده با فصلهای کوتاه که مدام در حال سرک کشیدن هستند به آدمها و خرده شخصیتهایی که گاه در این فرایند نقشی مهم بازی میکنند. برای همین رمان فقط ده ساعت چند روایت را پیش میبرد و چند گرهٔ داستانی دارد که به تدریج مخاطب را در جریان جهان ذهنها و سالهای دور قرار میدهند، جهانهایی که حلقهٔ متصلکنندهشان حضور مرگی گرم است انگار…
227 pages, Paperback
First published January 1, 2018
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 21 of 21 reviews
August 19, 2019
اول باید بگم من این کتاب رو بیشتر از هرچیزی به خاطر اون جملۀ روش خریدم که گفته بود: «امروز دوم اردیبهشت است...»
فقط همین یک جمله برای من کلی حرف توش داشت و عجیب این که از این جمله تو همون صفحۀ اول رد میشه و تموم میشه و اصلا هم اون حسی که من روی جلد از این جمله داشتم رو توی متن نگرفتم...
قضیه حول مرگ حامد میچرخه، اتفاقاتی که برای خودش و دوستانش و خانوادهش میفته... ماجراهایی که گاهی زیاد پیچیده میشن و همه رو درگیر میکنن...
از اولایل قصه لذت چندانی نبردم، ولی هرچه بیشتر به انتها نزدیک میشد بیشتر میفهمیدم و برام روشنتر میشد. باید اعتراف کنم که در کل قصه بدی نبود، اینکه من با شخصیت ها ارتباط برقرار نکردم یه بخشیش به خودم برمیگرده ولی یه بخشیش هم به این برمیگرده که این گاهی احساس میکردم شخصیتها زیادی غیرواقعیان، گاهی نمیتونستم تصور کنم این مکالمه متعلق به دوتا آدم واقعیه یا اصلا این ماجرا میتونه واقعی باشه... و بعضی شخصیت ها که اضافه بودن انگار و بود و نبودشون فایدهای نداشت ولی مثل سیاهی لشکر همونجا ایستاده بودن...
حرف بیشتری ندارم بزنم در مورد این کتاب...
بیست و هشت مرداد نود و هشت
19 August 2019
فقط همین یک جمله برای من کلی حرف توش داشت و عجیب این که از این جمله تو همون صفحۀ اول رد میشه و تموم میشه و اصلا هم اون حسی که من روی جلد از این جمله داشتم رو توی متن نگرفتم...
قضیه حول مرگ حامد میچرخه، اتفاقاتی که برای خودش و دوستانش و خانوادهش میفته... ماجراهایی که گاهی زیاد پیچیده میشن و همه رو درگیر میکنن...
از اولایل قصه لذت چندانی نبردم، ولی هرچه بیشتر به انتها نزدیک میشد بیشتر میفهمیدم و برام روشنتر میشد. باید اعتراف کنم که در کل قصه بدی نبود، اینکه من با شخصیت ها ارتباط برقرار نکردم یه بخشیش به خودم برمیگرده ولی یه بخشیش هم به این برمیگرده که این گاهی احساس میکردم شخصیتها زیادی غیرواقعیان، گاهی نمیتونستم تصور کنم این مکالمه متعلق به دوتا آدم واقعیه یا اصلا این ماجرا میتونه واقعی باشه... و بعضی شخصیت ها که اضافه بودن انگار و بود و نبودشون فایدهای نداشت ولی مثل سیاهی لشکر همونجا ایستاده بودن...
حرف بیشتری ندارم بزنم در مورد این کتاب...
بیست و هشت مرداد نود و هشت
19 August 2019
March 27, 2020
خوندنش رو دوست داشتم. شیوهی روایت و یه سری دیالوگها خیلی به دلم مینشست. یه جاییش کامی میگه:
"هر چیزی، تا زمانی که زورت بهش نرسه، میشه تقدیر. تقدیر یعنی ناتوانی ما برای مقابله با دشواری."
که خب آره.
