روایتی عاشقانه از آشنایی و زندگی پر فراز و نشیب دعبل خزاعی، شاعر اهل بیت(ع) و همسر سازشناپذیرش، زلفاست؛ در این کتاب، مقاطعی از زندگی دعبل در زمان امام موسی کاظم(ع) و امام رضا(ع) به صورت داستانی کنکاش شده است؛ عشق میان او و زلفا بستری جذاب برای ماجراهای فراوان این رمان است که تلاش دارد بر اساس دادههای تاریخی به بازسازی و بازآفرینی ماجراها و حوادث بپردازد.
زلفا به دعبل گفت: اگر رزقی مال تو باشد ،پس از دستش نمیدهی. یک کتاب عالییییییییییی بای بیان و نثر عالی وقابل درک از اون کتاب هایی که خواندنش چندصدباره هم می نشیندن به جانت
از سری کتاب های مذهبی که خواندم . عشقی که مسیری بسیار سخت و مشقت آمیزی را طی میکند . در دربار عباسیان ،مجلس عیش و نوش اشراف زادگان و کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک بغداد... که عشق آنها سرک میکشد . شاید بهتر است انواع عشق ها را در عالم کتاب ها ببینیم و تجربه کنیم . تفاوت همه ی داستان های عشقی که روایت میشود در ظاهر آن هاست . وگرنه دل همان دل است ... و زمان و مکان و مذهب ،چه در قرن 8 هجری باشی چه در 1941 ،چه در قاجار باشی و چه در پادشاهی انگلستان ،چه اشراف زاده و چه سرگردان خیابان ها ،..... عشق همان است که باید باشد . فقط کاش با خواندن این کتاب ها ،عشق حقیقی را دریابیم . نه هوس را ،نه شهوت را ...
توی این کتاب هم دعبل و یک پزشک، زلفا رو دوست دارند در حالی که دختر دیگری هم دعبل رو دوست داره!
بعد اون دختر با پزشک ازدواج می کنه و دعبل با زلفا و سال ها بعد، با این که هنوز احساساتشون نسبت به زن و شوهر دیگر سر جاشونه، می رن خونه ی اونا! و اگه گفتید چی می شه؟ زلفا به برکت لباس امام رضا شفا می گیره!!
کتاب خیلی خوبی بود که طی ۲ هفته خوانده شد. کتاب رؤیای نیمهشب را هم از همین نویسنده خوانده بودم. ظاهرا روش ایشان این است که رمان را ابزاری کردهاند برای انتقال مفاهیم دینی و پاسخ به شبهات، و این کار رو بهخوبی انجام دادهاند؛ البته جز یکی دو مورد جزءی در این کتاب. رمان بسیار شیرینی بود از وابستگی عاشقانهی شیعهای به امامش و به همسرش.
مظفر سالاری را حالا خیلیها با #رویای_نیمه_شب میشناسند. کتابی که برایش تیزر سینمایی ساخته شده. مصداقی بود از یک اثر #عامه_پسند مذهبی که جایش در بازار خالی است. پیش از این از سالاری #رویای_نیمه_شب را خوانده بودم و #قایق_راندن_به_اقیانوس را. اولی نطفه یک واقعیت تاریخی در رابطه با امام عصر را برداشته و با تخیل نویسندگی پرورش داده و دومی هم مواد خام سفر استانی #رهبری به #یزد را در خدمت خلق یک اثر ادبی با شخصیتی تخیلی در آورده که خب خوب از کار در نیامده و چنگی به دل نمیزند. قلم #نویسنده در #دعبل_و_زلفا نسبت به دو اثر قبلی پختهتر است. ایضا فضاسازیهای تاریخیاش آنهم ناظر به شخصیتها و وقایعی که در #تاریخ بعضا وجود واقعی داشتهاند. از دل تاریخ، رمان بیرون کشیدن و مخاطب را پای کار نگاه داشتن سخت است. نیمنگاهی به همین #احضاریه بیندازید تا نوع دلنشین آن را ببینید! از نظر مواد تاریخی و تحقیقی هم نسبت به #رویای_نیمه_شب باز هم بالاتر است. با این حال کتاب به دو پاره تقسیم شده. پاره اول قابل قبول در آمده و پاره دوم نچسب! عمده مواد تاریخی هم در پاره دوم خرج شدهاند که البته توی کار ننشسته و به شدت کاز کار بیرون است. به نظر این حقیر، #دعبل_و_زلفا را راحت میشود به دو سوم حجم فعلی و بلکم نصف تقلیل داد.