نویسنده با خواندن خبر یک جنایت در صفحه حوادث علاقمند میشود وکالت متهم را برعهده بگیرد. آیا واقعا جنایتی اتفاق افتاده است؟ آیا میتوان با دلایل موجود ثابت کرد متهم جنایتکار است؟ چاپ اول ۱۳۵۰
۳.۲۵ ستاره بیشتر بهش میاد! "جان مایه این داستان بلند، جنایتی احتمالی است که در منطقه خراسان، در روستا لاجورد .... در این کتاب ضمن تصویر ابعاد مختلف ماجرا و پرداخت صحنه جنایت احتمالی و برشمردن عوامل و علل جنایت و بازگویی تنگناهای حقوقی و اجتماعی که اغلب به جنایت منتهی می شود; بی توجهی و بی دقتی مجریان قانون، به هنگام ضرورت بازگو میشود و چهره کریه فقر نیز تصویر میشود..."
نادر ابراهیمی _خدا بیامرز!_ قلم ساده دلنشینی دارد.
این کتابش رو بعد از "یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت" خوندم. تو هردو داستان یک جنایت بازگو میشد، در هردو پارادوکس هایی دیده میشد اما این کتاب به جذابیت اون یکی (!) نبود! چون خیلی کشش داده بود، هی تکرار مکررات میکرد و فصل آخر که به نظرم یه چالش و نقطه اوج میتونست برای داستان باشه خیلی سرسری جمع بندی شده بود، انگار میخواسته داستان رو زود تموم کنه.
داشتم فکر میکردم نادر ابراهیمی نویسنده موفقیه چون شخصیت ها رو خلق میکنه، اونها رو رشد میده و بعد شروع میکنه به متزلزل کردنشون و وجهشون رو به طرز قابل درک و باوری عوض میکنه، و این به نظرم بسی دل نشین و دوست داشتنیه!!
روایتی از یافتن جنازه یک زن در آوار زلزله که بنظر یک پزشک، زن نه از زلزله که توسط یک تبر کشته شده و مظنون اصلی شوهر آن زن است!!! در کتاب، تلاش وکیل مدافع برای تبرئه مرد را میخوانیم و روایت احتمالات مختلفی که یک نفر میتواند برای این ماجرا در نظر بگیرد روند کتاب جذاب و گیرا است. بخصوص ایده فصل آخر کتاب بسیار خاص و پر هیجان است
در خراسان زلزله بسیار بدی رخ می دهد و بسیاری از روستاها با خاک ویران میشوند . در روستایی به نام لاجورد متوجه میشوند که مردی به نام باباخان از این فرصت استفاده کرده و همسر خود فاطمه را به قتل رسانده است . باباخان چند بار قبل از این ماجرا تصمیم به طلاق همسر خود داشته است . در این جا طی اتفاقاتی می بینیم که او در یک دادگاه یکسان با همان دلایل یک بار متهم شده و یک بار بی گناه شناخته میشود.
