ساموئل خاچیکیان از پیشگامان نامآور سینمای ایران است و حضور او در مقام فیلمساز در طول چهار دهه همواره نظرگیر بوده است. قطعنظر از دورۀ اول فیلمسازی در ایران (۱۶ـ۱۳۰۹) ـ دورۀ کوتاهی که در آن سرجمع نُه فیلم ساخته شد ـ خاچیکیان را میبایست پُرکارترین کارگردان تاریخ سینمای ایران به حساب آورد. او بهعنوان کارگردان، فیلمنامهنویس، تدوینگر، سازندۀ آنونس و جلوههای ویژۀ فیلم همواره از خود پیگیری و ابتکار نشان میداد، و از میان فیلمسازان همنسلش کسی را همتراز او از لحاظ بدعت و ذوق در زمینههای فنی و صناعتی فیلم نمیشناسیم.
عباس بهارلو متولد ۱۳۳۷ در آبادان است. او از سال ۱۳۶۲ به طور مستمر به تحقیق و مطالعه در حوزهی سینما پرداخته است. بررسی تاریخی نقدنویسی در سینمای ایران، زاویه دید در سینمای ایران، تراژدی سینمای کمدی ایران، سینمای ایران: برداشت ناتمام، سینماگران ایرانی: عباس کیارستمی، فروغ فرخزاد و سینما، ساموئل خاچیکیان: یک گفتوگو، معرفی و نقد آثار ناصر تقوایی، معرفی و نقد فیلمهای امیر نادری، ۴۰ فیلم، ۴۰ نقد، ۴۰ فیلمساز، فیلمشناخت ایران (در دو مجلد)، دانشنامه سینمای ایران و صد چهره سینمای ایران و... تعدادی از آثار منتشر شدهی بهارلو به شمار میآیند.
این نقد را برای کتاب گزارش یک سانسور: فیلم جنوب شهر فرخ غفاری نوشتهی همین نویسنده مینویسم. او میخواهد از غفاری چهرهی روشنفکری آگاه بسازد اما تنها چیزی که میآموزیم این است که غفاری بچهی لوسی بوده است که با پول خانواده تا نزدیک چهل سالگی در فرانسه خوش میگذرانده و سپس هم مادر بیچارهاش را وادار کرده زمینهایش را بفروشد تا آقا بتواند فیلم بسازد. از گفتههایش روشن است که حتی فیلم سازی هم نمیداند و به گفتهی خودش تنها میخواسته چیزی بسازد که به دهان فرانسویها و جشنوارهای اروپایی شیرین بیاید. نگاه غفاری به ایران همان نگاه اگزوتیک فرانسویها به ایران و نگاهی از بیرون بوده که شگفت هم نیست چون بیشتر زندگیاش را با آنها بوده و از آنها آموخته که جالبی ایران به چیزهای عجیب و غریبش است و ایرانی را چه به فیلمسازی، بهتر است به صنایع ملیاش بپردازد که لابد گمانش همان فرشبافی و کوزهگری است. تجدد ایران را باید در کارهای همانند ابراهیم گلستان یافت که ایران را از درون میشناخت و تجدد ایرانی را از دل سنت آن برکشید نه اینکه دنبال اداهای فرنگی و جشنواره و تایید نگاه اگزوتیک آنها باشد.