Jump to ratings and reviews
Rate this book

برایم شمع روشن کن

Rate this book
سارا دقیقا نمی داند از چه روزی زندگی اش به هم ریخت؛ از وقتی که مامان دیگر در خانه نبود یا وقتی بهترین دوستش پریسا از همسایگی شان رفت؟
او فقط می داند دوازده سالگی اش تبدیل به سخت ترین روزهای زندگی اش شده و فقط یک عکس دارد تا بتواند امید را به خانه شان برگرداند. آیا شباهت مردی که سارا عکسش را در کشوی مامان پیدا کرده با مردی که نشانی ایمیلش را از صفحه ی اینستاگرام به دست آورده تصادفی است؟

151 pages, Paperback

First published January 1, 2017

Loading...
Loading...

About the author

مریم محمدخانی

3 books6 followers
مریم محمدخانی متولد 1366 در تهران است. او موفق به دریافت مدال طلای المپیاد ادبی شده و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد در رشته‌ی زبان و ادیات فارسی از دانشگاه تهران است. محمدخانی تجربه همکاری با نشریاتی همچون دوچرخه، جهان کتاب و همشهری بچه‌ها را در کارنامه خود دارد و اکنون دبیر انشا در مقطع متوسطه‌ی اول و همچنین دبیر تحریریه‌ی پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان و داور فهرست لاک‌پشت پرنده است. اولین رمان مریم محمدخانی،‌ جشن خاکستر، برنده‌ی جایزه‌ی گام اول شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (22%)
4 stars
28 (45%)
3 stars
13 (21%)
2 stars
5 (8%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for بهمن.
Author 12 books894 followers
March 21, 2019
این رمان را مریم محمدخانی نوشته که هم معلم انشای بچه‌های همین سنی است، هم از آدم‌های اصلی لاک‌پشت پرنده. من خیلی اتفاقی خواندمش و خوشم آمد. به نظرم بچه‌ها هم خوششان می‌آید (دیشب برای دختر یکی از دوستانم که کلاس هفتم است بردم و همان‌جا نشست و نصفش را خواند).
شخصیت اصلی کتاب یک دختر ۱۲ ساله است که مادرش مریضی سختی گرفته و بستری است. پدرش هم درگیر بیمارستان و کار است و عملا وقت رسیدگی به دخترش را ندارد. از آن طرف این دختر کسی را در اینستاگرام پیدا کرده که به نظرش شبیه یکی از آدم‌های عکس‌های قدیمی خانوادگی‌شان است و با او ایمیل‌کاری می‌کند. کل کتاب روایت چند روز از زندگی این دختر است از خلال روایت‌های خودش و ایمیل‌هایش با این آدم.

مناسب برای بچه‌های ششم تا نهم (۱۲ تا ۱۵ سال)
Profile Image for Mahi.
75 reviews34 followers
May 22, 2023
۴/۵
اولش جذب کتاب نشدم. حتی سی‌چهل صفحه‌ی اول رو به سختی خوندم. ولی بعدش داستان روی غلطک افتاد و پیش رفت، حتی نسبتا با کشش.
یکی از نقاط قوت کتاب شخصیت‌پردازی‌شه. شخصیتی (شخصیت اصلی‌ای) که زیاد حرف می‌زنه و هِی از این موقع می‌ره سر اون موضوع... احساساتش به مادربزرگش و خونه‌اش که خیلی واقعی و صادقانه‌ست... وقتی عصبانی می‌شه چیزهایی می‌گه نمی‌خواد و بعد از گفتنشون متوجه‌شون می‌شه..‌. دخترکی که وقتی تحت فشار قرار می‌گیره خیلی واضح به‌هم می‌ریزه و حالش بد می‌شه... هرچند گاهی انگار سن (ِعقلی)‌ش هی کم و زیاد می‌شه :/
یه‌چیز دیگه هم یه‌کم زد تو ذوقم: پایان کتاب. انگار یه‌هویی تموم شد. به نظرم باتوجه به روند کلی کتاب اتفاقات سی‌چهل صفحه‌ی آخر می‌تونست توی شصت‌هفتاد صفحه اتفاق بیفته. و کلا یه کوچولو هم انگار یه‌جوری بود.
طرح جلد کتاب خیلی خوبه به نظرم. آشفتگی سارا و کشمکش‌هایش با خودش رو نشون می‌ده... تمبری که نشونه‌ی نامه‌ست... گردنبندی که در داستان هم بهش اشاره شده و انگار نماد کامل شدنه... قدیمی بودن عکس‌ها که مربوط به عکسیه که سارا پیدا کرده... و این‌که قشنگه! و این قضیه احتمالا کمک کنه به فروشش. (با توجه به این‌که کلا طرح جلد یه ملاکه برای خرید کتاب واسه خیلی‌ها. و هم این‌که کتاب تالیفیه و توی جامعه‌ی ما هنوز واسه خیلی‌ها جا نیفتاده که کتاب تالیفی هم می‌تونه کتاب خوبی باشه. و اگه هم ما توی ادبیات عقبیم، دلیل نمی‌شه تا ابد عقب بمونیم.) خودم هم خیلی خوشم اومد از طرح جلدش و ذوق دارم ازش عکس بگیرم :>



