Edmond Jabes was a major voice in French poetry in the latter half of this century. An Egyptian Jew, he was haunted by the question of place and the loss of place in relation to writing, and he was one of the most significant thinkers of what one might call poetical alienation. He focused on the space of the book, seeing it as the true space in which exile and the promised land meet in poetry and in question. (This is summarized from the reader's description in A New History of French Literature, ed. Denis Hollier.) Very many of Jabes's books of prose and poetry have been translated into English, including The Book of Dialogue ( Wesleyan, 1987) and The Book of Margins (Chicago, 1993), both translated by Rosmarie Waldrop.
من با برگردانِ دقیق استاد «محمود مسعودی», ادمون ژابِس و «در آستانهاش» را شناختم. کتابی که بیش دو سال است _(راحتام نگذاشته راحتاش نگذاشتم)_ در قفسه نگذاشتهام تا کنار دیگر نویسندگان پاهایاش را از کتابخانهام پایین بیاندازد و شبها روی طبق چوبی ضرب بگیرد و با ناخن هایش بیدارم کند و هِرهِر به خیرگیام بخندد! نه او کنار من میخوابد. آخ چه میشد استاد مسعودی عزیز و زبانشناس، این خالق صوره الغراب و کلاغ راوی انقلاب و نمایش نامههای دهشتبار, این عاشقِ تبعید شده، تمام «پرسشها» را ترجمه میکرد و صدها نفر را مسلح به جلیقههای انتحاری میفرستاد میان خیل خفتگان تا انفجارشان به متن دچار کند ملتی را. در قسمتی از کتاب «پرسشها» فصلِ در آستانهی کتاب ژابس این چنین آیاتاش را نازل میکند. ژابسی که گویی بارِ تبارِ یهودی و دربهدریهایِ تاریخیاش به گوش تمام واژهگاناش سنجاق شده اما فقط جای آن سنجاق, آن سوراخ, آن ورطه پیداست...
_سرنوشت تو چیست؟ _گشودن کتاب. _در کتاب ای آیا؟ _جای من در آستانه است. _پی چه گشته ای که بیاموزی؟ _گاهی می مانم بر راه چشمه ها و پرس و جو می کنم از نشانه ها, جهان پیشینیان م. _واژگان بازیافته را مو می شکافی. _شبان و بامدادان هجاهایی که از آن من اند, آری. _گم می شوی _دوهزار سال است که راه می روم.
آری چنین گفت آن که به یوکل شباهت داشت این چنین بود که ترجمه استاد مسعودی از هانری میشو شانزده دفتر را خواندم با ترجمه الهی مقایسه کردم با اینکه از زبان مبدا یعنی فرانسه اندوختهای ندارم اما حیرت از این همه هشیاری استاد مسعودی کتمانناپذیر بود. در ایران یک مصاحبه از ژابس در نشر نگاه چاپ شده به نام قمار نوشتن، که در بین مصاحبه شوندگان امیل سیوران یا چوران آن شوریده سر قلههای یأس نیز حضور دارد و یک ترجمه از اشعار فرانسوی نشر ثالث دارد که یک شعرجستار از ژابس در ابتدای آن خودنمایی میکند گمان میکنم ترجمه از مهشید نونهالی و سپانلوی عزیز و یارانش باشد. به هر روی در آستانه کتاب به رغم کوتاهیاش ویرانگر است و ماندگار، خیره کننده است، موجز و بران. با دو ضمیمه از دریدا و خود استاد محمود مسعودی
_____________________________________
امروز که چندم اردیبهشتِ ۱۴۰۲ است این یادداشت را میبینم، باید اضافه کنم استاد محمود مسعودی عزیز مدتِ یکی دو سال است که دیوانِ حیرتانگیزِ ادمون ژابِس «آستانه شن» را بصورت کامل ترجمه و منتشر کردهاند. ۵۷۰ صفحه عیشِ مدام.