Jump to ratings and reviews
Rate this book

‫داستان #91

همشهری داستان، شهریور ماه ۱۳۹۷

Rate this book

223 pages, Paperback

Published August 23, 2018

3 people want to read

About the author

همشهری داستان

5 books6 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (25%)
4 stars
9 (45%)
3 stars
5 (25%)
2 stars
1 (5%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Fahime.
329 reviews258 followers
September 22, 2018
من از مرداد ۸۹ با داستان همراه بوده‌ام و در این هشت سال، به قدر یک شماره هم از دستش نداده‌ام. این سال‌ها داستان تقریبا همه‌جا همراهم بوده و ردش در بیشتر خاطراتم هست. یادم هست که وقتی منتظر اعلام اسامی بدون کنکور ارشد بودم، دادزن می‌خواندم. یادم هست که دقیقا همان شماره نوشته بود: "گر نگهدار من آن است که من می‌دانم/شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد" و انگار دقیقا برای همان لحظه‌ی من، نوشته بود. یادم هست که وقتی قبول نشدم و شروع کردم به خواندن برای کنکور ارشد، هر ماه بعد از آزمون آزمایشی از دکه‌ی خیابان ملاصدرا داستان می‌خریدم و تا شب تمامش می‌کردم. چون مطمئن بودم تا ماه بعد فرصت نمی‌کنم. یادم هست از یادداشت کوتاه خداحافظی خانم مرشدزاده که سر کلاس تصمیم‌‌گیری با معیارهای چندگانه هی می‌خواندم و باورم نمی‌شد. مرد بدون سر روی جلد را دقیق به یاد دارم و اینکه حداقل یک سال طول کشید باور کنم اتفاق بدی نیفتاده. یادم هست از روایت‌هایی که خیلی دوستشان داشتم، از رژیم طلایی و "انقدر نلمبون!"، از دندان کشیدن فیروزه گلسرخی و "دو نمره کم می‌کنم خودم می‌کشم"ِ استادش و از داستان‌هایی که هیچ به دلم نمی‌نشست. یادم هست از دفن شدن داستان وسط تبلیغات، از شیرازه‌های شل و ول و از رای دادن و انتظار کشیدن برای بردن ماگ، و اینکه هیچ وقت برنده نشدم. یادم هست که گودریدز تمام داستان‌ها را به همراه ریویوها و ریتینگ‌ها حذف کرد و اینکه عهد کردم هرگز دوباره اضافه‌شان نکنم. یادم هست از همراهی داستان در جلسات مشاوره و اینکه هر کس آمد و رفت و هر اتفاق خوب و بدی که افتاد، داستان همیشه بود.
و حالا قرار است نباشد. به همین راحتی...
Profile Image for Hadi.
140 reviews116 followers
September 25, 2018
« از ساختمانِ در دست ساختی که در کنارِ ساختمان ما بالا می رفت، یکدفعه در میان گرد و خاک و سروصدایِ کر کننده، صدای بنّایی به گوش می رسید که با تمام قدرت، زده بود زیر آواز. نه سر ناهار بلکه در ساعت کار. این شادی، این همه نابجا و این همه دور از جشن، گیجم می کرد.
معنایش را بعدا فهمیدم و در تجریه ی خودم. از شادی نبود. تخلیه ی موسیقیاییِ بدنی بود تحت فشار مداوم، و ریتم ابزار کار یا ماشین را به خود می گرفت، نوعی هماهنگی با ریتم و زمان، در ورود و خروج هوا. آن وسیله ی تخلیه ی فشار، نوعی سولفژِ طبیعی با خود داشت. آواز خود به خود شروع می شد، ابتدا نهقته در گلو بود و بعد، به تارهای صوتی می آمد و سرداده می شد.
.... به عقیده مارکس، نیروی کار برای سرمایه، ارزش افزوده تولید می کند. آنچه من می دانم این است که در لحظه، آواز تولید می کند، به مثابه ی دریچه ای برای تخلیه ی فشار. قدیمی ترین آلت موسیقی، بدن آدمی است.»
ترانه های ناپلی- آری دلوکا
Profile Image for Sina Iravanian.
202 reviews36 followers
May 22, 2023
روایت «بوشو واشو: خاطرات یک شالیکار» از هما عبادتی رو خیلی دوست داشتم.

نقل قول زیر از روایت «ترانه‌های ناپلی» از آری دلو کا، ترجمه‌ی نهال محذوف برداشته شده.

