Esta selección de artículos no tiene por objeto analizar la confrontación directa entre el cine y la pintura tal como se manifiesta en los films de ficción biográfica. en los documentales pedagógicos . o en los aún más excepcionales documentales-acontecimientos . Intentaremos poner al día aquí una relación menos evidente. más lábil y más secreta. entre el cine y la pintura. El cine compartiría ciertos problemas artísticos con la pintura. o incluso utilizaría para sus propios fines ciertos efectos que esta última ha tratado de otro modo. La naturaleza estática del cuadro. el carácter animado de la imagen cinematográfica. no oponen necesariamente el cine a la pintura; pues. a su manera. el cine se relaciona con la imagen fija; y la pintura. a su vez. se relaciona con el movimiento. Tanto en pintura como en cine. el movimiento es múltiple. Así. el movimiento prescrito por las pinturas de anamorfosis. no tiene. al parecer. ninguna relación con los movimientos invol
Pascal Bonitzer is a French screenwriter, film director, actor and former film critic for Cahiers du cinéma. He has written for 48 films and has appeared in 30 films since 1967. He starred in Raúl Ruiz's 1978 film The Suspended Vocation.
پاسکال بونیتزر، نویسنده، کارگردان و بازیگر فرانسوی که بهتازگی به همراه "پاول ورهوفن" فیلمنامه فیلم "بندتا" رو هم نوشته، در کتاب اخیرش به دو مدیوم هنری پرطرفدار نقاشی و سینما، جایگاه هر کدوم در کنار و/یا در مقابله با دیگری، کارکردها و اثرپذیریهاشون از هم و مفاهیم و فصول مشترکشون پرداخته. کتاب کوتاهی که البته برعکس حجم کمش، خوندنش تجربهی سادهای نیست و به میزان زیادی تمرکز و البته کمی اشراف به تاریخ هنر نقاشی و سینما و مهمتر از اون بعضی مفاهیم فلسفی هنر نیاز داره. البته که این آگاهی شرط لازم برای خوندن این کتاب نیست، اما نبودنش ممکنه همراهی و به انتها رسوندن کتاب رو کمی برای مخاطب دشوار کنه. این متن نسبتا دشوار اما با استادی تمام توسط خانم محمدی ترجمه شده. برگردان مناسب و قابل فهم واژهها و روانی ترجمه، واسطهی زبان - که میتونست مانع جدیای در درک مفاهیم کتاب بشه- رو از میان برداشته و این موضوع حقیقتا قابلتقدیره. نویسنده توی جستار اول با عنوان "ذرهی امر واقعی" از این حرف میزنه که دوربین سینما در مواجهه با سوژه، چقدر ایدئولوگه و چقدر نگاه ابژکتیو داره. دوگانه دوربین-ادراک و دوربین-پرسپکتیو رو مطرح میکنه و به نظرگاه طرفداران هر دو سویهی بحث میپردازه و بر هرکدوم نقدهایی رو وارد میکنه. "یک نما، یک ادراک نیست - حتی اگر به مثابه "ادراک-تصویر" عمل کند.- نما نوعی جفتوجور کردن حجم¬ها، جرم¬ها، فرم¬ها و حرکت-هاست. قاب محدوده¬ی نامعین میدان دید نیست، قاب یک نوع تقطیع فضاست که مفصل¬بندی و انفصال یک میدان و یا خارج میدان را ایجاد می¬کند...." جستار دوم با عنوان "نما-تابلو" به ایدهی جذاب الهام سینماگران از تابلوهای نقاشی در طراحی میزانسن و جلوههای بصری یک فیلم میپردازه و دربارهی میزان اثرگذاری بالقوه این الهامپذیری با توجه به ویژگیهای منحصر به فرد هر دو مدیوم نقاشی و سینما حرف میزنه. "...