•••بسم الله•••
بالاخره رفتم سراغ یکی از کتابهای آقای حدادپور جهرمی. همه جور تفسیر و تعریف و تخریبی دربارهی کتابهای این نویسنده شنیده بودم و صراحتا اعلام میکنم که با دل خوش سراغ کتاب نرفتم. صرفا به این دلیل خواندمش که ببینم چه نوشته این نویسنده. نویسندهای که برخی، طرفدار پر و پاقرص کارهایش هستند و از آن طرف بعضی تا اسم این نویسنده را میشنوند، سری تکان میدهند و لبی میجنبانند.
اما برویم سراغ کتاب.
کتاب به شدت لوس شروع میشود. بعدا حین خواندن کتاب به این نکته پی بردم که تقریبا اکثر دیالوگهای کتاب لوس هستند. نچسب؛ مصنوعی. خاصه آنهایی که بین راوی داستان و همسرش جاری میشود.
شخصیتپردازی؟ شوخیست. خیلی شوخیست. در این کتاب ما داستان ۷ دختر طلبه را میخوانیم. اعتراف میکنم که هیچکدام اینها در ذهن منِ خواننده با هم متمایز نیستند. انگار که از روی یکیشان شش کپی گرفته باشی.
یک سری دیگر از گفتوگوهای داستان دچار مشکلی دیگرند: سادهلوح انگاری مخاطب. مثلا قرار است ما شاهد مناظرهی یک آتئیست تحصیلکرده با این تیم ۷ نفرهی دختران باشیم. سخنان رد و بدل شده، همسطح بحث یک پسر ۱۵ ساله با معلم درس دین و زندگیاش است.
یکی از حرفهایی که در رابطه با این نویسنده شنیده بودم، استفادهاش از مباحث اروتیک برای جذب و کشش مخاطب بود. در این کتاب صحنهی اروتیکی وجود ندارد. اما نمودِ طرز فکر نویسنده در این کتاب، به گونهایست که میشود حدس زد با چه ذهنیتی طرفیم...
تعداد مواردی که نویسنده حس میکند در خلال داستان باید برود روی منبر، بالاست. و خب این بد است. آزاردهنده است. از همه مهمتر اینکه ذرهای تاثیرگذار نیست.
یک سوال به وجود میآید. اینکه اگر این کتاب و احتمالا دیگر کتابهای این نویسنده انقدر مشکلات واضح ساختاری و ... دارند، پس چرا انقدر در بحث فروش موفق هستند و این همه طرفدار دارند؟
به نظر من، اگر بحث جاذبهی جنسی موجود در نوشتهها را کنار بگذاریم، به چند عامل میرسیم.
اول اینکه ژانر کتابهای این نویسنده، امنیتی-جناییست. نویسندهی ایرانی دیگری را نمیشناسم که با این پشتکار و استمرار در این موضوع نوشته باشد و این موضوع دغدغهی آن نویسنده باشد. پس منطقیست که اگر کسی بخواهد رمان ایرانی امنیتی بخواند، به احتمال زیاد سر و کارش به کارهای آقای حدادپور خواهد افتاد.
دلیل بعدی این است که کتاب هر چه که نداشته باشد، قصه دارد. همین قصه داشتن باعث میشود که خواننده کشانکشان خود را به انتهای کتاب برساند تا از سرنوشت ماجرا باخبر شود. ضرباهنگ و ریتم داستان گاهی اوقات چنان بالا میرود و ماجرا هیجانی میشود که مخاطب اصلا متوجه گذر زمان نمیشود. قصه داشتن و هیجان، خواننده را پاگیر میکند.
___
حرف آخر اینکه، اگر میخواهید رمان ایرانی امنیتی-جنایی بخوانید، یکی از گزینههای روی میز کتابهای آقای حدادپور جهرمی است. اما به زعم بنده، معایب کتابهای ایشان به مزایایش میچربد. پس از این گزینه بگذرید و سراغ کارهای کمتر خواندهشده بروید.