در این صورت از وضعیت کسلکننده فعلی تبدیل به یک اثر نوجوانانه خواهد شد که قابل توصیه است. خوب شروع میشود و تا میانهها هم خوب جلو میرود اما از میانه به بعد افت میکند و با سُر به زمین میخورد تا بیست سی صفحه آخر که دوباره گره انداخته میشود و کاراکترها حول گره چیده میشوند. بعضی کنشهای کاراکتر اول ماجرا(#دعبل_خزاعی از شعرای زمان امام هفتم و هشتم شعیان) خوب پرداخت شدهاند تا حدی که واقعی یا تخیلی بودنشان مشخص نیست. یکی از دوستان هم از سرعت تجدید چاپ #کتاب متعجب بود که خب دلیلش به مسابقه #کتابخوانی بر میگردد که توسط #آستان_قدس در حال برگزاری است. #دعبل_و_زلفا را #به_نشر منتشرانیده در سیصد و سی صفحه و قطع رقعی و قیمت بیستوپنج هزار تومان. ناشر خیلی هم خوشسلیقه بودند. #کتاب را همراه #نبات و نمک تبرکیِ آستان برایمان فرستاده بودند روزنامه. اولش فکر کردم از دفتر #تهران ارسال شده ولی وقتی خانمی که زنگ زد تا تاییدیه دریافت را بگیرد متوجه شدم از مشهد فرستادهاند. اگر دختر یا پسر نوجوان دارید گزینه مناسبی است. #دعبل #امام_رضا #امام_موسی_کاظم #عباس_غزالی #سارا_خویینی_ها #رمان #رمان_دینی #کتاب #آستان_قدس_رضوی
قسمتی از متن کتاب: دعبل رفت تا کنار زلفا بنشیند.زلفا برایش جا باز کرد.دعبل که نشست هر دو سرهایشان را به هم تکیه دادند و دیگر حرفی نزدند. طبیب(ابن سیار) در باغ قدم میزد.یکی زمزمه ای داشت و گریه می کرد.دعبل آنجا بود.چشمانش قرمز بود.ابن سیار را که دید با دستار اشک خود را پاک کرد و گفت:کار از شیدایی گذشت و به شوریدگی رسید.دلم آتش است طبیب! چه مرهمی برای دل ریش ریش داری؟ طبیبم(زلفا)بیمار است. چشمانی که آسمانم بود و ستاره و ماه را در آن می دیدم ابری است. نمی شود نسیم خنکی از خراسان بوزد تا ابرها کنار روند و باز شاعر بتواند عکس خود را در دو جام جهان نما ببیند؟ ابن سیار گفت: من در قرآن خوانده ام که یوسف به برادرانش گفت پیراهنم را برای پدرم ببرید تا آن را روی چشمانش بگذارد و بینایی اش را دوباره بدست آورد. من که باورش برایم سخت است. زیباست، اما واقعیت ندارد... دعبل مانند برق زده ها از جا پرید و گریان ابن سیار را در آغوش کشید و گفت: چرا خودم نفهمیدم...؟؟؟ شب ، آستین سپید امام را روی چشمان زلفا گذاشت و گفت: سعی کن امشب را راحت بخوابی... گرگ و میش صبح بود که دعبل سراسیمه و شمع در دست اهل خانه را بیدار کرد و وارد اتاق نورانی زلفا شدند. زلفا به آرامی پوشیه ی سفید رنگش را بالا زد و چشمانش را گشود. آه از نهاد همه برخاست...ابن سیار دستار از سر کشید و زانو زد. زیباترین چشمانی که در عمرش دیده بود در کمال سلامت و تلالو به او نگاه می کرد. هیچ نشانی از جراحت و بیماری در آن ها نبود....❄
دعبل و زلفا روایتگر زندگی شاعر اهل بیت، دعبل خزاعی ست که میتوانست مثل خیلی از شاعران آن دوران ستایشگر دربار عباسی باشد و دنیای خودش را اباد کند اما اینکار را نکرد و ترجیح داد با سلاح خودش یعنی شعر از مظلومیت اهل بیت دفاع کند.حالا امثال مسلم بن ولید و ابوالعتاهیه شاعران دربار عباسی به گورستان تاریخ پیوسته اند و اشعار کسی مثل دعبل هنوز هم که هنوز است خوانده میشود و شاعران ایینی مان دوست دارند مثل دعبل باشند. خوشا به حالش که چنین شعر و چنین زندگی خوبی داشت. اولین کتابی بود که از اقای سالاری میخواندم و از نثر کتاب و داستانی که روایت کرده بود ،بسیار لذت بردم.