"هر چیزی، تا زمانی که زورت بهش نرسه، میشه تقدیر. تقدیر یعنی ناتوانی ما برای مقابله با دشواری."
که خب آره.
June 10, 2020
خیلی طولانی تر از چیزی بود که باید.
از یه جایی به بعد خسته کننده و شعاری میشد.
از یه جایی به بعد خسته کننده و شعاری میشد.
August 14, 2018
Tannaz Forouhar:
" هر چیزی، تا زمانی که زورت بهش نرسه و راه مقابله باهاش نداشته باشی، می شه تقدیر. تقدیر یعنی ناتوانی ما برای مقابله با دشواری." (فقط ده ساعت)
" هر چیزی، تا زمانی که زورت بهش نرسه و راه مقابله باهاش نداشته باشی، می شه تقدیر. تقدیر یعنی ناتوانی ما برای مقابله با دشواری." (فقط ده ساعت)
November 17, 2021
شیوه روایت کتاب رو دوست داشتم. اما تهش چیزی دستم رو نگرفت. صرفا یه داستان خوب بود. همین
July 16, 2020
متن کتاب خیلی روانه ولی داستان آهسته پیش میره
مدل روایت داستان رو دوست داشتم ولی در مجموع چون یه جاهایی خسته میشدم از ادامهش بیشتر از سه نمیتونم امتیاز بدم
مدل روایت داستان رو دوست داشتم ولی در مجموع چون یه جاهایی خسته میشدم از ادامهش بیشتر از سه نمیتونم امتیاز بدم
April 23, 2019
این کتاب هدیه ای بود که یکی از دوستان در چالش کتابی که در اینستاگرام داشتیم برام ارسال کرد، اولین تجربه ام از این نویسنده، و سرگرم کننده بود، و گاها دیالوگ هایی تامل برانگیز، در کل راضیم از خوندنش.
April 24, 2024
متوسط خوبی بود،ساختار روایی مدرن در عین حال سادهای داشت.گیرا بود و فوق العاده روزمره.
September 16, 2026
نویسنده محترم آقای احمد پوری
صفحه گوودریدز شما و لیست کتابهایتان توسط مجموعهای از حسابهای جعلی متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم مورد حمله قرار گرفته است.
تمامی ۳۲ حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم هستند. ایشان این حسابها را در طول زمان و بهتدریج ایجاد و استفاده کردهاند تا با ثبت امتیازات بسیار پایین و نوشتن ریویوهای بسیار منفی به کتابها آسیب بزنند.
این حسابها تنها برای ثبت امتیازهای پایین استفاده نمیشوند. پس از انتشار بسیاری از این ریویوها، آنها توسط حسابهای جعلی دیگری که متعلق به همین فرد هستند لایک شدهاند. این کار باعث میشود ریویوهای منفی در گوودریدز بیشتر دیده شوند و تأثیر بیشتری بر رتبهبندی کتاب داشته باشند.
این موضوع محدود به کتابهای شما نیست. همین الگوی فعالیت در مورد کتابهای جدید نشر چشمه، ثالث و نیماژ که در دو سال گذشته منتشر شده اند نیز تکرار شده است. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که با یک فعالیت گسترده و سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر رتبهبندی کتابها و نظرات در شبکه گوودریدز روبهرو هستیم.
لطفاً مستقلا ۳۲ حساب کاربری فهرست شده در زیر را یک به یک بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت بررسی فرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1. Afroogh
2. Ahoora
3. Armin.Zarif
4. Babak Khalaj
5. Behrang
6. Farid
7. Heiran
8. Hooman.Mir
9. Karim.R
10. Khosro
11. Maryam.Shahi
12. Maziyar Fakoori
13. Neda
14. Negin
15. Nooshin.Sabeghi
16. Parvaneh
17. Piran Razavi
18. Pooneh
19. Roodabeh Sarmadi
20. Roshan
21. Saadi
22. Saed
23. Sara
24. Sareh
25. Sasan Nahavandi
26. Sasan.Sarmasti
27. Sima
28. Sohrab
29. Vandad
30. Vida Tehranian
31. Zarvan Zahraee
32. Zeytoon
صفحه گوودریدز شما و لیست کتابهایتان توسط مجموعهای از حسابهای جعلی متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم مورد حمله قرار گرفته است.