نما-تابلو در اساس غیرروایی است. به همین خاطر هم هست که توانسته در کار سینماگرانی به خدمت گرفته شود که اهمیت بیشتری برای میزانسن و جنبه تجسمی قایلاند تا فیلمنامه -فیلمسازانی مثل گدار و پازولینی..." "لنز سردرگم" عنوان سومین و جذابترین جستار این کتابه. مهمترین دغدغهی مطرح شده توی این جستار، تاثیر عصر مدرن و همهی پیشرفتهاش بر نقاشیه. دربارهی اینکه اندازه و ارزش بصری سوژهها در طول تاریخ هنر نقاشی، از قرون وسطا تا دوران مدرنیته بر چه مبنایی انتخاب شده و مفهوم پرسپکتیو چه سیر تاریخی و معناییای رو از سر گذرونده. از برجستهنمایی ارزششناختی در برابر برجستهنمایی هندسی حرف میزنه و از رهاشدن واقعیتها در عصر مدرن از حصارهای هندسی دوران رنسانس و سلطهی پرسپکتیو. از ماجراجوییهای هنر مدرن در پرداختن به حرکت. از ورود حس حرکت و انگارهی زمان به تابلوهای نقاشی. از ظهور عکاسی و تاثیراتش بر هنر نقاشی. "...سرنوشت ژریکو، مرگ ژریکو، تماما در عشقش به اسبها، در آن ابداع فیگوراتیو اسب در نقاشی است. برعکس، هیچ غلیان روحی و هیچ دم خلاقهای در اسب عکاسی دمیده نشده، در آن ساکن و سرشار نشده است...." دلمشغولی اصلی جستار چهارم که "بازتاب ازهمگسسته" نامیده شده، جولان عکاسی در دنیای هنر در بدو ورودش، سرگشتگی نقاشان در مواجهه با این پدیدهی نوظهور و بازتعریف اصول و ارزشهای هنر نقاشی در پی این مواجهه است. "...حالا فقط این راه برای نقاشی باقی میماند که سعی کند خود را به سرعت عکاسی برساند. این همان ماجراجویی مدرنیته برای ادغام سرعت در و پیوند زدن آن با نقاشی خواهد بود، مسیری که از پیش با "مانه"، سپس با "سزان" و کوبیسم و تا سر حد انتزاعات تغزلی پی گرفته شد و در نهایت، با فوتورئالیسم به پایان رسید." جستار پنجم که اسم کتاب هم از اون گرفته شده درباره بازی/حقههاییه که هنرمند نقاش یا عکاس یا سینماگر برای انحراف مخاطبشون و/یا تاثیرگزاری بر اون به نحوی که میخوان به کار میگیرن. طیفی از مثالها – از تابلوی "ندیمهها"ی ولاسکز تا قابهای "برسون" این مفهوم رو روشنتر میکنه و اون رو به یکی از جذابترین جستارهای کتاب تبدیل میکنه. "...هنر قابزدایی، جابهجایی زاویهی دوربین، غرابت رادیکال زاویه دید که بدنها را مثله میکند و به خارج از قاب میاندازد و روی مناطق مرده، خالی و عقیم دکور تمرکز میکند کنایی-سادیستی است..." آخرین جستار، "مسخ"، به ظهور نمای نزدیک (کلوزآپ) در مدیوم سینما و تازگی این تجربه در نظام ترجیحات زیباییشناسی مخاطبانی که تا پیش از این به تابلوهای مناظر گسترده یا گسترهی وسیع صحنهی تئاتر عادت داشتن میپردازه. از کارکردی که این رویارویی – به جهت غرابتش – بر روی مخاطب داشته، از اولین هنرمندانی که آگاهانه از این فرصت استفاده کردن و از ادامهی مسیر نمای نزدیک در طول تاریخ سینما. "...جای تعجب نیست که آوانگاردها، که میخواستند سرحدات دید متوسط، طرز فکر متوسط و قلّت واقعیت را فتح کنند، در نمای نزدیک ابزار تمامعیاری برای تخطی از این حدود یافتند." شاکلهی اصلی کتاب در این 6 فصل ذکر شده شکل میگیره. اما در پی اونها، دو فصل فرعی هم میاد که یکی با عنوان "پسماندههای بیارزش" نوشته "گرترود کارل تیودور درایر" نگاه دوبارهای به مفهوم آنامورفوز داره که در فصل اول کتاب ازش صحبت شد، و فصل بعدی، نگاه درخشانی به سینمای آنتونیونی از منظر "آنتونیونی نقاش" داره که حقیقتا جذاب و خوندنیه.