بعدانوشت: الان حدود دو سال از نوشتن این ریویو گذشته و من هنوز از این کتاب عکس نگرفتم :)
Profile Image for Cham.
177 reviews35 followers
September 21, 2018
به نظرم برای کتاب‌خون کردن دیگران، یا کتاب‌خون‌های تازه‌کار هم خوب باشه.
داستان روان و کم حجم، استفاده‌ی مناسب از حجم، شخصیت‌های معمولی، طرح تقریبن کش‌نده و پایان لوسِ باورپذیر.
کتاب خوبی بود.
Profile Image for Masoome.
427 reviews51 followers
August 24, 2018
سارا دختر 12 ساله ایه که مادرش توی بیمارستانه
اون از طریق اینستاگرام کسی رو پیدا می کنه که فکر می کنه داییشه و با اون نامه نگاری می کنه!

+من کل کتاب نگران این بودم که اون آقا از سارا سو استفاده کنه -_-
Profile Image for Ayshan.
79 reviews4 followers
March 10, 2022
اوایل کتاب فقط چون مجبور بودم، می‌خوندم، اما وقتی تقريبا چهل صفحه ازش خوندم؛ فهمیدم چقدر دوست دارم خوندن این کتابو ادامه بدم. بغلش کنم و تا آخر یه‌ریز بخونمش...
16 reviews1 follower
July 17, 2024
داستان در مورد زندگی دختری ۱۲ ساله به نام ساراست. او یک دوست صمیمی به نام پریسا داشته که در همسایگی آنها زندگی می‌کردند. درست روبروی خانه آن‌ها. اما بعداً از آنجا اسباب کشی می‌کنند و سارا خیلی تنها می‌شود. پدرش بیشتر اوقات سر کار است. از ابتدای داستان با غیاب مادر خانواده روبرو می‌شویم. بعدا مشخص می‌شود که مادر سارا در بیمارستان بستری و دچار مرگ مغزی شده است. پدر این موضوع را از سارا مخفی کرده بود و او مدام از پدرش می‌خواست که به ملاقات مادرش برود. مدام او را سوال و جواب می‌کرد که مادر کی مرخص می‌شود؛ حالش چطور است و... . اما پدر جواب سر راستی به او نمی‌داد. تا اینکه یک روز طاقتش تمام می‌شود و از مادربزرگش می‌خواهد که واقعیت را به او بگوید. مادربزرگش هم او را به بیمارستانی که مادر سارا در آن بستری بود، می‌برد و سارا با واقعیت روبرو می‌شود.
برجسته‌ترین مشخصه‌ی سارا در داستان، تنهایی اوست. او خیلی تنهاست و کسی را ندارد که با او حرف بزند و به درد دل‌هایش گوش بدهد. برای مادرش بی‌تابی می‌کند و دلش می‌خواهد او را ببیند. برای همین یک روز از مدرسه فرار می‌کند. به بیمارستان نزدیک خانه‌شان می‌رود تا بلکه موفق شود نشانی از مادرش بیابد. اما نمی‌تواند. او عکسی را در کشوی مادرش پیدا می‌کند عکسی که مربوط به تولد ۵ سالگی مادرش است. مردی در آن عکس حضور دارد. پشت آن عکس نوشته شده پیروز. سارا در اینستاگرام این اسم را سرچ می‌کند و صفحه مردی را که شباهت زیادی به آن فرد داخل عکس دارد، پیدا می‌کند. نشانی ایمیل او را از صفحه اینستاگرامش برمی‌دارد و به او ایمیل می‌زند. تنها دلخوشی او حرف زدن با کسی است که کیلومترها از او دور است. سارا همه درد و دل‌ها و روزمرگی‌هایش را برای این مرد ناشناس می‌نویسد. خواننده در طول داستان حدس می‌زند که شاید این مرد ناشناس، دایی سارا باشد. چون خود سارا چند بار در طول داستان خطاب به پدرش می‌گوید: اگر دایی داشتم... . از طرفی هم سارا هم در آخرین ایمیلی که برای او می‌نویسد می‌گوید: کاش از آمدن پشیمان نمی‌شدید و بعد از این همه سال برمی‌گشتید تا ببینید خواهر پنج ساله‌تان چه شکلی شده است. اما در پایان داستان مشخص نمی‌شود که آن مرد واقعا دایی سارا بود یا نه. از طرفی در کل داستان اشاره ای به این نمی‌شود که چرا مادرش دچار مرگ مغزی شده و چه اتفاقی برایش افتاده است.