جان مایه این داستان بلند، جنایتی احتمالی است که در منطقهی خراسان، در روستای لاجورد به شیوه شگفت انگیزی اتفاق افتاده است. سید بابا خان مرد روستایی، متهم است که زن خود فاطمه را هنگام وقوع زلزله در خراسان به قتل رسانده، جسدش را در زیر دیوار پنهان کرده، سپس به شهر گریخته است. سید بابا خان قبلاً با زنش دعوا داشته و دوبار هم به قصد طلاق او مسافت 170 کیلومتری بین لاجورد و بیرجند را پیموده است تا از دست زنش به قانون پناه ببرد ولی نتیجهای نگرفته است. فقط نکبت باری سرتاسر زندگی این دو موجود را پوشانده است. از طرفی پس از سالها هنوز بچهدار نشدهاند. سیدبابا میگوید زنش با مرد دیگری رابطه دارد. در مورد سید بابا نیز این احتمال هست که در ده بالا دل در گرو عشق زن دیگری دارد. پیش از این سید بابا یک بار هم به شهر فرار کرده است. موضوع و مواد پرونده کاملاً پیچیده است. دفاع از سید بابا خان را در دادگاه، وکیل تازه کاری به عهده میگیرد. در مقابل دادستان مردی متبحر و کارکشته است. با تمام تلاشهای وکیل مدافع، سیدبابا به جرم قتل عمد زنش به اعدام محکوم میشود. در داستان بنا به عللی جای دادستان و وکیل مدافع عوض میشود و با شگفتی دیده میشود که همان متهم با همان مدارک موجود تبرئه میشود و ازمرگ نجات پیدا میکند. در این کتاب ضمن تصویر ابعاد مختلف ماجرا و پرداخت صحنه جنایت احتمالی و برشمردن عوامل و علل جنایت و بازگویی تنگناهای حقوقی و اجتمعای که اغلب به جنایت منتهی میشود، بیتوحهی و بیدقتی مجریان قانون، به هنگام ضرورت بازگو میشود و چهره کریه فقر نیز تصویر میشود. محاکمه سید بابا خان، گوشهای از یک جامعه با نظام دیوان سالاری را نشان میدهد.
----------------- خوندنش خالی از لطف نبود. دیدگاه های جدیدی به آدم می داد
خیلی خوب بود... انسان ، جنایت و احتمال احتمال ، عدم قطعیت ، نقش پیشداوری ها و تصاویر ذهنی ما در قضاوتها و تصمیم گیریها و نیز ساخت و تکمیل تصاویر ذهنی مان ، قدرت استدلال ، بی نهایت بودن ذرات و اثر ذره ای کوچک در عالم هستی ، امکان ِ امکان و احتمال ِ احتمالات ... کتاب به یک فیلم شبیه بود و حرکت دوربین و فلش بک ها به ماجرا ، فلش بک هایی که هر کدام با احتمالی ما را به فضایی جدید در صحنه ی جنایت می برد به شکلی که در نهایت این تغییر زاویه دید حکم اعدام را به تبرئه تبدیل می کند ...
پ.ن. خدا رحمت کند نادر ابراهیمی را ، یک نابغه ی به تمام معنا در نویسندگی ...
این داستان بلند را که در اوایل دههٔ پنجاه خورشیدی نوشته شده است، میشود یکنفس خواند. نویسنده خبری در صفحهٔ حوادث روزنامه میخواند که مردی به اسم سیدباباخان در روستای لاجورد خراسان از فرصت زلزله استفاده میکند و همسرش را به قتل میرساند. وقتی جنازهٔ همسرش زیر آوار پیدا میشود، آثار ضربهٔ تبر بر سر همسرش پزشکان را متقاعد میکند که کار زیر سر شوهرش است چرا که شوهرش تا حالا دو بار سعی داشته همسرش را طلاق دهد اما موفق نشده است. حالا نویسنده بر آن است که این داستان چند خطی را از صفحهٔ حوادث با احتمالات مختلف شرح و بسط دهد و نشان بدهد موضوع میتواند بسیار پیچیدهتر از این حرفها باشد. به نظرم داستان از نظر یک داستان تجربی بسیار جالب است اما نداشتن خردهداستان، قابل پیشبینی بودن انتهای آن و البته کوچک بودن فضای کلی باعث شده است آن را در قوارهٔ یک اثر تجربی نگاه دارد. قلم نادر ابراهیمی معمولاً سه جور است: یکیاش شبیه به «عاشقانهٔ آرام» که شعارزده و گلدرشت است. دیگری شبیه «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» شاعرانه است. و آخریاش شبیه به «آتش بدون دود» تعینی است و روایت را بدون درگیری شعار و شعر پی میگیرد. این داستان از جنس سومی است که به نظرم برای اثر داستانی مناسبتر است. نادر ابراهیمی از آن پدیدههایی است در داستان معاصر که مانند اسمش نادر است. خودش است و کسی شبیهش نیست. آنانی که خواستند ادایش را دربیاورند طرفی نبستند.
