آقای خدمتی زیر دفتر نمره را مینوشت که پچپچ بچهها کلاس را پر کرد. بازرس، آقا اجازه، بازرس... آقای خدمتی دستپاچه دفتر نمره را بست، روی میز را جمع و جور کرد و رفت طرف پنجره. جیپ لکنته نالهکنان از شیب خاکی جاده بالا میکشید و گرد و خاککنان می آمد طرف مدرسه. باز این لعنتی پیداش شد... آقای خدمتی این حرفها را توی دلش زد و کسی صدایش را نشنید... ؛
داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ دراردبیل، بیش از دو دهه است که برای گروه سنی بزرگسال و نوجوان مینویسد. رمان جنگی «فال خون» این نویسنده در امریکا ترجمه شده و مجموعه داستان «ما سه نفر هستیم» از کتابهای برگزیده بیست سال ادبیات داستانی است. از آثار بزرگسال این نویسنده میتوان به کتابهای «راز قتل آقا میر»، «دختران دلریز»، «شب ایوب» و «کتاب بینام اعترافات» و در حوزه نوجوان از «پرواز درناها»، «سنگ اندازان غار کبود» و «آواز نیمه شب» و کتابهای دیگر نام برد.
مجموعه داستانهای کوتاه نویسنده ازتجربه تدریس درروستا ، فضای روستایی ، شهری ، جنگ و..است .یکی ازمحاسنش این است که درهرفرصتی حتی کوتاه می توان کتاب رابازکردو داستانی خواند. مثلا دوداستان ایستادن زیردکل فشارقوی و فال خون ازبهترین ها ست . فضای غریب ، سیاه وگاه هولناک روستاها ( احتمالا" آذربایجان ) هم به خوبی تصویرشده . تقریبا" تمام داستانها مشمول توصیف " کابوس خانه " هستند . خواندن آن از نظرتحمل فشار بارسنگین این "کابوس " ها، برای من سخت بود: چه فراغتی : هرچیزی را اراده کنی دیگرنیست . درجوی ها انگبینی ازنخواستن جاری است . ازباردرخت ها شهد نخواستن می چکد .واعتدال هوا ازنخواستن است .