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Sara Bakhshiani.
244 reviews45 followers
October 1, 2020
کتاب پایان به شدت حدس زننه ای داشت در صورتی که من جایی شنیده بودم که اخرش قرار اتفاق خاصی بیوفته که البته افتاد ولی همونی بود که فکر میکردم
کلی سوال بی جواب موند این وسط که اصلا دایی کجا بود چی شد کی بود :/
ولی داستانش اونقدر روان و سرگرم کننده بود که من و نشوند که بتونم تو یه روز تمومش کنم
ولی من همچنان به مانند یه فیلم میبینمش که باید کارگردان برا قسمت دوش هم یکاری بکنه
Profile Image for Arina Damnabi.
49 reviews1 follower
February 20, 2019
بنظرم محتوای کتاب بیشتر به درد سنین ۱۰ تا ۱۲ سال می خورد. چون هم حجم کمی دارد و هم قلم روان و گویایی. امابه هر حال از نظر من بخشی از داستان کاملا رها شده بود. یعنی من منتظر بودم تا بفهمم چرا دایی اش از خانه رفته یا چرا حالا باز نمی گردد ویا اینکه آن پسر شانزده ساله که بود و از کی و کجا به سارا علاقه مند شده بود، ولی کتاب سوالاتی را که خودش طرح کرده بود، حل نکرد . گرچه نمی خواهم بی انصافی کنم و
باید اضافه کنم که پایان برخلاف انتظار من خوب بود و بدون بیان جزئیات غیر ضروری،‌ نیل خودشو به مخاطب می رسوند همچنین حالت استیصال و سردرگمی سارا هم به خوبی توصیف شده بود .
Profile Image for Mahdieh.
64 reviews
August 31, 2024
صفحه ۳۰:
رمان "برایم شمع روشن کن" درباره دختربچه دوازده‌ساله‌ای به اسم ساراست که مادرش توی بیمارستان بستریه و دوست صمیمیش هم به تازگی نقل مکان کرده. اون هم توی این گیرودار برای تسلی دل خودش هم که شده شروع می‌کنه پیام دادن به مردی که ایمیلش رو از توی اینستاگرام پیدا کرده و احتمال میده اون همون کسی باشه که توی عکس بچگی مادرش حضور داشته.

اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد افکار سارا بود و اینکه خیلی راحت می‌تونست با مردی که شناختی ازش نداره از هر دری حرف بزنه؛ حرف‌های بامزه و هرازگاهی هم سبکسرانه. به عنوان نوجوونی که خاطرات بچگیش براش تازه‌س و یادشه اون زمان چی توی سرش می‌گذشت، به نظرم اومد که این شکل حرف زدن بیشتر به یه بچه نه یا ده‌ساله می‌مونه تا یه بچه دوازده‌ساله که درست توی مرز بین کودکی و نوجوونیه. چرا توی بعضی قسمت‌ها جوری حرف می‌زد انگار از پشت کوه اومده؟

صفحه ۶۷:
نزدیک به وسط داستان بودم که حس کردم یه بغض کوچولو راه گلوم رو بسته. سلونه‌سلونه رفتم یه گوشه خلوت که کتاب رو ادامه بدم. پنج دقیقه هم نگذشت که دو قطره اشک سرتق روی صورتم نشستن :))