یک نکتهٔ جالب: در کتاب «فوکو در ایران» دربارهٔ قانون حمایت از خانواده که زمان پهلوی تصویب شد و حواشی لغو آن پس از انقلاب اسلامی تحلیلهایی آورده شده بود. در این داستان یکی از متهمان همین قانون است که مسألهای مانند طلاق را پیچیده کرده است.
انسان،جنايت احتمال. نادر ابراهيمي. نشر روزبهان. اين داستان بلند در مورد خبر كوتاهيه كه تو بخش حوادث به چاپ رسيده. خبر قتل زني به نام فاطمه توسط همسرش. نادر ابراهيمي با استفاده از اين خبر كوتاه دادگاهي خيالي رو تشكيل ميده و هم دلايل وقوع جرم از ديدگاه خودش رو بيان ميكنه هم محدوديتهاي نظام ديوان سالاري. براي جمع بندي هم دوتا پايان در نظر گرفته يكي با اعدام و ديگري با تبرئه. كتاب خوب و كم حجميه و زبان شيرين نادر ابراهيمي هم جذابش كرده. در دوره اي كه قضاوت بخش اعظمي از زندگي روزمره ما شده_يا بعنوان قاضي يا بعنوان متهم هر روز در معرض قضاوتيم_ اين كتاب نگاه كمي عميقتري به ما ميده. "چرا چنگ؟ مگر عدالت يوزپلنگ است كه به حريف درمانده زمين خورده اش چنگ و دندان نشان مي دهد؟چرا عدالت مثل مخمل نرم نيست؟ مثل نگاه عابر بي كينه،مثل سلام عاشق."
چرا جرئت می کنی بگویی: از چشمانش معلوم است که آدم خوبی نیست، از حرف زدنش پیداست که آدم بی پدر و مادری ست،از راه رفتنش پیداست که لات بی سر و پاست؟ چرا کالبد انسانی، جسم می تواند دستاویزی برای قضاوت باشد؟ و چرا، حتی نام می تواند در تو آن حسی را ایجاد کند که احتمال نادرست بودنش وجود دارد؟
برای منی که ۸ ساله دارم ریاضی میخونم، احتمال و پیشامدهای تصادفی همیشه مبحث جذابی بوده... ولی اعتراف میکنم که نادر ابراهیمی خیلی خیلی بهتر از من میتونه احتمال وقوع یه رخداد و محاسبه کنه جوری که وسط خوندن کتاب همش به خودم میگفتم این فرضیه چطور به ذهنش خطور کرد؟ این احتمال و چه طوری انقدر دقیق بررسی کرد.....؟ تعجب نکنید نادر ابراهیمی کتاب ریاضی ننوشته کتاب، شرح بلند یک ماجرای کوتاهه ماجرای اتهام یک مرد روستایی به کشتن همسرش کتاب دو نوع روایت داره روایت اول جوری منطق و دلایل و کنار هم میاره که متهم محکوم به اعدام میشه و در روایت دوم ، جوری استدلال ها کنار هم چیده میشه که متهم تبرئه میشه ولی در هر دو حالت ممکنه شما رای دادگاه و عادلانه بدونید!!!!
-معلوم میشود آدم خیلی ترسویی هستید. +ببخشید. شما به من گفتید که هیچ زلزلهای را به یاد ندارید. بنابراین مجاز نیستید که حد ترسو بودن این آقا را معین کنید. درست است؟ -البته. +میبینید؟ بیشتر قضاوتهای ما، منبع تجربی ندارد. و همین مسئله، اعتبارِ قضاوت را در جامعهی ما و میان مردم ما از بین برده، و امکان اقدام و عمل را هم همینطور.
