In 1990, Laura Evans was unable to walk four blocks. She was ravaged by breast cancer and the debilitating side effects of the radical treatment that had been recommended to save her life. Yet in February 1995 she climbed to the summit of the highest mountain in the Western Hemisphere, leading sixteen other breast cancer survivors in a heroic demonstration of the power of the human spirit to overcome adversity. This thrilling, fast-paced survival story chronicles Evans's journey, from her diagnosis of cancer to the agony of treatment to her recovery and the birth of Expedition Inspiration. The culmination is the heroic ascent of 23,000-foot-high Mount Aconcagua in the Argentinean Andes. Expedition Inspiration is an organization devoted to engaging others to face the challenges in their lives and to climb their own personal mountains - one step at a time. Evans draws us into her story, describing in bold emotional detail both the exhilarating and heart-wrenching moments throughout her bout with cancer and while climbing remote and dangerous mountains. She copes with losing her hair, her strength, and nearly her life, but she rarely loses her lively sense of humor. She recalls breathtaking and enlightening expeditions to mountain peaks in Nepal, Africa, and Russia. Dedicated to helping others and to raising awareness and funds for the breast cancer cause, Evans will donate proceeds from this book to the Expedition Inspiration Fund for Breast Cancer Research.
خیلی از خوندنش لذت بردم. داستان واقعی زندگی نویسنده. از زمانی که میفهمه مبتلا به بیماری سرطان شده تا ادامه زندگی... اول احساس کردم شاید متن اون مدل انگیزشی باید باشه و کلیشه ای اما وقتی شروع کردم خوندن و دیدم اینطور نیست دوستش داشتم. ماجراها و کاهایی که انجام داده رو نوشته سختی ها و خوشی های در طول این مسیر رو... من ازش چیزهای خوبی یادگرفتم و برام اثر بخش بود.
عادت چيزي نيست كه بتوان آن را از پنجره به بيرون انداخت بلكه بايد آن را به آرامي از پله ها بيرون برد و قبل از اينكه عادتي را تشويق كنيم به آرامي از پله ها برود ، لازم است دقيقا بدانيم چه چيزي دارد براي ما كار مي كند و چه چيزي نمي كند ...
داستان ابتلا به بیماری سرطان سینه و مبارزه نویسنده تا بهبودی و صعود به قله های امیدواری . راستش از ابتدای کتاب کاملا روند و سیر داستان مشخصه و در ادامه یک مقدار از کشش و انگیزه ام کم شد و بارها خواستم نیمه تمام رها کنم .
کتاب زندگی نامه ایه که از زبان خود فرده و خب کسایی که این سبک رو دوست داشته باشند قطعا ازش لذت خواهند برد و همینطور کسایی که به خوندن زندگی افراد مبارز در برابر بیماری ها علاقه دارند. چیزی که این کتاب رو از کتاب های دیگه زندگی نامه های افراد بیمار و به خصوص سرطانی خاص میکرد ذکر جزئیات و دردها و نگرانی های نویسنده بود. لارا ایوانز نمیخواست بخش ضعیف بودن روحش رو پشت بخش قهرمان و امیدوارش قایم کنه و کمتر ازش توی نوشته هاش بگه و این نکته قشنگی بود. این کتاب باعث میشه تراژدی زندگی زن های قوی ای که توی کتاب راجع بهشون میخونید شما رو متاثر کنه و در شرف گریه کردن باشید.
من تابحال نمیدونستم از کتابهای بیوگرافی خوشم میاد! با خوندن این کتاب، این علاقه رو کشف کردم. خوندنِ این کتاب مثل خوندن یادداشتهای یه دوست از زندگیش بود. خوندن از ترسها، ضعفها، قدرتها ، شکستها و موفقیتهاش بدون نسخه پیچیدن برای بقیه و خب این واقعا دلنشینه. :)))
*کتاب صعود زندگی من* سرشار از لحظات ناب و تجربه های واقعی که حرف برای گفتن و شنیدن بسیار دارد ، داستان حقیقیِ مبارزه زنی خستگی ناپذیر با بیماری و عشق بی پایان او به زندگی ، طبیعت و کوهنوردی است . ماجرایی مسحور کننده از اراده انسان در برخورد با بیماری و طبیعت ، و غلبه بر آنها که میتوان آنرا به مشکلات و موانع زندگی بسط داد و درس گرفت و مجذوبش شد .
جایی از کتاب میخوانیم :
🔰دانستم بعلت همه سختی هایی که کشیده ام توانایی خود را برای تحمل درد و رنج برای رسیدن به هدف هایم افزایش داده ام . سرسخت تر شده و بخاطر این موضوع شکرگزار بودم .
🔰انجام کاری که مطمئن نبودیم از عهده انجام آن برآییم ما را نیرومندتر کرد و دنیایی از انتخاب های تازه به روی ما گشود .
🔰شاید باد شهامت و قدرت را با خود بیاورد .
فکر میکنم منظور [نویسنده] قرار گرفتن توسختی هاست که هرچند مثل باد سهمگین و طاقت فرساست و غیرقابل پیشبینی ! اما ناخودآگاه تلاش بیشتری برای مبارزه و مقابله میطلبه و بعدش شهامت و قدرتی رو برای ما به ارمغان میاره که ستودنی ست .