ساعت هشت و نیم، نزدیک شیش ساعت بعد از شروع کتاب:
پایانش برام حس جراحی قلب باز رو داشت؛ انگار این وسط قلبی هست که داشته جراحی می‌شده، داشته ترمیم می‌شده، هنوز می‌تپه ولی به حال خودش رهاش کرده‌ن. اصلا به خاطر همینه که بهش می‌گن پایان باز.
نمی‌دونم چه حسی درباره‌ش داشته باشم؛ خوب یا بد، ولی فکر نکنم نقطه‌ضعف محسوب بشه.
نکته‌ای که خیلی برام جالب بود رابطه خانواده سارا و آرمینه بود، تفاوت‌های اعتقادی‌شون و اینکه همچنان هوای هم رو دارن. اون اول که به ارمنی بودنشون اشاره کرد یاد وقت‌هایی افتادم که با برادرم می‌نشستیم توی مطب دندون‌پزشکی که منشیش و بیشتر مریضاش ارمنی‌ان. وقتی ارمنی حرف می‌زدن برادرم عربده می‌کشید که حرف‌هاشون رو نمی‌فهمه، انگار اونا فارسی بلد نیستن. خنده‌م گرفت.
این‌جوریه که با شخصیت اصلی همذات‌پنداری می‌کنم. نه که شرایطم بهش شباهت داشته باشه، ولی احساساتم چرا. تقریبا همه‌چیزش. انگار سارا خود من بود، فقط کوچیک‌تر و جسورتر.
در آخر، فارغ از همه انتقاداتی که توی کامنت‌ها اومده به نظرم چهار کمترین امتیازیه که می‌تونم بهش بدم :)

آپدیت:
خوندن کتاب برایم شمع روشن کن همزمان بود با تموم کردن داستانی که برای دست‌گرمی نوشته بودم و قفلی زدن روی آهنگ "کجا بود" از میثم معافی (که چقدر حال‌وهواش شبیه بود)، شاید به خاطر همین بود که بعد از دو روز هنوز تو فکر این کتابم. تاحالا پیش نیومده بود که کتابی تا این حد برام دلچسب باشه، ولی چه میشه کرد🙂
Profile Image for Reza-K-Joi.
53 reviews
October 25, 2023
این کتاب را خواهرزاده ام برای خواندن به من پیشنهاد داد و حس کردم اینکه، یک کتاب از زبان یک نوجوان باشد لزوما فقط برای نوجوانان نیست.
اول باید بگویم که از انتهای کتاب خوشم نیامد، در واقع از کتابهایی که بشود گفت پایانِ‌باز دارند خوشم نمی‌آید چون اگر مخاطب خودش میخواست تصویر سازی کند برای خودش کتاب مینوشت، اما دوست داشتم حداقل این کتاب ادامه‌ای داشته باشد و در این حد هم بود.
به نظر اگر هدف نویسنده این بوده باشد که بخواهد غم را به مخاطب وارد کند در این زمینه بسیار موفق بوده و خودم به شخصه بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم و گاه دلم به حال شخصیت اصلی کتاب میسوخت.
نکته‌ی جالب دیگر اینکه گاهی خبر مهمی برای نزدیکترین کسان آدم اتفاق می‌افتد و خود آدم که نزدیکترین است خبر ندارد و تمام عالم که دوراند با خبراند و این یک بی انصافی بزرگ است حتی برای یک بچه و کتاب خیلی خوب این حس را به من منتقل کرد.
Profile Image for SilverNediya.
383 reviews
October 8, 2019
حتی دلم می‌خواهد یک نصفه ستارة‌ دیگر هم به آن بدهم!
به نظرم آمد باید چند صفحة‌ اولش را دوباره بخوانم؛ دنبال سر کلافی بودم که از جایی آرام‌آرام باز می‌شد و من محل بازشدن آن را گم کرده بودم. فهمیدم که اصلاً چند صفحه را،‌ از آن اوایل کتاب، نخوانده بودم
کتاب شروع و پایان خیلی خوبی دارد و همه‌جا همچنان قوت خود را حفظ می‌کند. رابطة مریم و مامانی خیلی خوب توصیف شده: خیلی واقعی و برای همین، نتیجه‌اش هم پذیرفتنی است و الکی گل‌وبلبل نیست
فقط از ماجرای آن پسره خوشم نیامد. شبیه غرشدگی کوچک روی پیشانی بود؛ وقتی محکم به جایی می‌خورد و حواست را کمی پرت می‌کند
غریبه را خیلی خیلی دوست داشتم. آرمینه هم گاهی رفتارهای غلوشده‌ای داشت از دید من. مامی خیلی خوب بود
Profile Image for mobarake  mortazavi.
53 reviews2 followers
October 26, 2018
بی ربط و ناگهانی در یکی از عصرهای اوایل پاییز در کتابفروشی آمد سراغم و همه ی روزهای بعدش دست مرا کشاند به روزهایی که داشتم فراموششان می کردم و یا شاید هم کرده بودم...