تمامی ۳۲ حساب کاربری فهرستشده در زیر متعلق به آقای مهدی یزدانیخرم هستند. ایشان این حسابها را در طول زمان و بهتدریج ایجاد و استفاده کردهاند تا با ثبت امتیازات بسیار پایین و نوشتن ریویوهای بسیار منفی به کتابها آسیب بزنند.
این حسابها تنها برای ثبت امتیازهای پایین استفاده نمیشوند. پس از انتشار بسیاری از این ریویوها، آنها توسط حسابهای جعلی دیگری که متعلق به همین فرد هستند لایک شدهاند. این کار باعث میشود ریویوهای منفی در گوودریدز بیشتر دیده شوند و تأثیر بیشتری بر رتبهبندی کتاب داشته باشند.
این موضوع محدود به کتابهای شما نیست. همین الگوی فعالیت در مورد کتابهای جدید نشر چشمه، ثالث و نیماژ که در دو سال گذشته منتشر شده اند نیز تکرار شده است. مجموعه این رفتارها نشان میدهد که با یک فعالیت گسترده و سازمانیافته برای تأثیرگذاری بر رتبهبندی کتابها و نظرات در شبکه گوودریدز روبهرو هستیم.
لطفاً مستقلا ۳۲ حساب کاربری فهرست شده در زیر را یک به یک بررسی کنید و فعالیت آنها را در گوودریدز با دقت بررسی فرمایید. تصاویر و شواهد مربوط به این حسابها و الگوی فعالیت آنها نیز موجود است.
با احترام
1. Afroogh
2. Ahoora
3. Armin.Zarif
4. Babak Khalaj
5. Behrang
6. Farid
7. Heiran
8. Hooman.Mir
9. Karim.R
10. Khosro
11. Maryam.Shahi
12. Maziyar Fakoori
13. Neda
14. Negin
15. Nooshin.Sabeghi
16. Parvaneh
17. Piran Razavi
18. Pooneh
19. Roodabeh Sarmadi
20. Roshan
21. Saadi
22. Saed
23. Sara
24. Sareh
25. Sasan Nahavandi
26. Sasan.Sarmasti
27. Sima
28. Sohrab
29. Vandad
30. Vida Tehranian
31. Zarvan Zahraee
32. Zeytoon
April 24, 2022
حامد قهرمان اصلی داستان در آستانه مرگ یادداشتها و خاطراتش را برای دوست صمیمیاش کامی میبرد تا برایش مرتب و چاپ کند. کتاب در واقع خاطرات یک مرد در حال احتضار است از زبان خودش و دوستش. برای همین سیر خطی ندارد و ترتیب وقایع نامرتب است. در خلال این خاطرهها با حامد و خانواده و دوستانش، نوع روابطش و عقایدش آشنا میشویم. درگیریهای فکری که با عقل و احساس خودش دارد، عقاید خاصی که درباره رابطه با نامزد سابقش دارد و موقع دوستی با زنی دیگر صد و هشتاد درجه این عقاید عوض میشوند و به وحود عشق اعتراف میکند، کشمکش با بیماری کشنده درونس و تسلیم در برابر آن از جمله کشمکشهای داستان است. غیر از تعریف های حاند و کامی از اتفاقات، در جریان دیالوگها و صحبتها میتوان به این کشمکشها و درگیریهای ذهنی هم پی برد. در جریان دیالوگها و صحبتها میتوان به شاید در نگاه اول یه نظر میآید داستان به مرگ اشاره دارد اما در واقع هدفش زندگی است. زندگی در هر حال ادامه دارد حتی برای کسی که زنده نیست. او در خاطرات و بازماندههای خود باقی است. در نهایت این داستان اگرچه پر از حسرتها و نرسیدنها و رفتنهاست اما انگار خواننده را برای تکتک آنها آماده میکند تا بپذیرد که زندگی همین است.
