کتاب ربایی دفتر شعر جلیل صفربیگی است. عاشقانههایی زیبا و دلنشین که همگی نشان از عشقی پاک و احساسی عمیق و ناب دارند. شعرهای کتاب ربایی، در قالب رباعی سروده شدهاند. رباعی (به معنی چهارتایی یا چهارگانی) یکی از قالبهای شعر فارسی است. نام دیگر رباعی در فارسی، ترانه و یا چارانه است.شعر رباعی چهار مصراع دارد. مصراعهای اول، دوم و چهارم با یکدیگر همقافیه هستند. شاعران عرب و اردو نیز اشعاری در قالب رباعی سرودهاند.
آه از دل بیعاطفهٔ سنگیِ تو سازی نزدم جز به هماهنگی تو سلولبهسلولِ وجودم غم توست تنگ دل من نشسته دلتنگیِ تو ... تو آرزوی محال من باش رفیق من مال تواَم تو مال من باش رفیق دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ تواَم لطفاً نگران حال من باش رفیق
جلیل صفربیگی (متولد سوم بهمن سال ۱۳۵۳ در ایلام) شاعر معاصر اهل ایران است.
او دانشآموخته و دارای مدرک کارشناسی ریاضی است. وی هماکنون معلم و به تدریس ریاضی اشتغال دارد. اشعار او غالباً در قالبهای رباعی و شعر سپید است. از صفربیگی تا کنون بیش از ۳۰ عنوان کتاب شعر، ترجمه، گردآوری و تحقیق منتشر شدهاست.
به شخصه چندان به رباعی علاقه ندارم. چون دنیای محدودیت است (از لحاظ وزن و شکل). اما این کتاب از 66 رباعی واقعا چند رباعی داشت که حسابی سر ذوقم آورد.
تو آرزوی محال من باش رفیق من مال توام، تو مال من باش رفیق دلتنگ تو دلتنگ تو دلتنگ توام لطفا نکران حال من باش رفیق *** یک جامِ پر از شراب دستت باشد تا حالِ منِ خراب دستت باشد این چند هزارمین شبِ بیداریست؟ ای عشق! فقط حساب دستت باشد... *** نه نام کسی ورد زبانش باشد نه هیچکسی دلنگرانش باشد بیچاره قطاری که تمامِ عمرش دلتنگ تر از مسافرانش باشد *** او رفت و مرا خراب و بدمست گذاشت تنها وسط کوچهی بنبست گذاشت دلتنگیاش آرام سراغم آمد از پشت به روی چشم من دست گذاشت *** دل بی تو درون سینهام میگندد غم از همه سو راه مرا میبندد امسال بهار بی تو یعنی پاییز تقویم به گور پدرش میخندد *** نه ذرهای از زیاد و کم حرف زدیم نه لحظهای از شادی و غم حرف زدیم تا صبح من و خدا نشستیم و فقط دربارهی تنهایی هم حرف زدیم
و تقریبا 6-7 رباعی دیگر به همین خوبی. یک حرکت مدرن هم از صفربیگی در این کتاب دیدم که بسیار شبیه تکنیکهای مورد استفاده در غزل پست مدرن بود. به نظر میرسد این تکنیک اتفاقا در رباعی موضوعیت بیشتری هم دارد زیرا به نوعی در فضای کمتر معنای بیشتری جا میکند:
حواییِ تو شدم فریبم دادی از میوهی ممنوعه نصیبم دادی ابلیز نخورده بودم ای کاش از تو کرموی نشستهی کَسیبم دادی *** کارم شده از خودم بریدن بی تو هی نقشهی مرگ را کشیدن بی تو آغوش ندادند به من لبهایت کارم شده خواببوس دیدن بی تو
رباعی را همه با خیام می شناسند، فشرده است و جان کلام را در کمترین واژه ها می گوید. درون مایه این رباعی ها دلتنگی و تنهایی است. گرچه این گرایش تازه در شعر را چندان نمی پسندم اما جامعه نیاز دارد. هر جا اشاره هایی به مضامین شعر کلاسیک هست سطح رباعی کمی بالاتر می رود مانند از آتش خود پرنده بر می خیزد/با شادی و شور وخنده برمی خیزد ققنوس همین خود خود دلتنگی است/می میرد و باز زنده برمی خیزد روی هم رفته خواندنش تجربه لذت بخشی بود.