(البته واقعا به نظرم ضعف هایی داشت و ایده به بهترین شکلی که می شد اجرا نشده بود و گاهی حتی قسمتی از کتاب کمی کپی برداری ناشیانه ای به نظرم می رسید که احتمالا اشتباه باشد نظرم. اما در چیزهای دیگری و در دنیای خودم گم شدم و اینطور حرف های جدی درباره ی ادبیات کتاب را فراموش کردم.)

اگر دسته بندی گریه داشتم هم این کتاب می رفت جزواش.
Profile Image for Ghazaal B..
312 reviews94 followers
March 22, 2024
من خیلی کتاب رو دوست نداشتم. کاراکترها، به خصوص کاراکتر پدر و پیروز به عنوان یه بزرگسال برام باورپذیر نبودن و نمی‌دونم چطوری بگم ولی رومد و جمع‌بندی اینهمه خورده اتفاق هم کمی به نظرم روایت رو مشوش کرده بود. البته که کلا سرگرم شدم و اگر نوجوان بودم احتمال خیلی زیاد باعث‌ رشدم می‌شد. اما عمیقا معتقدم رمان کودک/نوجوان باکیفیت و عمیق، هم تغییری در‌کودک/نوجوان به وجود میاره و هم در بزرگسالی که داره اون کتاب رو می‌خونه.
Profile Image for Mahbod Kahnamouei.
80 reviews
August 2, 2022
شخصیت پردازی کتاب رو دوست داشتم، مخصوصا شخصیت سارا رو، که به زیبایی و کاملی هر چه تمام دنیای یه نوجوون ۱۱-۱۲ ساله رو رسم کرده بود، ولی پایان کتاب فرهادی‌طور بود و باز، و خیلی دوست داشتم که بدونم توی ذهن مریم محمدخانی در ادامه چه اتفاقی قراره بیفته، ولی فکر کنم در نهایت خودمونیم که باید تصور کنیم چی می‌شه و خودمون اثر رو کامل کنیم.
28 reviews
February 12, 2024
بعد از اینکه خیالم راحت شد پیروز قرار نیست سارا رو اذیت کنه با هر نامه‌ش گنجشک کوچولویی شدم و بعد یادم افتاد هم اون مرد مرده هم اون گنجشک.
خیلی لطیف و زیبا بود. و من خوشم اومد که خرده داستان‌های زیادی از زندگی سارا تو داستان اصلی بودن که ما لزوما زمینه‌ش رو نمی‌دونستیم و نویسنده هم پرگویی نمی‌کرد با نوشتن از جزئیات همه‌شون. فقط همون قدر بود که لازم بود تا حال سارا رو بفهمیم.
Profile Image for Mim_farahani.
353 reviews24 followers
September 20, 2022
کتاب نوجوان روان و جذابی بود. با اینکه دست نویسنده از همان اول رو بود اما آدم دوست داشت تا آخرش بخواند. البته شاید نویسنده اصلا نمیخواسته حالت معمایی ایجاد کند.
من از خواندنش لذت بردم. ترکیبی از کتاب "روح عزیز" و "مامان را ببخشید".
1 review
September 22, 2022
کتاب ساده ست و سوژه تکراری منتها با نگاه جدیدی نوشته نشده. این کتاب رو به شاگردانم توصیه نمی کنم. امیدوارم کارهای بهتری از این نویسنده رو در آینده شاهد باشیم.
3 reviews
December 25, 2023
من خیلی دوستش داشتم، به نظرم خیلی قشنگ شروع کردند و پایان باز و جالبی داشت. ادم هی دوست داشت بخواندش و ادامه بدهد و با داستان به راحتی همراه می شود شد.
Profile Image for Neda.
511 reviews81 followers
January 7, 2026
اینکه به موضوعات نوجوانها اونم یه نوجوان دختر پرداخته خیلی خوبه.
شیوه ی نگارشش من رو یاد جودی ابوت انداخت ولی خب مدرن تر !

کتاب خوندنی ای هست..
پایان بندی ش رو هم دوست داشتم
Displaying 1 - 19 of 19 reviews