راستش برام جای سواله که چرا یه سری افراد که انقدر عقاید متعصبانه و دگم دارند، توی سفرهای خارجی، کل سفر رو غر میزنن که چرا این کشور دستشوییش شلنگ نداره، غذای حلال پیدا نکردم، نمازخونه پیدا نکردم! بعد تازه برمیگردن و با اعتماد به نفس از سفرشون کتاب سفرنامه هم منتشر میکنن و اینا رو توش میگن، اونم کتاب ۴۴ صفحهای! سفرنامه زیاد میخونم و خب آدمها با عقاید مختلفی سفر میکنن که اتفاقا باعث جذابیت سفرنامه میشه ولی یه سری جملهها و عقاید شخصی دود از سر آدم بلند میکنه، توجهتون رو به چند مورد جلب میکنم: ساندویچم را تمام میکنم میروم دنبال آب خوردن ولی خبری از آبسردکن نیست. باید حتما آب معدنی بخری. باز هم به مرام ما ایرانیها. از آب هم مضایقه کردند، نه تنها کوفیان، بلکه کلا در خارج از ایران از آب مضایقه میکنند. چشمم میخورد به زن عربی که چادر و مقنعه و نقاب به چهره دارد. در دلم تحسینش میکنم که میان این همه بیحجاب، با حجاب کامل کامل میگردد. حتی اگر شوهرش هم مجبورش کرده باشد، باز هم جای تحسین دارد. در آسمان به این فکر میکنم که ما الان به چه چیزی وصل هستیم و دقیقا به چه دل خوش کردهایم که از اینجا نیفتیم؟ فکر میکنم و به این نتیجه میرسم که هواپیما را، تنها خدا روی آسمان نگه داشته است ایرانیها مزاجشان گرم است و به همین دلیل قانونگریزند، اما مزاج هرچه سردتر، پیروی از قوانین، بیشتر. به همین خاطر روسها قوانین را دقیق رعایت میکنند، چون مزاجشان بسیار سرد است.
یه روایت ساده و دم دستی از سفر نویسنده به مسکو که اتفاقات مسیر رو خیلی خوب ولی فضای مسکو را خیلی ساده و محدود روایت میکنه، شاید علتش این باشه که کل حضور در مسکو سه روزه بوده و به علت ناآشنایی با زبان روسی فرصت زیادی برای ارتباط با مردم اونجا نداشته و فقط با برادر و چند ایرانی دیگه در ارتباط بوده در کل چیز خاصی دست آدم نمیده
یک کتاب کوتاه و جمعوجور انتظار ویژهای نباید داشت چون کسی که رفته به سفر در مقام شخصیت سیاسی یا مذهبی نرفته، صرفا مسافری که برای دیدار برادر رفته از توصیف نابجا و اضافی هم خبری نبود ولی برای ۵روز سفر کافی بود
ساده و سر راست و روان بود در کل، و صداقت خوبی داشت ولی چیز خیلی خاصی نبود که ارزش کتاب شدن داشته باشه، انگار یه فامیلتون رفته روسیه داره خاطراتش رو تعریف میکنه در همین حد.