نیمه راه بهشت، رمانی نوشته سعید نفیسی در نیمه اول دهه ۳۰ است. این اثر را یک اثر سیاسی میدانند که درباره افشای وابستگی رجال سیاسی و فرهنگی ایران به بیگانگان است. نویسنده، قهرمان این رمان را از میان شخصیتهای مشهور دهه ۱۳۲۰- ۱۳۳۰ انتخاب میکند و با تغییری مختصر در نام آنان، هویت حقیقیشان را به خواننده میشناساند.
Saeed Nafisi (also Naficy) (Persian: سعید نفیسی; June 8, 1895 – November 13, 1966) was an Iranian scholar, fiction writer and poet. He was a prolific writer in Persian.
Nafisi was born in Tehran, where he conducted numerous research projects on Iranian culture, literature and poetry. He first emerged as a serious thinker when he joined Mohammad-Taqi Bahar, Abbas Eqbal Ashtiani, Gholamreza Rashid-Yasemi and Abdolhossein Teymourtash to found one of the first literary magazines to be published in Iran, called Daneshkade, in 1918. He subsequently published many articles on Iran, Persian literary texts and Sufism and his works have been translated into more than 20 languages worldwide. He died in a Russian hospital in Tehran.
Saeed Nafisi's relatives include Moadeb Naficy, the guardian and doctor of the Shah of Iran (Reza Pahlavi); and Moadeb's son Habib Nafisi (Naficy), a senior statesman, founder of Iran's labor laws, U.S.-Iran Attache, and founder of multiple technical universities in Tehran, Hamid Naficy, a noted scholar of Media and Cultural Studies, Siamak Naficy, an anthropologist, as well as acclaimed author, Azar Nafisi, a niece of his.
Nafisi taught in Tehran University, Kabul University, Cairo University and San José State University.
کتاب «نیمهراهِ بهشت» داستان و گزارشی از اوضاع آشفتۀ ایران در دهۀ بیست شمسی است که حکایتگر فساد و جنایات سیاستمداران، نوکیسهگان و شخصیتهایی است که به قول نویسندۀ آن جز به حلق و جلق و دلق نمیاندیشند (نفیسی، ۱۳۴۴: ۴۲)! داستانی ظاهراً واقعی که متعرض افراد و گروههای مختلفی شده است و ضمن ترسیم چهرهای پست و وحشیانه از پادشاهان ایران و حکومت پهلوی (همان: ۱۱۹-۲۳۶)، آمریکاییها را همهکارۀ ایران دانسته (همان: ۱۶۰) و انگلیسیها را دوروترین و مزوّرترین مردم جهان معرّفی میکند (همان: ۴۰).
سعید نفیسی در این رمانِ فراماسونستیز خویش که در برخی مواقع جنبۀ طنزآمیزی به خود میگیرد، بسیاری از فراماسونرها را دستنشاندۀ بیاطّلاعِ دستگاه جاسوسی انگلستان شمرده (همان: ۴۲) و بر آن اعتقاد است که اشخاص گمنامِ بیبو و خاصیّت، عزیزترین افراد مورد نیاز فراماسونرها هستند (همان: ۵۸). او فراماسونرها را بیاندازه مرموز و دوستدار رنگ سیاه میپندارد (همان: ۳۸) و تا آنجا پیش میرود که در عبارتی بدبینانه و کوتهنظرانه مینویسد:
اگر در زندگی روزانۀ خویش به گرد خود بنگرید میبینید هرچه مردم مزوّرتر و خائنتر و نابکارترند بیشتر در رنگ سیاه اصرار دارند و حتی مردم دوروی خیانتپیشۀ جنایتشعار عینکهای دودی پُررنگ سیاه را میپسندند... و همواره ریش سیاه را دوست داشته و با رنگ حنا سفیدی آن را کتمان کردهاند و میکوشد سیاهی را که بهترین نمایش درونِ تاریک و سیاه اوست از دست ندهد (همان: ۳۹).
این استاد فقید در بخش دیگری از این کتاب خود، از مهندس بازرگان، با عنوان آخوند آقا شیخ مهندس مهدی باتنگان، رئیس محترم دانشکدۀ فنی یاد کرده و او را مؤلّف دو کتاب مرتبط با تخصّص ترمودینامیکش یعنی مطهّرات در اسلام و فلسفۀ رجعت میخواند. چنانکه در ادامه او را سگ و بچهبازِ هفت خطّی میشمرد که بسیار دروغ میگوید (همان: ۸۸-۸۹-۲۶۶). سعید نفیسی در قسمتی دیگر از کتاب نیمهراه بهشت، احمد کسروی، را نیز به سگ تشبیه کرده و میآورد:
سید احمد کجروی خدابیامرز سهچهارتا زن جورواجور هم از سهچهار نژاد و زبان مختلف گرفت و آخر آتشش فرو ننشست و زیر دست آنها هم توسریخور شد. این بود که دیگر چارهای جزین نداشت که پروپاچۀ حافظ و تالستوی و آناتول فرانس و هر کس که در دنیا اسمش به خوبی برده میشد بگیرد و حتی دین تازه بیاورد (همان: ۲۸۹-۲۹۰).
از دیگر مباحث ذکر شده در این رمان میتوان به باور سعید نفیسی مبنی بر کوچک شمرده شدن زنان در اندیشۀ فردوسی اشاره کرد. نفیسی متذکر شده که فردوسی معتقد است: «زن بلا باشد به هر کاشانهای / بیبلا هرگز مبادا خانهای» (همان: ۶۱-۶۲). بیتی که به سید اشرفالدین گیلانی مشهور به نسیم شمال تعلق دارد (نسیم شمال، ۱۳۷۵: ۲۶۷).
منابع:
_ نفیسی، سعید، ۱۳۴۴، نیمه راه بهشت، تهران، گوهرخای و امیرکبیر.
_ نسیم شمال، ۱۳۷۵، کلیات سید اشرفالدین گیلانی، به اهتمام احمد ادارهچی، تهران، نگاه.
نویسنده به جای فساد دولتمردان در واقع مشکلات شخصیتی خودش را به نمایش گذاشته است. اغراق در سیاهنمایی و عقدهگشایی چنان ایشان را از رعایت انصاف دور کرده که حتی یک صندلی سالم یا یک انسان زیبا در پایتخت ایران ندیده است. نویسنده استادهای دانشگاه تهران را مسخره میکند، ولی خودش به عنوان استاد دانشکدههای ادبیات و حقوق نوشتهای پر از غلطهای املایی و انشایی منتشر کرده است. داستانی که از نظر شکل و محتوا ایراد اساسی دارد. ناقصالخلقهای که از نظر شدت مزخرفگویی، حجم توهین به دیگران و تحقیر همه چیز و همه کس جالب و بیهمتاست.