این کتاب را موقع برگشتن از مدرسه با یکی از همسرویسی ها میخواندیم...من میرفتم تو حس فروغ هم که بی پرده حرف میزند...یه بارش یه تیکه ای را خوندیم: "و چگونه شیر در رگهای آبی پستانهای سرد من مایه میبندد" یه همچین چیزی بود..فرداش راننده سرویس به مسوولای مدرسه گفته بود که اینا کتابای نامناسب میخونن که توش حرفهای بی ناموسی هست... :))
اعتراف میکنم که رابطهی من با فروغ تازهست. بر خلاف خیلیها، توی نوجوانی دوستش نداشتم. خوندمش و دوست نداشتم. نوجوانی من پر بود از مهدی اخوان ثالث. اما حالا، این روزها، این سالها، چهقدر دوست دارم فروغ رو. تعبیرهایی که میسازه، خیالهایی که رنگی میکنه توی شعرش، هر بار و هر بار غافلگیرم میکنه.
موخره و مقدمهی کتاب و کلا متنش رو نخوندم. راستی سانسور هم داشت.
متاسفانه شعر تولدی دیگر سانسور شده من متنش رو براتون میارم بعد از جمله زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد این دو جمله توی تمامی کتاب های موجود در بازار حذف شده
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو هم آغوشی
اگر از حذفیات صرف نظر کنیم، واقعا بینظیر بود اشعار ، این کتاب رو باید تو سرمای پاییزی زیر بارون کنار رودخانه بخونی تا اشعار تا پوست استخوانت نفوذ کنن عالیه فقط همین روح خانم فرخزاد و فریدن فرخزاد عزیز شاد باد پاییز ۱۴۰۰ ،طهران 🍁
فروغ «تولدی دیگر» برای من بود، فروغ تلنگری بر احساس زندگی کردن بود. وهر چه از او بگویم کم است. ولی چون هدفم معرفی و نقد کتاب شعر زمان ما تالیف حقوقی است، نمی توانم اینجا از خوبی های بی کران فروغ سخن بگم. از اونجایی که خودم این کتاب و بعد از خوندن کتاب شعر زمان 1 شاملو خوندم و تحت تاثیر اون کتاب این کتاب و تهیه کردم، باید بگم که به همون اندازه خوب بر روی شعر و شخصیت و روح دوران فروغ صحبت شده است، ولی در مقایسه با شاملو بسیار کمتر به بررسی تکنیکال شعر فروغ پرداخته شده به نظرم. همچنین بر خلاف کتاب اول این کتاب تحلیل و نقد شعرهای برجسته شاعر رو شامل نمیشه و تنها گریزی کوتاه به این مساله داره، که به همین دلیل در مقایسه با کتاب شعر زمان 1 سطح پایین تری رو داره. ولی به هر حال برای قشر شعردوست شعرخوان و شعرسرا همچنان کتاب بسیار مناسبی هست و مسائل تکنیکی زیبا و مهمی درش اشاره شده است، که به مقایسه بهتر شعر فروغ وشناخت روند تکامل شعر فروغ کمک بسیاری می کنه. ولی بحثی نیست که فروغ تولد دوباره آدمیت بود برای من!
شعرهای فروغ برای من از جنس دیگری بودند. انگار با فروغ خواندن میشد لحظهای، دمی، فروغ بود. میشد فروغ را حس کرد؛ نه از آن حسهایی که کلمه شدهاند، از آن حسهایی که زندهاند، جان دارند و کلمات فقط آنها را از جان فروغ در خط زمان کشیدهاند تا به جان منِ خواننده برسانند. فروغ خواندن را دوست داشتم و باز هم بازخواهم گشت و خواهم خواند. اشعار فروغ برای خواندن و گذشتن نیستند، چون جادههایی تمام ناشدنی اند. فروغ را دوست دارم، هم فروغ جوان را و هم فروغ بالغ و پخته را. تغییر لحن و محتوای شعرهایش در طول زمان حقیقتا به فکر فرومیبَرَدم؛ اگر بیشتر میزیست از چه مینوشت و چگونه؟ شعر «عروسک کوکی» از دفتر «تولدی دیگر» را طور دیگری دوست داشتم. «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...» و «دلم برای باغچه میسوزد» هم خوب بودند. و اشعار او چه خوب به آخر رسید: «پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنیست...»
چیستم من زاده یک شام لذتباز ناشناسی پیش میراند در این راهم روزگاری پیکری بر پیکری پیچید من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم من به دنیا آمدم تا در جهان تو حاصل پیوند سوزان دو تن باشم پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم وای از این بازی ‚ از این بازی درد آلود از چه ما را این چنین بازیچه می سازی رشته تسبیح و در دست تو می چرخیم گرم می چرخانی و بیهوده می تازی اینجا ستاره ها همه خاموشند اینجا فرشته ها همه گریانند اینجا شکوفه های گل مریم بیقدرتر ز خار بیابانند اینجا نشسته بر سر هر راهی دیو دروغ و ننگ و ریا کاری در آسمان تیره نمی بینم نوری ز صبح روشن بیداری
تلاش ارزشمندی از زنده یاد محمد حقوقی در معرفی و طبقه بندی اشعارِ شاعران شعر نو که در آن موفق ترین شعرهای هر شاعر(از دید نویسنده)به همراه مقدمه ای که مسیر شاعریِ شاعر را از ابتدا تا انتها بازگو می کند.و در انتها آثار مهم شاعر را تفسیر می نماید
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم
مجموعه كتابهايي كه با عنوان " شعر زمان ما " توسط محمد حقوقي به چاپ رسيد به شاعران زير پرداخته است احمد شاملو سهراب سپهري فروغ فرخزاد مهدي اخوان ثالث نيما يوشيج
در اين كتابها، مولف سعي كرده كه از هر كتاب شاعر چند شعر را كه گمان ميكند قويتر و داراي ساختار منسجمتري هستند را انتخاب كرده و در ابتدا و انتهاي كتاب مقدمه و موخرهاي نيز بيفزايد
فروغ بسیار از شعر خودش عقب است. شاید به جز چند شعری که در انتهای عمر کوتاهش سرود، بقیه اشعارش بیشتر تلاشی اند برای بیان درونیات یک انسان، یک زن. قطعا این اشعار قابل درک اند برای یک زن. قطعا مهم اند برای یک مرد. اما شعر نیستند. بهتر بگوییم شعر جان دار نیستند.
فروغ را دوست دارم از اشعارش خوشم نمیآید و از حواشی خود و شعرهایش متنفرم.