از کتاب رویای نمیشه شب بیشتر دوستش داشتم کلا فکر کنم از این سبک داستان نویسی خوشم میاد(تاریخی تخیلی) اون قسمتی که میره دیدار امام رضا برام خیلی باصفا بود:')
برای من ادبیات عرب خوانده، این کتاب جذابیتی چند برابر رمان های دیگر داشت. فکرش را بکن وسط یک رمان عاشقانه اسم دعبل خزاعی و ابوالعتاهیه و ابو نواس و یک مشت شاعر دیگر از شاعران عهد عباسی را ببینی! همان هایی که عمری خوانده ای که بودند و چه کردند وچه گفتند و با چه بیانی گفتند و که را دوست داشتند. اما قضیه با شاعر بودن من ادبیات عرب خوانده و از آن مهم تر امام رضایی بودنم جدی تر شد و این کتاب به سبب این سه ویژگی من یا خودش شاه نشین دلم را به نام خود سند زده است. دوست داران شعر و ادبیات عرب و امام رضا! بخوانیدش...
کتاب دعبل و زلفا را تازه خواندم؛ کاری از #مظفر_سالاری (نویسنده رؤیای نیمهشب) که پارسال به چاپ چهلم رسیده بود؛ عاشقانهای در قرن دوم هجری و بغداد هارون عباسی؛ روایت شورانگیز دعبل، شاعر اهلبیت و معشوق مشترک(!) او. از جهت اطلاعات تاریخ اسلام هم مفید است
شش سال پیش از کتاب فروشی کنار حرم امام رضا(ع) خریدم جلد کتاب جذاب بود فکر کردم از ذوق دو روزه تمومش میکنم ولی به زور تا وسط کتاب اومدم و نیمه رها کردم تا اینکه چند وقت پیش با یه سری کتاب که نمیخواستم تو کنسل فروختم بعد تو طاقچه دیدم صوتیش هست نظراتو خوندم همه راضی؛ فکر کردم من خوب نخوندم که ناراضی بودم صوتیشو از فیدیبو با قیمت خیلی کمی خریدم و شروع کردم به گوش کردن باید بگم که بازم یه جاهایی حوصلهم سر میرفت و گوش نمیکردم انتظار داشتم بیشتر درباره امام رضا (ع) نوشته باشه تا این عاشقانهی حوصله سربر! اون موقع که کتاب رو خریدم پس از بیست سال رو نخونده بودم ولی الان که خوندم دوست داشتم مثل اون قوی و جذاب باشه.
داستان تاریخی جالبی بود مخصوصا اون بخش که در زمینه داستان می شد با شبکه شیعی که در اون زمان به صورت یک تشکیلات مخفی زیر نظر ائمه فعالیت می کردند پی برد. بنظر نمیرسه نویسنده خیلی داستان سرایی خاصی کرده باشه و ادبیات موضوع هم خیلی معمولی بود،جایی هم اگر احساساتی بر انگیخته می شد به سبب موضوع بود. در کل یکبار خوندنش خوبه بخاطر همون شرایط اجتماعی سیاسی اون زمان رو شناختن .
