اعترافها و دروغها نمایشنامهای از مهدی میرباقری از مجموعه نمایشنامههای معاصر ایران نشر کیان افراز است. فضای این نمایشنامه، زندان و موضوع آن اعترافات زندانیها و اعدامیها و کسانی است که با این فضا سروکار دارند:
سی و چند سال دلهره داشتم و مضطرب بودم، همش قرص ضداضطراب میخوردم، همیشه فکر میکردم زندگی من یه خوابه که یه جایی باید بیدار شم و واقعیت رو ببینم، فکر میکردم همهٔ این خوشبختی خوابه، همیشه در اوج خوشی میترسیدم. فکر میکردم اینا همه دروغه، فکر میکردم همهٔ این خوشی و خوشحالی دروغه، از تمومشدنش میترسیدم، یهطورایی بهخاطر همین همیشه ته دلم دوست داشتم تو اوج همین خوشیها بمیرم. این دلهره و اضطراب همیشه همرام بود، همیشه سرم درد میکرد، همیشه دلهره داشتم، سردرد شدید داشتم، که الانم دست از من برنداشته. سیوپنج سال زندگی. چه شبایی رو که من رو سر این بچه صبح نکردم، چشم گذاشتم و بزرگشدنش رو دیدم، مدرسه، دانشگاه، مثل برق و باد از جلو چشمم میگذره هر شب. فکر میکنم آدم خوبه بعضی چیزا رو نفهمه هیچوقت...
نمایشنامۀ خوب و به شدت تلخی بود. شباهت های اندکی داشت با "پلی از جنس شیشه" از نگار نادری، هم از نظر مضمون کم و بیش، و هم از نظر تکنیک. و تکنیک به کار رفته در این نمایشنامه رو - که افراد به جای اینکه با هم حرف بزنن به تک گویی های کوتاه می پردازن - در "افرا یا روز می گذرد" بیضایی هم داریم مثلن. زبان نمایشنامه قوی و کار شده و طبیعیه. اشخاص نمایشنامه شخصیت های آشنای مهدی میرباقری هستن و عشق، مضمون همیشگی مهدی میرباقری، این جا هم حضور داره. فقط در این مورد پرداختن به عشق به لوس بازی کشیده نشده و نگاهی که به عشق کرده نزدیکه به زندگی. جالبه که از بین نمایشنامه های یک نمایشنامه نویس واحد، آن هایی که جایزه نبردن بهتر هستن - به نظر من - از آن هایی که جایزه بردن.