«جینو کاستالدو،‌ بهترین کارشناس موسیقی مدرن،‌ برایم تعریف کرده که بین دو اجرای واریاسیون‌های گلدبرگ باخ،‌ که گلن گولد نواخت، بیست و شش سال و بیست دقیقه فاصله است. همان پارتیتور با تغییراتی که پیانیستش داده در دومین اجرا به آمرزش‌خوانی تبدیل شده. کسی هم که یک کتاب را بعد از چند سال دوباره می‌خواند احساسات و دیدگاهش نسبت به آن تغییر می‌کند. وقتی جوان بودم رمان دن‌کیشوت به خاطر شکست‌های بی‌رحمانه‌ای که شوالیه‌ی بی‌دست‌وپا متحمل می‌شد متأثرم می‌کرد. در جوانی، شکست‌هایش به من ارتباط می‌یافتند.
سال‌ها بعد، اراده‌ی تسخیر ناپذیرش برای برخاستن دوباره بعد از زمین خوردن‌ها خوشحالم می‌کرد. دوباره که خواندم،‌ صفت «شکست‌ناپذیر» که شاعر ترک، ناظم حکمت، به دن‌کیشوت داده بود به کمکم آمد. برایم روشن شد که شکست‌ناپذیر کسی است که از زمین برمی‌خیزد تا از نو مبارزه کند و بی‌نهایت‌بار بجنگد. در بازخوانی دن‌کیشوت رستاخیزهای او به من مربوط می‌شد.
همان‌طور که پارتیو حق و مال کسی است که می‌نوازدش، کتاب هم مال خواننده است و به اجرای تکرارناپذیر او سپرده شده است.»
Profile Image for Elham Ghafarzadeh.
213 reviews83 followers
October 24, 2018
برای من رشت شهر روشنی است با مردمانی روشن. مهربانی‌ و محبت‌شان بسیار خودمانی و ساده است. شهر نیز چون مردمانش است، روزگاران خوش‌تری داشته ولی به آنها مغروق نیست و حالا همین که شب‌ها بوی کباب و چای آلبالو در گاری‌های اطراف شهرداری بلند می‌شود و یا روزها که کفترهای رنگارنگ و گربه‌های قشنگش را به رخ عابران می‌کشد، هم راضی است و هم خوشحال.
از اینکه ساختمای‌های قدیمی را تخریب می‌کنند ناراحت است اما دلش به چند ساختمان قدیمی باقیمانده خوش است. رشت با اینکه دلش خون است از لایروبی نشدن دو رود پرآب سالیان نه چندان دورش اما همین که بوستان‌هایش هنو پر از درختان سر به فلک کشیده است خوشحال است. رشت با همه‌ی سختی‌هایی که در این سال‌ها تحمل کرده دلش خوش است، پس چرا دل ما خوش نباشد؟
به عنوان یک غیر گیلک که چند سالی است در بین این مردم و این استان و شهر رویایی زندگی می‌کنم خط به خط این شماره همشهری داستان را با جان و دل خواندم و خندیدم و اشک ریختم و غبطه خوردم به مردمان آسوده‌اش.
روایت سایه از خانه و خانواده‌شان، از محله‌شان، از گیلکی و فارسی صحبت کردن پدر و مادرش و گرفتاری‌های هر فصل خانه‌شان برای چند روزی مرا به دنیای خیال برد.
با خواندن روایت محمد طلوعی و کوروش رنجبر عیش من کامل شد و خیالپردازی‌ام جان دوباره گرفت.
خاطرات شالیکار را با بغض خواندم چون که چند سالی می‌شد که دور و نزدیک با سختی شالیکاری آشنا شده بودم و بعد از خواندن روایت نسیم مرعشی از ورزا جنگ فهمیدم چقدر نمی‌دانم از این مردمان...
این شماره‌ی همشهری داستان قطعا جزو کتاب‌هایی است که هرازگاهی به آن سرک خواهم کشید، از بس که دوست داشتنی است.
حوشحالم که فرصتی شد تا در گپ و گفتی که اعضای تحریریه و نویسندگان این شماره در رشت (کتابفروشی ماه نو) داشتند شرکت کنم و حس خوبم را با تک تک‌شان شریک شوم و شاکر باشم از آنها.
پیشنهاد می‌کنم قبل از خواندن یا در حین خواندن این شماره حتما رادیو دیو قسمت «فردا آسمان رشت بارانی است» را گوش کنید و فیلم در دنیای تو ساعت چند است را نیز ببنید تا خوشی‌تان رنگ و بوی بیشتری بگیرد :)‌
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
July 10, 2019
اولین شمارهٔ این ماهنامه با عنوان «ویژه‌نامهٔ داستان» با سردبیری نفیسه مرشدزاده و دبیری مینا فرشید نیک و احسان لطفی به‌ صورت ضمیمهٔ مجلهٔ خردنامه همشهری در تیرماه ۱۳۸۹ منتشر شد. پس از انتشار ۹ شماره، از اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۰ مجله با دریافت مجوز مستقل با عنوان داستان انتشار یافت و از آن پس باعنوان «دوره جدید» شماره خورد.
در آذرماه ۱۳۹۲، پس از استعفای مرشدزاده،مینا فرشید نیک سردبیر ماهنامه شد و از دی‌ماه ۱۳۹۲، شمارهٔ مجله با مجموع کردن دو سری ۱ تا ۹ (تیرماه ۸۹ تا اردیبهشت‌ماه ۹۰) و ۱ تا ۳۱ جدید (خردادماه ۹۰ تا دی‌ماه ۹۲)، از «سی‌ و یک دورهٔ جدید» به «پیاپی چهل» تغییر کرد.
در مرداد ماه ۱۳۹۷ آرش صادق‌ بیگی سردبیر مجله شد و شماره های ٩٠ تا ۹۲ به سردبیری وی انتشار یافت.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.