کتاب خیلی خوبی هست. کاش از این دست رمان ها بیشتر بشه. چراکه در حین اینکه داستان را گزارش میکند، بسیاری از مفاهیم اسلامی را منتقل می کند، طوری که بسیاری از آنها به دلیل اینکه همراه داستان هست در ذهن می ماند. همچنین ظلمی که هارون به اهل بیت و شیعیان کرده را به خوبی توصیف میکنه. من تا قبل از این در مورد هارون زیاد نمی دونستم ولی با خوندن این کتاب در مورد این شخص پلید خیلی فهمیدم. بنابراین این طوری ظلم اینها را خوب نشون میده. علاوه بر این یاران مخلص اهل بیت را به خوبی معرفی میکنه، مثلا شخصیت ابن یقطین و ولایت پذیری او و عملکرد مخفیانه او در کمک به شیعیان خوب توصیف شده بود. حتی خود دعبل و همسرش خیلی خوب توصیف شده بود و این توصیف از دو منظر قابل الگو گیری هست، اول اینکه دعبل وظیفه خودش را دقیقا فهمید و با توجه به زمان به روشنگری و افزایش بصیرت مردم با استفاده از ابزار شعر پرداخت و دوم اینکه رابطه دو طرفه او با همسرش خوب توصیف شده بود و زن و شوهر در تراز اسلامی را خوب نشون داده بود. همچنین حیا و عفت یک زن مسلمان را به خوبی و به صورت کاربردی در زلفا نشون میده که برای همسرش بهترین زن و مشوق با عشق ورزی کامل و در مقابل نامحرم با پوشش کامل و وقار متناسب با زن در طراز اسلامی. ضرب المثل "پشت هر مرد موفق زن خوبی هست" در این داستان صدق میکنه. آخر داستان هم خیلی خوب تموم شد و لطف اهل بیت را به خوبی نشون داد. و موارد دیگر... البته چند جا از لحاظ نگارشی نیاز به ویرایش داره که در کل در مقابل محتوا قابل اغماض هست. منتظر رمان های دیگری از این نویسنده هستم.
بعد از مدتها و کاملا یهویی رفتم سراغ خوندن این کتاب… داستان عاشقانه ای است که در بستر تاریخ روایت میشه وبه دوران خلفای عباسی بر میگردد.. •بسیار روان و زیبا بود •دلنشین و گیرا بود •داستان الکی داری کش و قوس نبود اما کاش برای پایان داستان رو جوری دیگه ای تموم میکرد:) درکل خوشم اومد و اون یه ستاره که ندادم بابت این بود که دعبل و زلفا خیلی راحت بهم رسیدن یعنی میتونست در این قسمت داستان رو کمی مهیج کنه😁 . . . . . . . به قول زلفا:(رزقی که برایم مقدر شده هرگز از دستم نمیرود.)
This entire review has been hidden because of spoilers.
رمانی تاریخی در مورد دعبل خزاعی شاعر چیره دست و شیعه ای که در زمان امام کاظم و امام رضا و در بغداد و سپس خوزستان زندگی میکرده. مشهورترین اثر او قصیده صد بیتی تائیه است که در وصف اهل بیت و فضائل و مصیبت هایی که بر آن ها وارد شده سروده و دعبل این شعر را در مرو و نزد امام رضا خواند و حضرت به تمجید او پرداختند و همچنین دو بیت نیز در مورد خودشان به شعر دعبل اضافه کردند. در کتاب بیشتر داستان عشق دعبل به زلفا را میخوانیم و در کنار این ماجرا با اوضاع حکومت هارون و عباسیان و وضع و حال جامعه آشنا میشویم
نوشته های مظفر سالاری بسیار هنرمندانه است و تبلیغ دین را در قالب رمان به خورد مخاطب میدهد شاید این دور و زمونه کسی دنبال کتب دینی و یا تاریخی نباشد و رمان های عاشقانه رو ترجیح بدن، مظفر سالاری با تلفیق این دو موضوع با هم رمان عاشقانه مذهبی را بوجود آورده
من بعد از خوندن کتاب رویای نیمهشب این کتابو شروع کردم. با توجه به اینکه از اون یکی چندان خوشم نیومده بود با انتظارات پایینتری با این کتاب مواجه شدم، در حدی که شاید اگر از قبل نخریده بودمش و صوتی نبود اصلا سراغش نمیرفتم...