This entire review has been hidden because of spoilers.
October 15, 2019
فقط ده ساعت سومین رمان احمد پوری (نویسنده و مترجم ) می باشد که داستان حامد را روایت می کند که از سرطان خون رنج می برد و این اتفاق براطرافیانش تاثیراتی می کذارد. این کتاب از دو دیدگاه روایت می شود. اول از زبان خود حامد که اتفاقات را به صروت خاطرات نوشته و در اختیار دوست خود کامی که روانشناس است قرار داده، و دوم از زبان کامی که اتفاقات ناقص یا از قلم افتاده را بازگو می کند البته دید خود را نسبت به وقایع دارد.
در کل این رمان به خوبی رمان دو قدم این ور خط نمی باشد ولی اثری قابل قبول از این نویسنده است.
در کل این رمان به خوبی رمان دو قدم این ور خط نمی باشد ولی اثری قابل قبول از این نویسنده است.
November 30, 2025
داستان فقط ۱۰ساعت روایت زندگی حامد قهرمان داستان بعد از مرگش هست که توسط دوستش کامی که از قضا روانشناس هم هست روایت میشه. اینکه در بخشهای مختلفی رازهایی بر ملا میشه داستان رو برام جذاب کرد، هرچند نوع روایت هم تاثیرگذار بود اینکه راوی در بخشهایی از داستان مستقل از ماجرا اما در راستای گرهگشایی از روایت حرفایی به زبان خودش میزنه. درواقع نوع نوشتار داستان، سبک نویی هست در بین کتابهای ایرانی که تا امروز خونده بودم
January 13, 2024
یه داستان ملموس با روایت عالی احمد پوری. طوری که منِ کندخوان ، سه روزه تمومش کردم. شاید چون شبیه خوندن خاطره بود بیشتر آدمو ترغیب میکرد. خیلی منو یاد پادکست "مهمانی اردیبهشت" انداخت. اما نمیتونم پیشنهادش بدم مخصوصا اگر در نزدیکان فرد مبتلا به سرطان داشته باشن. بنظرم کاملا در احساسات و نحوه برخوردشون تاثیر میگذاره.
March 27, 2023
کتاب راجع به زندگی یک نفره که میفهمه خیلی ازعمرش باقی نمونده و ده ساعت آخر زندگیشو روایت میکنه البته گریزهایی به گذشته هم داره. درکل کتاب خوبی بود به نظرم.
https://taaghche.com/book/74319
https://taaghche.com/book/74319
February 3, 2024
دوقدم اینور خط هم از احمد پوری عالیع
March 31, 2024
احمد پوری عزیز
September 21, 2025
گریه کردم…
February 27, 2026
احمد پوری انسانی نازنین و نویسندهای بد است. حداقل در این رمان که حتا بارقههایی از درام پردازی نیز دیده نمیشود.
خام و سردستی و پیام دهنده نوشته شده.
خام و سردستی و پیام دهنده نوشته شده.
March 7, 2025
نه اونقدر عالی بود که بخوام به کسی معرفی کنم و نه اونقدر بد بود که بخوام در موردش بد بگم....
سیر داستان رو دوست داشتم ولی به نظرم چیز خواستی برای گفتن نداشت.
سیر داستان رو دوست داشتم ولی به نظرم چیز خواستی برای گفتن نداشت.
May 5, 2024
.