انسان،جنایت و احتمال در واقع بررسی پرونده یک مرد روستایی متهم به قتل همسرش است. از تمامی زوایا و ابعاد به ماجرا نگاه میکند،خود را در جایگاه وکیل مدافع ،متهم و دادستان قرار می دهد تا ثابت کند متهم مجرم است یا خیر. ایده ی کلی داستان بسیار خوب بود اما نسبت به دیگر آثار نادر ابراهیمی حرف زیادی برای گفتن نداشت. من طی دو ساعت کتاب را خواندم و اندکی درباره ی داستان تأمل کردم. فیلم معروف 12angry men هم براساس همین ایده ساخته شده است،تاکید بر اجتناب از پیش داوری و درنظر گرفتن تمامی ابعاد یک جنایت یا قتل بدون درنظر گرفتن اتفاقاتی که در زندگی شخصی داور میقتد یا تعصباتی که به خرج میدهد در رابطه با یک ماجرا. برای اینکه تمام آثار نادر ابراهیمی را خوانده باشید ،این کتاب را هم بخوانید.
این کتاب تلنگری بود بر شیوه اندیشیدن بر هر حادثه استدلالات وکیل اولیه جالب بود ولی صحنه اینکه او در دادگاه موکل خود را می بیند و شوکه می شود بسیار ضعیف و غیرواقعی بود! چطور وکیلی که زمان و زمین را دیده او را ندیده بوده!
۱۴۰۲/۰۷/۰۳ - ۱۴۰۲/۰۷/۰۵ 📖 «#انسان_جنایت_و_احتمال »، اثر «#نادر_ابراهیمی »، #نشر_روزبهان . تعداد صفحه: ۱۰۶ . داستان جذاب ایرانی که یک جنایت احتمالی را روایت میکند. کتاب بسیار برام جالب توجه بود و ابعاد تازهای از قضاوت کردن رو در ذهنم باز کرد. به نظرم هدف نویسنده اینه که بیان کنه هر جنایتی که اتفاق میفته، نمیشه به راحتی یک فرد رو متهم کرد. احتمالا این نفر آخرین حلقهی زنجیرهای از اتفاقات بوده که نهایتا منجر به این جنایت شده. اتفاقاتی مثل نادیده گرفته شدن فرد محتاج به کمک از طرف قانون و رد کرذن خواستهاش، حالات روحی قاضی و دادستان و... که ناشی از زندگی شخصیاش بوده، تازهکار و یا کاربلد بودن وکیل و دادستان، و حتی جابجا شدن نقش و حضور این افراد در جلسه محاکمه، به راحتی میتونه منجر به مجرم شناخته شدن یک نفر و یا تبرئه شدنش بشن. نویسنده تا حد زیادی اکثر ابعاد درگیر در مسئله رو به خوبی و بسیار ساده و روان توصیف کرده. در تصویر پشت جلد کتاب خللصهای از داستان کتاب روایت شده که اگر تمایل دارید کتاب رو بخونین، توصیه میکنم متن پشت جلد رو نخونین، چون کاملا داستان رو لو داده و تفسیر کرده! #دوباره_بخوانم (شماره ۷۴)
" آیا تو باور گذشته ها نیستی؟ به کوتاه قدان اعتماد مکن که رذالتی پنهان دارند، و به بلندقدان؛ چرا که احمقند، و به زنانی با چشمان روشن؛ زیرا که بیم منحرف شدنشان وجود دارد، و به آنها که کم حرف می زنند؛ زیرا موذی و آب زیر کاهند، و به آنها که پُر می گویند؛ چرا که رازداری نمی دانند...
