ماكس رافائل شاگردِ هنرشناس و مورخ بزرگ هنر، هاينريش ولفلين بود و كتاب حاضر با همهى فشردگى و پيچيدگى آن، يكى از بهترين درآمدها به انديشهى رافائل است. مقالهى نخست، «پرودون و جامعهشناسى هنر» نقدى است بر نظريهى زيبايىشناختى پرودون، كه ضمن آن، او به توضيح ديدگاههاى خود دربارهى نقش ويژه و كاركرد رابطهى ميان قواى گوناگون انسان، ماهيت «ايدهى» هنرى، رابطهى فرآوردهى ايدئولوژيك و تمايز ميان قلمروهاى هنر، علم و فلسفه مىپردازد. در مقالهى دوم، «نظريهى ماركسيستىِ هنر»، او اصول مادهباورى تاريخى را دربارهى آنچه در آن هنگام تازهترين و پيشرفتهترين نمونههاى هنر بود به كار مىبندد. در اينجا، علم، علم تاريخ و نقد هنرى در پيوند با يكديگر نظريههاى علمى پديد مىآورند كه در برابر آن نوع جامعهشناسى هنر كه از روش تاريخى و ديالكتيكى بىبهره است قرار مىگيرد. در مقالهى سوم، «پيكاسو»، رافائل به بررسى چگونگى تكامل هنرى پيكاسو مىپردازد. در اين مقاله، او شرايط مادى و ايدئولوژيكى را كه بر پيكاسو تأثير گذاشتهاند بررسى مىكند، و نشان مىدهد كه پيكاسو چگونه نسبت به اين شرايط واكنش نشان داده است.
ماکس رافائل شاگرد هنرشناس و مورخ بزرگِ هنر هاینریش ولفلین و ولفلین نیز جانشین کرسی استادی یاکوب بورکهارت در دانشگاه بازل بود؛ با این همه رافائل در سراسر زندگی بیپیرایه و پُرمشقت خود هرگز هیچ مقام رسمیِ دانشگاهی نپذیرفت و همان اندازه از سلسله مراتب فرهنگی خشک و رسمی گریزان بود که از محافل سیاسی چپگرا. در نوشتههای خود در مقام پژوهندهای مستقل همانگونه نهادهای هنر بورژوازی غرب را به شلاق انتقاد تند خود میبست که بر شیوهی معماریِ «کاخ شوراها»ی شوروی میتاخت؛ نتیجه آنکه در هیچیک از این دو سو جا نداشت و طبعا در بیشتر موارد آثارش چاپ ناشده میماند. ماکس رافائل در ۱۸۸۹ در آلمان به دنیا آمد و پیش از جنگ جهانی اول در مونیخ و برلین به تحصیل فلسفه و هنر پرداخت. در دههی بیست به تدریس در «کالج مردم» مشغول شد و به ایراد یک سلسله سخنرانی دربارهی تاریخ و فلسفه مارکسیستی پرداخت که بر روی هم شالودهی کتاب داعیههای هنر را فراهم آورد. پس از به قدرت رسیدن هیتلر و رژیم نازی در آلمان، رافائل رخت به سوئیس و سپس فرانسه کشید و هم در آنجا کتاب حاضر، پرودون، مارکس، پیکاسو را به چاپ رساند. پس از یورش نازیها به فرانسه و اشغال پاریس، رافائل بازداشت و سپس آزاد شد و برای مصون ماندن از گزند گشتاپو ناگزیر مانند آدورنو، هورکهایمر، برشت و بسیاری از روشنفکران و ناراضیان هموطناش به جستوجوی گوشهی امن راهی امریکا شد. رافائل، که به سبب آزار نژادی و سیاسی ناگزیر به ترک زادگاه و خانهبهدوشی و زندگی سیار شده بود، در همهسو با سوءظن روبهرو میشد. با این همه، نوشتهها، خاطرات و یادمانهایش به سه پژوهش در جامعهشناسی هنر دست گروههای کوچکی از دوستان و شاگردان غیررسمیاش، که در شهرهای گوناگون اروپا در فرانسه، آلمان و سوئیس و نیز ایالات متحد امریکا گرد او فراهم میآمدند، نگهداری میشد.