یک گل آفتاب افتاده داخل چشمانت و اخمهایت را در هم کردهای. اما من خندهات را دوست دارم، آن خندههای صاف و زلال و بچگانه را... به تو اخمکردن نمیآید آقا مصطفی!
این داستان فرقی که با بقیه زندگینامه های شهدا داشت، این بود که از خشم و ناراحتی شهید و خیلی موضوعات دیگه هم نوشته بود، به همین خاطر احساس کردم برای من ملموس تر، واقعی تر و نزدیک تر هست. این شهید هم زندگیش بالا پایین داشته، شهیدی که سپاهی نبوده، بلکه مثل خیلی افراد جامعه مغازه دار و دامدار بوده و حتی در مقطعی استخر داشته. صبر همسر شهید، سمیه خانم خیلی خیلی زیاد به چشمم اومد. در توصیفشون باید بگم زنی صبور و قانع
کتاب خوبی بود اما غم انگیز یک عاشقانه ی غم انگیز جوری که وقتی کتاب تمام میشه یه حس متناقض داری هم حس ناب عشق به یک مدافع حرم با غیرت که برای عمه ی سادات جان داد هم حس دلگیری از او که چرا چنین بی تفاوت نسبت به همسر و دخترش که دوستش داشتند میگذاشت و میرفت سوریه، استدلالش این بود که ؛ آنجا به من نیاز دارند... شهید بزرگوار آنقدر خوب بودی که همه تو را برای خودشان میخواستند، آری شما شهیدان خریدنی هستید و چه خریداری بهتر از اهل بیت علیهم سلام. درباره شهید صدرزاده دو کتاب از همین انتشارات چاپ شده، در این کتاب کمتر به سلوک فردی شهید پرداخته شده چرا که از زبان همسرشون هست و به ابعاد خانوادگی ایشون پرداخته باید کتاب قرار بی قرار از نشر روایت فتح هم بخوانم بلکه بیشتر و جامع تر با شهید بزرگوار آشنا بشم درود خدا بر تمام شهدای مظلوم مدافع حرم
ناراحتم از اینکه چقدر خون برای حفظ حرم حضرت زینب در سوریه ریخته شد و چه خانواده هایی داغدار شدن تا از اسلام و ایران محافظت کنن ولی الان اوضاع سوریه اینطوریه … چند دقیقه ست که کتاب رو بستم و تموم کردم حال عجیبی دارم نمیدونم توصیه به خواندن کتاب میکنم یا نه چون همچنان در ذهن من خلوص شهدا خیلی بالاتر از توصیفات کتاب بود ولی همانطور که قبلا هم تعریفش رو شنیده بودم خیلی خودمونی و صمیمی نوشته شده …
راضیه تجار با قلم شیوا و زیبای خود داستان زندگی این شهید بزرگوار را از زبان همسرش نوشته است. از زمانی که مصطفی و سمیه که یکی زاده شمال و دیگری زاده جنوب بود باهم در تهران آشنا شدند و پیمان عشق بستند تا زمانی که روح یکی آنقدر بزرگ شد تا دیگر در پوست خودش نگنجید و به معراج رفت. «اسم تو مصطفاست» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/61590
این کتاب کتابی بود که واقعا شوکم کرد و بهم جنبه ی دیگه ای از زندگی شهدا رو نشون داد.تو این کتاب آدم به معنای واقعی کلمه متوجه میشه که جهاد اصلی این کار رو مادر ها و خانم های شهدا دارن انجام میدن. https://taaghche.com/book/61590
روایت صادقانه و عاشقانهی همسر شهید از خاطرات زندگی مشترکشان با شهید مصطفی صدر زاده (سید ابراهیم) از اینکه کتاب و شخصیت شهید رو سانسور نکرده بودن، خیلی خوشحال شدم. چه صبری داشتن سمیه خانم و بالاخره راضی به شهادت ایشون شدن...
شهید صدر زاده الگویی برای نسل جوان است. از شهدای گرانقدر مدافع حرم که چند کتاب در مورد ایشان مطالعه کردم. «اسم تو مصطفاست» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/61590