عنوان سیزده سالگی برای مخاطب و خواننده کتاب کافی است تا به ابعاد هیجان آور موضوع پی ببرد. اینکه شخصی در سن سیزده سالگی، به عنوان اسیر جنگی به دست دشمن افتاده باشد شاید برای مخاطب امروزی امری غیرقابل باور باشد اما با خواندن این خاطرات نه تنها میتواند واقعیت این موضوع را از نزدیک لمس کند بلکه ماجراهای ناگفته زیادی را در کتاب بخواند و اسارت را جور دیگر درک کند. از همان لحظه اسارت، به دلیل سن و سال کمی که داشت افسران نظامی سعی در استفاده تبلیغاتی از این موضوع میکنند و وی را تحت فشار میگذارند تا بگوید که وی را به زور به جبهه اعزام کردهاند، اما طهانیان کوتاه نیامده و با استقامت برای خود ماجرا جوییهای زیادی را در اسارت ترتیب میدهد. سید مهدی طهانیان به واسطه جثه کوچکش میتوانست از لای نردههای زندان عبور کرده و خیلی از اتفاقات را از نزدیک و بدون واسطه مشاهد کند از جمله حضور زنان ایرانی که در اردوگاه اسیر بودند و تنها کسی که با آنها از نزدیک ارتباط داشت این اسیر نوجوان بود. درنهایت زمانی که آقای طهانیان از زندانهای عراقی آزاد شد تنها ۲۱ سال داشت که خود نوید یک شروع تازه را میداد.
اینم یکی از کتابهای موردعلاقهٔ من تو سبک کتابهای دفاع مقدسیه.
وقتی ماجراهای این بزرگمرد کوچک رو تو اسارت میخوندم با خودم فکر میکردم واقعا دینداری در همچین شرایطی هنره! اصلا تصور شرایط سخت اسارت برای ما که همیشه در امنیت و راحتی بودیم ممکن نیست و تا این کتاب یا کتابهای مشابه مربوط به اسارت رو نخونیم نمیتونیم ذرهای درکش کنیم.
صحنههای ابتدایی قبل از اسارت که تو جنگ و عملیات بیتالمقدس میگذره بسیار زیبا، تأثیرگذار و ناراحتکننده بودن و چهرهٔ سخت جنگ رو به خوبی نشون میدادن... مخصوصا یه صحنهش که نمیگم چون لو میره که خیلی سرش گریه کردم و هنوزم یادش میافتم قلبم به درد میاد...
در جریان وقایع دوران اسارت هم بسیار پیش اومد که قلبم به شدت به درد میاومد و از درندهخویی و وحشیگری بعثیها به تنگ میاومدم و تعجب کردم که اصلا چطور ممکنه انسانی چنین رفتاری حتی با یه حیوون داشته باشه چه برسه با یه انسان دیگه؟! مخصوصا چون این کتاب رو بعد از کتاب پوتین قرمزها خوندم (در واقع گوش دادم!) خیلی این تفاوت رفتار ایران با اسرای عراقی و عراق با اسرای ایرانی توی چشم میزد. البته در خیلی از موارد هم بود که از واکنشهای مهدی خندهم میگرفت و با خودم میگفتم عجب بچهٔ سرتقی! :) و همچنین ایدههای بچهها برای بهتر کردن شرایط و یا استفاده بهینه از وسایل بسیار اندکی که داشتن برام جالب و تحسینبرانگیز بود.