سنگی بر روی بافه آخرین رمان علی محمدافغانی است که نگارش آن در سال ۱۳۸۲ به پایان رسید . کتاب، یک داستان نیمه بلند عاشقانه است. که در سالهای ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ اتفاق میافتد. - اسم کتاب ممکن است قدری عجیب به نظر برسد و خواننده در ابتدا معنای بافه را درک نکند، ولی در طول داستان و پیگیری قصه، به معنای آن و علت استفاده از این نام، پی میبرد... . در این کتاب نیز همان دستمایهها و دلبستگیها همیشهی نویسنده از فقر، زیبایی، عشق و مردمان سادهدل، مشاهده میشود. روایتی آشکار از زیبایی خیرهکنندهی یک دختر که اطرافیان تاب و تحمل دیدن او را ندارند... رفتار آزادمنشانهی دختر در دفاع از حقوق اجتماعی خودش، چیزی جز بدنامی و ننگ برای او به ارمغان نمیآورد. زیبایی بلای جانش میشود و ناچار پس از مرگ پدر مجبور میشود... .
نثر روان و نگارش جذاب قصه، خواننده را تا پایان داستان به دنبال خود میکشد.
علیمحمد افغانی از نویسندگان نامدار ایرانی متولد کرمانشاه و نویسنده نخستین رمان واقعی به زبان فارسی (شوهر آهو خانم) است. این رمان بسیار مورد استقبال مردم ایران قرار گرفت، هر چند که ناشران کتابش را منتشر نکردند و او با سرمایه خود کتاب را منتشر کرد. «شوهر آهوخانم» داستان ناتمام تبدیل زن ایرانی به ماشین تولید بچه، ارضاء کننده تمایلات جنسی مرد و مسئول پختن و روفتن خانه است. افغانی همچنین جزو سازمان افسران حزب توده بوده که در سال۱۳۳۳ دستگیر شده و در دورهٔ پهلوی ۵ سال را در زندان به سر برده است
آثار شوهر آهو خانم (۱۳۴۰) شادکامان دره قرهسو (۱۳۴۵) سیندخت شلغم میوهٔ بهشته بافتههای رنج (۱۳۶۱) بوتهزار محکوم به اعدام
اگر نثر و روایت و فضای کلاسیک و درام داستان های علی محمد افغانی رو میپسندید، توصیه میکنم. از نظر خلاقیت در محتوا، من کتاب شلغم میوه بهشته برام جالب تر بود. از نظر شخصیت پردازی کاراکترها، شوهر آهو خانم خیلی قوی تر بود که البته فرصت پرداخت بیشتری هم داشت. اما از نظر گذارهای فولکور و محلی در متن کتاب، این کتاب برام جالب بود ممکنه اسپویل باشه!!!!!!!!
عشق و ارتباط بین این دو شخصیت به قدری قوام یافته نبود که ما رو بابت اتفاقاتی که میفته خیلی متاسف و غمگین کنه. شاید بار تراژدی داستان به علت اجحاف در حق دختر داستان از طرف جامعه حفظ شده بود اما بار درام داستان از جنبه رومانتیک خیلی قوی نبود. که شاید از طرف نویسنده تعمدی در کار بوده. و مشکلی که من با داستان داشتم (شاید بهتر باشه بگم سوال)، اینکه چرا جیران اینقدر اصرار داشت باوجود شرایط جامعه مردسالار و بدون هیچ ساپورتی، به مسایل شهر ورود کنه که اینقدر مشکلات بعدی براش ایجاد بشه.
اما در مجموع دوست داشتم. چون کلا این سبک رمان ها ایرانی رو از نویسندگان قدیمی تر میپسندم.
متن کتاب بسیار روان بود و به نظرم اسم کتاب هم خیلی زیبا انتخاب شده بود،داستان کتاب به خوبی مشکلات زنان زیبارو و مشکلات دخترانی که تو محیط های بسته هستند و دوست دارن مستقل باشند رو بیان میکنه من که خیلی لذت بردم از خوندن این اثر علی محمد افغانی
رمان بسیار ساده خوان روان و توضیح درباره اسم آن در متن اینچنین آمده بود: برزگران در صحرا زمانی که با داس دستشان کشتزاری را درو می کنن، دسته های درو شده را که بافه می گویند فاصله به فاصله کنار می گذارند که بعد بار کنند و ببرند. سنگی بر روی بافه می گذارند که باد نبرد. و کنایه ای است از نشان کردن دختری برای پسر.
جملاتی قابل تأمل از این کتاب:
قومی خرافاتی که عقیده داشتند اگر کله نوزاد متولد شده مانند کاسه تار از پهلو تورفتگی داشته باشد، آن نوزاد سر پدر و مادر خود را خواهد خورد و بنابراین با گرفتن چادری جلوی در حیاط او را از بالا به پایین می انداختند، یعنی از روی سر در توی چادر تا شگون بد از بین برود.
میز مدرسه و کتاب های درسی خیلی چیزها به محصل می دهند، اما یک چیز را از او می گیرند: جسارت در روبه رو شدن با حوادث و قاپیدن فرصت در هوا. تحصیل یک عصای دست بود ولی سنگینی آن راه رفتن را دشوار می کرد.
چنین افکار خرافاتی ای در آن جامعه سنتی آنچنان رخنه کرده بود که حتی کسی که ادعای داشتن دیپلم و سواد می کرد هم راه نجاتی جز تبعیت نداشت...
از لحاظ داستانی متوسط بود ، افغانی با اینکه خود متولد کرمانشاه است اما اصالتا اصفهانی ست و کورد نیست ، در چند سطر کتاب بجای گفتن زبان کوردی میگوید لهجه کردی و این نشان از سطح فکری نژاد پرستانه و کورد ستیزانه نویسنده است. در بعضی سطرها یه اصطلاح کوردی کلهری آورده و زیرش توضیح داده معنیش به کرمانشاهی میشه این گویی کرمانشاهی لهجه ای از فارسی ست! . مردم کرمانشاه کورد هستند ، کلهر ، جاف ، لک و یارسان در کرمانشاه ساکن هستند و هرکدام با لهجه و گویش خود کوردی حرف میزنند. آقای افغانی نویسنده ای زبردست است اما نواقص جدی و زیادی دارد.