حامد به سرطان خون مبتلا شده و آخر عمری از دوست صمیمیاش کامیار که به رواندرمانی مشغول است؛ میخواهد که از دفترچه خاطرات او، رُمانی سرهم کند. کامیار علاوهبر اینکه مشاورههای درمانی به حامد میداد، به جیکوپیک زندگی او اشراف داشت و با خواهر و پدر و مادر حامد هم رابطهی نسبتن گرمی داشت و نویسنده فقط و فقط بهخاطر همین اشراف او، او را به هیأت نویسنده درآورده بود؟ جلالخالق، آخه چرا؟ یعنی نویسندهگی به همین راحتیست؟ جناب احمد پوری بیآنکه علاقهای، پیشینهای، برای کامیار و حامد دستوپا کند، همینطور به بیدروپیکری «یکی بود. یکی نبود» آنها را به نام نویسندهی کتاب، به خواننده قالب کرده بود؟
همان اول که کامیار به پارتیبازی جناب احمد پوری جامهی نویسندهگی به تن کرده بود؛ خواننده را به این درک میرساند که کتاب را چندان جدی نگیرد. ولی نمیشود که کتاب را نصفه و نیمه رهایش کرد. حالا شده به عشق روانی و سرراستی لحن کتاب، کتاب را بخواند تا ببیند که آخر و عاقبت حامد چه میشود.
حامد این آخر عمری نه فقط با مسئلهی مرگ درگیر است؛ که موضوع عشق و عاشقی هم، همچنان چالش بزرگ زندگی اوست. او، سیما همکارش که زمانی نهچندان دور دل بهش باخته بود را به سردمزاجی و یا نگرش منطقیایی که به روابط و احساسات خود داشت از کف داده بود. سیما هرچه سعی کرده بود ذوق و کششی از حامد نسبت به خود، ببیند؛ حامد با درکِ خشکی که احوالاتِ مثلن لیبرالمسلکی روشنفکری را به یاد میآورد؛ انگاری که سیما را پس زده بود. سیما حتی سعی کرده بود تا به شوخی هم که شده، رابطهی الکی با شاهین برقرار کند تا شاید حسادت مردانهی حامد را تحریک کند؛ ولی او عکسالعملی نشان نداده بود.
حامد، بعدِ پریشانی و یاکه پشیمانی از این فرصتِ بر باد رفته، روی به رؤیا هم که آورده بود؛ باز بهنحوی دیگر داشت گند میزد. رؤیا در عین حالیکه با حامد رابطهی احساسی داشت؛ با همکارش آقای درخشان هم نشستوبرخواست میکرد. و این موجب حسادت حامد شده بود. او حالا انگاری در گریزِ از آن سردوخشکی منطقی بودن، داشت تجربهی دیگری از عشقوعاشقی را تجربه میکرد که جایی برای رقیب نمیپسندید؟ آیا اینبار داشت از آن سمت بام میافتاد؟ اینبار معشوقاش بود که در مقابل احساسات عاشقانهی او، روی به استدلالات منطقی میآورد. حالا رؤیا بود که او را انگِ غیرمنطقی و غیرعقلانی میزد به دلیل حسادتهایی که از او میدید. عین همان حرفهایی که خودش به سیما زده بود؟ آیا حامد در رابطه با سیما، آنچنان به عشق دچار نشده بود که بخواهد سرِ منطق و استدلال را گول بمالد؟ و حالا هم آنقدری به عشق رؤیا مبتلا شده بود که منطق و استدلال حالیاش نمیشد؟ و رابطهی عشقولانه وقتی شکل گرفته بود که استدلالورزی از حسابوکتاب عاشق و معشوق، کلن پاک شده بود؟ درست عینِ ده ساعت آخر عمر حامد که رؤیا از آنورِ مرزها کوبیده بود و آمده بود تا ساعات آخر زندگی حامد در کنارش باشد.