کتاب به نظرم خیلی خوب شروع شد. ما در جریان گفتگوی دعبل با همسفرش در راه رسیدن به شهر بغداد با شخصیت اصلی آشنا میشیم. این گفتگوی اولیه رو واقعا دوست داشتم و توی دلم خوشحال شدم که قراره یه کتاب عالی پر از جملات نغز و تأملبرانگیز بشنوم.
ولی متأسفانه اینطور نشد... اولین بارقههای این حالت از جایی شروع شد که نویسنده شروع به توصیف یک زن و عشق دعبل به اون زن کرد...
صورت گلگون و اندام موزون و ... دعبل با دیدن همین چیزا و بدون اینکه هییییچگونه شناختی از این آدم داشته باشه یک دل نه صد دل عاشقش میشه... اشتباه نکنید! من نمیگم نگاه اول مهم نیست! ولی به نظرم نگاه اول نهایتا میتونه باعث بشه شما از طرف مقابل خوشتون بیاد و اون به دلتون بشینه! نه اینکه با همون نگاه اول حاضر باشید جونتون رو به پاش قربانی کنید!
بعد واقعا چطوره که فقط زنهای خوشگل این سعادت رو دارن که طرف عشق بقیه قرار بگیرن؟ جدا مهمترین ویژگی یه زن زیبایی ظاهریشه؟! فکرم نکنید مثلا این آدم فقط به چشم دعبل اینقدر زیبا اومده نه! کل داستان روی این محور میچرخه که همه از زیبایی این خانم واله و شیدا شدن و برای به دست آوردنش با هم مبارزه میکنن! حتی انگشتان کشیده و شانهها و قد بلند این خانم مایه حسرت و رشک زنان و طلب مرداست!
جدای از این موضوع، به نظرم توصیفات کتاب از زندگی درباریان هارون و کلا زندگی اشرافی در بغداد خیلی زیبا بود و واقعا میتونستی همهٔ صحنهها رو پیش چشمت ببینی (و بعد با خودت فکر کنی آیا تو میتونستی از این همه ناز و نعمت چشمپوشی کنی؟) صحبتهای دعبل با درباریان رو هم دوست داشتم، خیلی گستاخانه و همراه با طنازی هنرمندانه بود.
ولی بعد از اینکه با چرخش روزگار دعبل از این صحنهها دور میشه و سفرش رو در فرار از مأموران حکومتی آغاز میکنه، رمان به شدت خستهکننده شد و ��ا اتفاق خاصی نمیافتاد یا اتفاقات رو از n کیلومتری میشد حدس زد :) خلاصه به سختی تا آخرش پیش رفتم :)
با وجود اینها اجرای صوتی کتاب خیلی خوب بود. برای هر شخصیت از صداپیشههای متفاوت و متناسب با خودشون استفاده شده بود که گوش دادن به کارو مثل یه نمایش صوتی میکرد.
رمان «دعبل و زلفا» سرگذشت شاعری معروف به نام #دعبل است که زبانی تیز و صریح در حقگویی دارد. او در سفری، به عشق #زلفا که کنیزی #شیعه است و سیرت و صورتی زیبا دارد، گرفتار میشود. برای رسیدن به او تلاش فراوانی میکند و حتی در عشقش از نماز دور میشود و به شراب روی میآورد و اشعاری عاشقانه میسراید. این اشعار باعث میشود تا به قصر موصلی و #هارون راه پیدا کند و با چنین افرادی همنشین شود. در نهایت به وضع اسفباری دچار میشود و یکی از عمّال امام #کاظم علیه السلام، ابن یقطین، او را نجات میدهد و زلفا را با لطایف الحیلی از چنگ موصلی بیرون کشیده و به ازدواج دعبل درمیآورد. زلفا دعبل را ترغیب میکند تا اشعاری در مظلومیت اهل بیت و افشاگری ظلمهای حکومت وقت بسراید. دعبل مسیری روشنتر را طی میکند تا اینکه با بیماری چشمان همسرش مواجه میشود و به هم میریزد. در نهایت چشمان زلفا به وسیلهی پیراهنِ #امام_رضا علیه السلام شفا مییابد. دعبل در این داستان با افراد زیادی از جمله ابن سیار مواجه است. ابن سیار طبیبی مادیگراست که دوست ندارد به هیچ وجه مومن شود. او نیز در این داستان با حادثههایی مواجه میشود. https://taaghche.com/book/72534/%D8%A...