🔰صمیمانه ترین و پر کشش ترین خواسته ها و آرزوها : همیشه ، تأکید میکنم : همیشه ؛ تحقق می یابند . و وقتی چنین بخواهیم (صمیمانه و قاطعانه و پر کشش خواستن) نیروی جادویی آن ، تمام موانع سر راه را نابود میکند ! و ناگهان محدودیت های زمان را از بین میبرد ! تنها آرزوها و نیروی جادویی آنهاست که به زندگی : رازها ، درخشش و روشنایی خیره کننده و خاموش نشدنی را میدهد .
✍️پینوشت : حالا چشماتو ببندو به این فکر کن که :
''قوه محرکه تمام ساعات بیداری ات چیست ؟ ''
برو دنبالش ...
✍️و یادت باشه '' هرگز اجازه نده کسی یا چیزی خوشبختی امروزو به بهانهٔ سعادت فردا ازت بگیره ''
صعود زندگی من کتابیست که باید در آرامش و هیجان آن را درنوردید . ❤️📚📖🕯️🗻🏔️🏞️🌬️🌨️🌊🧗♂️
داستانی واقعی از مبارزه زنی خستگی ناپذیر با بیماری و عشق بی پایان او به زندگی،طبیعت وکوهنوردی است.زنی که بیماری سرطان سینه رو شکست میده
ماجرایی مسحور کننده از اراده انسان در برخورد با بیماری وغلبه بر آن . «قربانیان ،قربانی دنیایی نیستند که میبینند؛بلکه قربانی روشی هستند که با آن دنیا را میبینند» کتابی بسیار امید بخش و پر انگیزه
با علاقه خوندمش ولی درنهایت به نظرم یه کتابِ معمولیه.... کتاب بدی نیست، و در فوقالعاده بودنِ تجربه نویسنده کتاب هم هیچ شکی ندارم، اما ثبت تجاربش میتونست عمق و قشنگیِ بیشتری داشته باشه. شاید هم اثر ترجمهست البته، که اگرچه کاملاً قابل قبوله اما ترجمه کمی رسمی و خشکیه.
به کوهنوردی علاقه دارم و به خاطر همین علاقه بود که سراغ کتاب رفتم. قسمتهایی از کتاب هست که کوهستان و تجربه خودش رو توصیف میکنه و واقعاً لذتبخشه و حس میکنی که کوهستان تو رو به خودش فرامیخونه... دوست داری کفش و کولهت رو برداری و بزنی به دلِ کوه...
و قطعاً هر کتابی بخونی که درباره جنگ یه آدم برای زندگیش و برای زنده موندن باشه، یادت میاره که قدر لحظاتت و فرصتهات رو بدونی، به چیزهایی که نمیخوای براشون وقت بگذاری، راحتتر نه بگی و دنبال چیزهایی بری که همیشه میخواستیشون. فردا ممکنه دیر باشه. و هرچقدر این حرفها توی قالبهای مختلف بهمون یادآوری بشه، بازم خوبه و لازمه :)
اول هر فصل یه نقل قولِ به اصطلاح انگیزشی هست :) بعضیها خیلی خوبن، بعضیها معمولی و برخی هم قربانی ترجمه شدن. درکل میزان ارتباط برقرار کردن با این نقل قولها و برخی از بخشهای کتاب به میزان علاقه شما به مطالب انگیزشی داره... اگه مثل من باشین، ازشون بدتون نمیاد اما در عین حال ترجیح میدین که کمی بیشتر تمرکز روی تجربه باشه تا این جملات. کتاب بدی نیست. برای من کمی زیادی انگیزشی بود، ولی خوبه که خوندمش، چون باعث شد برم دنبال خواستهم برای پیوستن به باشگاه کوهنوردی!
This decently written book delivers an inspiring tale of resiliency in the face of disease.
Her world rocked by an aggressive cancer, Laura Evans sets out to reclaim her sense of self by climbing Aconcagua, the tallest peak in the Western Hemisphere.
A great read about the capacity of the human spirit.
In this book, Laura Evans shares her story of surviving breast cancer. Her story tugs at your heart. I can't tell you how many times I found myself smiling and also crying. Fundamentally, I understood that coping with the physical aspects of breast cancer would be difficult, but I learned that perhaps the mental scares are just as difficult to recover from. Note to self....join a support group if ever faced with such issues.
There are lots of good quotes about life in the book. Two favorites are "a friend is a gift you give yourself" and "the time you enjoy wasting is not wasted time.".
کتاب ماجراجویی مسحورکننده از اراده آدمی در مواجه با بیماری و غلبه بر آن، مبارزهای از جنس صخرهها و یخچالهای برفی، لذت ریسک کردنها، و تجربه ناشناختهها و ماجراجویی در دل سرزمینی غریب هست. داستان رفتن از دل برهوت تبآلود بیماری با قدمهایی لرزان و نفسهای به شماره افتاده به سوی کوهپایه زندگی، نفسی تازه کردن و دست به سنگهای بزرگ موانع گرفتن و خود را بالا کشیدن. .
Incredibly inspiring. This is a good read and such an inspiration...not just those who have or are faced with the disease, but all of us with struggles in our life (who doesn't)