داستان در فصلهای مختلف با راویهای متفاوت و به زبان حامد و کامیار روایت میشود. تشخُص شخصیتهای ماجرا بهخوبی پرداخت نشده است. شخصیتها، طفیلیِ طرح قصهی مرگ و عشق شدهاند. نویسنده چندان زحمتی به خود نداده است که شخصیتی برای آنها بسازد و آنها صرفن اسامیِ خشکوخالیایی از کار در آمدهاند که بتوانند مبحث مرگ و یاکه عشق را پیش ببرند. آیا نویسنده صرفن دنبالِ طرح ایندو موضوع بوده است؟ مثلن چیزی در شمایلِ دنیای سوفی که پرداختن به تاریخ فلسفه، اصلِ موضوع رُمان بود؟ با توجه به پرداختِ نهچندان عمیق به دو موضوع عشق و مرگ در کتاب، نمیتوان چنین قالبی را برای کتاب «فقط ده ساعت» تعریف کرد. از اینرو به نظر میرسد که نویسنده، در متصور کردن شخصیتها، موفق عمل نکرده است. تمایزی بین شخصیتها شکل نگرفته است. رؤیا با سیما یا هاله چه تفاوتی دارند؟ به خواندنِ این اسامی، خواننده چه ذهنیت و حالواحوالی را لمس میکند؟ کامیار و حامد هم که به قالبِ دانای کل درمیآیند؛ چه لحن و زبان متفاوتی را مَحمِل میشوند؟
نویسنده انگاری سیما و رؤیا و حامد را فقط و فقط بهعنوان مثالهای خشکوخالی طرح مسألهی عشق و مرگ خلق کرده است. آنچنان خشکوخالی که به تمثیلهای عمر و زید بحث و جدلهای خشک فلسفی تنه میزند.
حامد به سرطان خون مبتلا شده و آخر عمری از دوست صمیمیاش کامیار که به رواندرمانی مشغول است؛ میخواهد که از دفترچه خاطرات او، رُمانی سرهم کند. کامیار علاوهبر اینکه مشاورههای درمانی به حامد میداد، به جیکوپیک زندگی او اشراف داشت و با خواهر و پدر و مادر حامد هم رابطهی نسبتن گرمی داشت و نویسنده فقط و فقط بهخاطر همین اشراف او، او را به هیأت نویسنده درآورده بود؟ جلالخالق، آخه چرا؟ یعنی نویسندهگی به همین راحتیست؟ جناب احمد پوری بیآنکه علاقهای، پیشینهای، برای کامیار و حامد دستوپا کند، همینطور به بیدروپیکری «یکی بود. یکی نبود» آنها را به نام نویسندهی کتاب، به خواننده قالب کرده بود؟
همان اول که کامیار به پارتیبازی جناب احمد پوری جامهی نویسندهگی به تن کرده بود؛ خواننده را به این درک میرساند که کتاب را چندان جدی نگیرد. ولی نمیشود که کتاب را نصفه و نیمه رهایش کرد. حالا شده به عشق روانی و سرراستی لحن کتاب، کتاب را بخواند تا ببیند که آخر و عاقبت حامد چه میشود.
حامد این آخر عمری نه فقط با مسئلهی مرگ درگیر است؛ که موضوع عشق و عاشقی هم، همچنان چالش بزرگ زندگی اوست. او، سیما همکارش که زمانی نهچندان دور دل بهش باخته بود را به سردمزاجی و یا نگرش منطقیایی که به روابط و احساسات خود داشت از کف داده بود. سیما هرچه سعی کرده بود ذوق و کششی از حامد نسبت به خود، ببیند؛ حامد با درکِ خشکی که احوالاتِ مثلن لیبرالمسلکی روشنفکری را به یاد میآورد؛ انگاری که سیما را پس زده بود. سیما حتی سعی کرده بود تا به شوخی هم که شده، رابطهی الکی با شاهین برقرار کند تا شاید حسادت مردانهی حامد را تحریک کند؛ ولی او عکسالعملی نشان نداده بود.