ویران باید کرد. چه بسا معیارها را، که باید فرو ریخت. چه بسا مثل ها را، که باید فراموش کرد. چ بسا سخنان بزرگان را، که دور باید ریخت. چه بسا منطق ها را، که جواب باید گفت. و چه بسا بهانه ها و قوانین را، که دگرگون باید کرد... "
دیدگاه نادر ابراهیمی عزیز به بعضی مسائل واقعا غافلگیرکننده و فوق العاده ست. وجود عدالت، یا بهتره بگیم امکان وجود عدالت واقعی موضوع اصلی این شبه رمان کوتاه هست. اینکه چرا عدالت صرفا هنگام وقوع یک جنایت یا یک خلاف اهمیت پیدا می کنه؛ چرا تاثیر عدم وجود عدالت اجتماعی در وقوع تخلفات هیچوقت بررسی نمیشه. اینکه حال و روز و توانمندی یک قاضی، یک دادستان، یک وکیل، و یا حتی یک دکتر چقدر در سرنوشت یک متهم می تونه دخیل باشه. نکته سنجی ها و افکار نادر ابراهیمی برای من همیشه جذاب و قطعا قابل تعمق هست.
هشدار:«اسپویلی وجود ندارد» . پیر مرد و پیرزنی سالهاست با هم اختلاف دارند، چند بار تلاششان برای جدایی به نتیجه نرسیده است. زلزله ای رخ میدهد، جسد زن از زیر اوار پیدا میشود، پزشک حاظر در فرایند نجات، مرگ زن را قتل تشخیص میدهد، پیرمرد در شهری دیگر و در حال فرار دستگیر میشود... و این شروع ماجرایی تغییر هاست... داستان دائمن در حال تغییر است... در سیر این تغییرها همه متهم اند، از پزشک و قاضی و وکیل و دادستان، تا متهم و قاتل و مقتول و زلزاه و تبر و... اما متهم ردیف اول ، پیرمرد داستان «سید باباخان» دائمن در حال تبریه و اتهام است، یک سری اسناد ثابت ،باعث اثبات اتهام و مصدور حکم اعدام میشود، و بررسی همان اسناد توسط فردی دیگر باعث تبرئه میشود. با بررسی اسناد پزشک یک بار متهم و سپس با بررسی همان اسناد تبرئه میشود، و این تغییر دائمی تا اخر داستان باقی ست. نتیجه نهایی را باید خود بخوانید... . چندی قبل تاثیر تصمیم گیری ها ، اقدا��ات ، سهل انگاریها ، تواناییها و کنشهای به موقع ویا تاخیری ما بر وقایع و جان افراد ذهنم را دیگیر کرده بود. داستان در یک کلام همین را بررسی میکند...
این کتاب درمورد مردی روستایی به نام سید باباخان است که در یک حادثه زلزله زنش میمیرد. گمان های بسیاری زده میشود. یکی از احتمال ها این است که او زنش را کشته و یا احتمال دیگر اینکه کس دیگری زنش را کشته و گردن سید باباخان انداخته. و یا زن خودکشی کرده و بسیاری از موارد دیگر...
در واقع در این کتاب بیان میشود که در زندگی هر روزه ما احتمال های وجود دارد و ما نمیتوانیم به قطعیت این موارد را بیان کنیم.
در کل کتاب جالبی بود چون خواندن این کتاب کوتاه شما را به فکر کردن در مورد داستان کتاب و فهمیدن ماجرا وا میدارد.
داستان کوتاهی جذاب... پلات یا طرح کلی داستان از این قرار است:چه میشود اگر جای قاضی با وکیل-که داعیه دار بی گناهی و دفاع از مولکلش است-عوض شود و وکیل در مقام قاضی قضاوت متهم را برعهده بگیرد. برای من که مخاطب عادی بودم و اصلا علاقه ای به حقوق نداشتم فوق العاده جذاب و دوست داشتنی بود. چه رسد به مخاطب اصلی این اثر!
بنای استوار منطقیترین قوانین را لبخند سادهی طفلی بیپدر فرو میریزد و سپاه قدرتمند قانون در مرزهای بلورین عاطفه همیشه با شکست و درماندگی روبهرو میشود.
This entire review has been hidden because of spoilers.