آپدیت: بی انصافی است اگر یک نکته مثبت را اضافه نکنم. بحث ناظر بودن، به معنای سکوت ذهن در کنار سکوت کلام، نکته مهم و قابل تاملی است. یا بحث رویا و مدیریت آن در کنار کلی گویی ها و ورود به عرصه های نظری مختلف، جرقه هایی برای تفکر فراهم میاورد، که از نگاه درون دینی قابل فهم تر است
میتوانیم دکمهای داشته باشیم و برایش کت بدوزیم؛ کلمهای همچو "شاکله" را از قرآن استخراج کنیم و برایش کتابی بنویسیم. کتابی که در آن از همه چیز گفته ایم و درنهایت هیچ نگفتهایم
با نگاهی درون-دینی که نویسنده بارها بر آن تاکید کرده است، برداشتی عمیقا شخصی از کلیات دینی و مفاهیم معنوی ساخته و پرداخته میشود - که بیشباهت به روایتهایی همچو ایده های محمدعلی طاهری نیستند - اما مانند تجربه های شخصی مشابه، چندان قابل انتقال به غیر نیستند و درنتیجه تبدیل به کلی گویی هایی انحصارطلبانه میشوند
بر روی انحصارطلبی تاکید ویژه دارم، چرا که چنین رویکردی در نهایت تبدیل به دیدگاه آشنایی میشود که علم را بعنوان دانسته های مانع حقیقت کنار میگذارد، ادعای توضیح انواع و اقسام مشکلات بشر را دارد و دد نهایت به سادگی پاسخ تمام مشکلات را در ایمان به غیب میداند. دیدگاهی که از نگاه درون دینی مسلما قابل پذیرش و ارتدکس به نظر میاید، اما به فکر کسی هستم که به پیروی از این حرفها میتواند دیدگاه دیگران و رویکرد های رقیب و علم و روانشناسی و فلسفه را به سادگی و بدون مطالعه کنار بگذارد، صرفا چون میداند ایمان به غیبی که در وی نهادینه شده پاسخ همه چیز را در خود دارد
مصادیق زیادی در کتاب برای بحث بیشتر هست، اما تا همین جا هم برای کتاب وقت بیش از حد گذاشته ام و گفتنش خالی از لطف نیست که کتاب را به اصرار یکی از دوستان نزدیک و همفکران نویسنده مطالعه کردم و بحث پیرامون موضوع همچنان ادامه دارد