عنوان: تبر : براساس فیلمی از احمد عربانی؛ نوشته: شکوفه تقی؛ نقاشی : منوچهر دهقان؛ تهران، کانون فکری کودکان و نوجوانان، ۱۳۶۴، در ۲۰ ص، مصور رنگی؛ شابک چاپ هفتم: 9644324145؛ موضوع: داستانها و افسانه های تازه از نویسندگان ایرانی قرن 20 م
من دقیقا یادمه اون روز که این کتاب رو خوندم (مامانم برام خوند)، پنج یا شش سالم بود، رفته بودیم آرایشگاه و منتظر نوبتمون بودیم، یادمه این کتاب رو در اندازه جیبی و کوچیکش داشتم و یک کتاب جیبی دیگه از کانون که توش یه مترسک بود و اسمش رو یادم نیست. وقتی نوبت من شد به آرایشگر گفتم خودم میگم موهام رو چقدر کوتاه کنی، خیییلی کم. گفت باشه و خندید. قیچی رو که دست گرفت از مامانم با اشاره پرسید تا اینجا کوتاه کنم؟ مامانم با اشاره گفت بیشتر. من یدفه بلند شدم و گفتم: نه خیر! نمیخوام انقدر کوتاه بشه. از آینه دیدم بهش علامت دادی مامان. و دیگه نرفتم روی صندلی اون آرایشگر بنشینم، هر چقدر التماسم کردن، نرفتم. نمیدونم شاید کتاب تبر و پایان شجاعانهش به من این جسارت رو داده بود، شاید هم خودم همینقدر جسور بودم بچگیم. یادمه اون روز رو دوست نداشتم، و این کتاب رو هم دوست نداشتم، نقاشیهاش من رو میترسوند و عبور تبر از جنگل و قطع شدن درختها خیلی برام ترسناک بود، جونم به لبم میرسید تا تبر بدجنس سرافکنده بشه. حالا که به اون روز فکر میکنم، از اون روز و اینکه اجازه ندادم موهام رو کوتاه کنن خوشم میاد، ولی همچنان از این کتاب خوشم نیومد و تصاویرش در من حس خوبی ایجاد نکرد. راستی تا زمان دانشجو شدنم گاهی پیش اون آرایشگر میرفتیم و هر بار اون ماجرا رو بهم یادآوری میکرد و ازم میپرسید: خودت بگو تا کجا کوتاه کنم راضی باشی، دیگه از مامانت نمیپرسم. :))
این کتاب را معلم کلاس اول دبستان به من جایزه داد برای ثلث دوم...انگار همین دیروز بود... داستان این کتاب داستان اتحاد بود این که اگر با هم باشیم هیچ تبری نمیتواند ساقه مان را بزند...آخرین تصویر این کتاب یک درخت بود... درختی که از در هم تنیدن یک جنگل بوجود آمده بود...
یک کتاب قدیمی و خوب و تالیفی از کانون پرورش فکری تالیفی بودن را خودم تازه دقت کرده ام! چون در وادی کودکی اهمیتی برای این موضوع قائل نبودم. جنگلی داریم که اعضایش یک دل و یک دست نیستند و نسبت به هم کینه دارند و به قولی شمشیر را از رو بسته اند. تبری به این جنگل حمله می کند اما حتی قوی ترین درخت ها هم به تنهایی از پس این تبر بر نمی آیند و جنگل نابود می شود. تبر به سراغ جنگل دیگری می رود، جنگلی که در ان همه با هم متحد و هم صدا هستند. فقط تصویرگری های ان موقع واقعا مطلوب کودکان نبوده و نیستند که کاش کانون فکری برای کتاب های خوب و تصاویر نامطلوبشان بکند