دیگه بعد از این یکی کتاب با خودم عهد میبندم از مظفر سالاری دیگه هیچییی نخونم...هییییچ. کلیشه های مثلث عشقی و دختران زیبای فرشته گون و قد بلند با چشمانی زیبا و آهویی و مردانی که تا چشمشون به زلفا می افتاد کف خون بالا می آوردن و از شدت زیبایی زلفا حتی وقتی متاهل هم میشدن باز نمیتونستن چشم از زلفا بگیرن و همچنان از کهتران و مهتران همگی شیدای زلفا بودن و... وااای خدا به چه زحمتی کتاب رو تموم کردم! مزخرف بود بر عکس چیزی که فکر میکردم قراره الان به زندگی امام موسی و ارتباطات دعبل و زلفا با ایشون پرداخته بشه کلا چی فکر میکردم چه بود کتاب! مظفر سالاری به نظرم میتونه نویسنده ی سریالای آبکی عشقی کره ای بشه!
برای من ادبیات عرب خوانده، این کتاب جذابیتی چند برابر رمان های دیگر داشت. فکرش را بکن وسط یک رمان عاشقانه اسم دعبل خزاعی و ابوالعتاهیه و ابو نواس و یک مشت شاعر دیگر از شاعران عهد عباسی را ببینی! همان هایی که عمری خوانده ای که بودند و چه کردند وچه گفتند و با چه بیانی گفتند و که را دوست داشتند. اما قضیه با شاعر بودن من ادبیات عرب خوانده و از آن مهم تر امام رضایی بودنم جدی تر شد و این کتاب به سبب این سه ویژگی من یا خودش شاه نشین دلم را به نام خود سند زده است. دوست داران شعر و ادبیات عرب و امام رضا! بخوانیدش...
در ایام قرنطینه کرونایی کتاب را خواندم . به نسبت رویای نیمه شب بسیار بهتر بود اما استفاده از درام و عشق های مثلثی تکراری در کتاب های آقای سالاری رو نمیپسندم و اذیت میشم. در هرصورت معارف و تاریخ رو توانسته اند به زبانی نسبتا خوب انتقال بدهند. گرچه معتقدم در اوایل ، داستان تفصیل زیادی داشت و در اواخر سرعت حرکت داستان زیاد شد و باید میان این دو تناسبی برقرار می شد استفاده از شخصیت های واقعی موسیقی و شعر نیز در داستان بسیار برای بنده شیرین بود در کل امیدوارم اثر های بعدی ایشان کیفیت بالاتری داشته باشد و این اثر هم برای برخی از نوجوان بیشتر قابل استفاده خواهد بود
جذاب بود، ولی نه اونقدر که یه پشت بخونم و زمین نذارمش! درواقع یه ماجرای عاشقانه اوایل کتاب رو جذاب کرده ولی بعد از اون ماجرا کتاب از تب و تاب اولش میافته و قصه خیلی یکنواخت جلو میره! و آخر قصه دوباره یکم هیجان میگیره. چند تا نکتهی مثبت داشت؛ اول این که دورهی امام کاظم رو خوب توضیح داده بود و درک خوبی از اون شرایط به آدم میداد، دوم قلم قوی نویسنده بود، که هم خوب تصویرسازی میکرد و هم واضح و بدون ابهام توصیف میکرد، سوم هم روال داستان بود که هم دعبل بیقید و مذهب و هم دعبل مذهبی معتقد رو نشون میداد. نکتهی منفیش، توی اکثر کتابهای مستند داستانی پیدا میشه؛ این که نمیدونی کجا مستنده و کجا تخیل نویسنده. مثلا من دوست داشتم وقتی که یه حدیث یا ماجرا از امام کاظم یا امام رضا نقل میکنه، سند و مدرکش رو هم بیاره که خیالم راحتتر شه. هر چند درنهایت نمیشه خیلی بابت این موضوع به رمان خرده گرفت.