حامد، بعدِ پریشانی و یاکه پشیمانی از این فرصتِ بر باد رفته، روی به رؤیا هم که آورده بود؛ باز بهنحوی دیگر داشت گند میزد. رؤیا در عین حالیکه با حامد رابطهی احساسی داشت؛ با همکارش آقای درخشان هم نشستوبرخواست میکرد. و این موجب حسادت حامد شده بود. او حالا انگاری در گریزِ از آن سردوخشکی منطقی بودن، داشت تجربهی دیگری از عشقوعاشقی را تجربه میکرد که جایی برای رقیب نمیپسندید؟ آیا اینبار داشت از آن سمت بام میافتاد؟ اینبار معشوقاش بود که در مقابل احساسات عاشقانهی او، روی به استدلالات منطقی میآورد. حالا رؤیا بود که او را انگِ غیرمنطقی و غیرعقلانی میزد به دلیل حسادتهایی که از او میدید. عین همان حرفهایی که خودش به سیما زده بود؟ آیا حامد در رابطه با سیما، آنچنان به عشق دچار نشده بود که بخواهد سرِ منطق و استدلال را گول بمالد؟ و حالا هم آنقدری به عشق رؤیا مبتلا شده بود که منطق و استدلال حالیاش نمیشد؟ و رابطهی عشقولانه وقتی شکل گرفته بود که استدلالورزی از حسابوکتاب عاشق و معشوق، کلن پاک شده بود؟ درست عینِ ده ساعت آخر عمر حامد که رؤیا از آنورِ مرزها کوبیده بود و آمده بود تا ساعات آخر زندگی حامد در کنارش باشد.
داستان در فصلهای مختلف با راویهای متفاوت و به زبان حامد و کامیار روایت میشود. تشخُص شخصیتهای ماجرا بهخوبی پرداخت نشده است. شخصیتها، طفیلیِ طرح قصهی مرگ و عشق شدهاند. نویسنده چندان زحمتی به خود نداده است که شخصیتی برای آنها بسازد و آنها صرفن اسامیِ خشکوخالیایی از کار در آمدهاند که بتوانند مبحث مرگ و یاکه عشق را پیش ببرند. آیا نویسنده صرفن دنبالِ طرح ایندو موضوع بوده است؟ مثلن چیزی در شمایلِ دنیای سوفی که پرداختن به تاریخ فلسفه، اصلِ موضوع رُمان بود؟ با توجه به پرداختِ نهچندان عمیق به دو موضوع عشق و مرگ در کتاب، نمیتوان چنین قالبی را برای کتاب «فقط ده ساعت» تعریف کرد. از اینرو به نظر میرسد که نویسنده، در متصور کردن شخصیتها، موفق عمل نکرده است. تمایزی بین شخصیتها شکل نگرفته است. رؤیا با سیما یا هاله چه تفاوتی دارند؟ به خواندنِ این اسامی، خواننده چه ذهنیت و حالواحوالی را لمس میکند؟ کامیار و حامد هم که به قالبِ دانای کل درمیآیند؛ چه لحن و زبان متفاوتی را مَحمِل میشوند؟
نویسنده انگاری سیما و رؤیا و حامد را فقط و فقط بهعنوان مثالهای خشکوخالی طرح مسألهی عشق و مرگ خلق کرده است. آنچنان خشکوخالی که به تمثیلهای عمر و زید بحث و جدلهای خشک فلسفی تنه میزند.
July 25, 2021
میدونین داستانای زیادی میتونن اشک آدمو دربیارن،ولی غم این شبیه بغض بود.
همون بغضی که وقتی تسلیم تقدیر میشیم میاد سراغمون و هیچوقت اشک نمیشه
همونی که عجز و سرزنش قاطیشه
واقعیت تلخ زندگی
روون بود و از نظر زمانی تاحدودی شیوه ی بیان خلاقانه ای داشت
امامعمولی بود،خیلی معمولی
اگه اکثرا توقع ی چیز بی نقص دارین نرید سراغش
من ولی معمولیا رو هم دوست دارم
پشیمون نیستم از خوندنش
تجربه ی خوبی بود.
همون بغضی که وقتی تسلیم تقدیر میشیم میاد سراغمون و هیچوقت اشک نمیشه
همونی که عجز و سرزنش قاطیشه
واقعیت تلخ زندگی
روون بود و از نظر زمانی تاحدودی شیوه ی بیان خلاقانه ای داشت
امامعمولی بود،خیلی معمولی
اگه اکثرا توقع ی چیز بی نقص دارین نرید سراغش
من ولی معمولیا رو هم دوست دارم
پشیمون نیستم از خوندنش
تجربه ی خوبی بود.
Displaying 1 - 21 of 21 reviews




















