What do you think?
Rate this book


«جینو کاستالدو، بهترین کارشناس موسیقی مدرن، برایم تعریف کرده که بین دو اجرای واریاسیونهای گلدبرگ باخ، که گلن گولد نواخت، بیست و شش سال و بیست دقیقه فاصله است. همان پارتیتور با تغییراتی که پیانیستش داده در دومین اجرا به آمرزشخوانی تبدیل شده. کسی هم که یک کتاب را بعد از چند سال دوباره میخواند احساسات و دیدگاهش نسبت به آن تغییر میکند. وقتی جوان بودم رمان دنکیشوت به خاطر شکستهای بیرحمانهای که شوالیهی بیدستوپا متحمل میشد متأثرم میکرد. در جوانی، شکستهایش به من ارتباط مییافتند.
سالها بعد، ارادهی تسخیر ناپذیرش برای برخاستن دوباره بعد از زمین خوردنها خوشحالم میکرد. دوباره که خواندم، صفت «شکستناپذیر» که شاعر ترک، ناظم حکمت، به دنکیشوت داده بود به کمکم آمد. برایم روشن شد که شکستناپذیر کسی است که از زمین برمیخیزد تا از نو مبارزه کند و بینهایتبار بجنگد. در بازخوانی دنکیشوت رستاخیزهای او به من مربوط میشد.
همانطور که پارتیو حق و مال کسی است که مینوازدش، کتاب هم مال خواننده است و به اجرای تکرارناپذیر او سپرده شده است.»