علی مؤذنی متولد سال ۱۳۳۷ در تهران و فارغالتحصیل رشته ادبیات نمایشی از دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. مؤذنی در زمینههای داستاننویسی نمایشنامهنویسی و فیلمنامهنویسی فعالیت دارد.
اول اینکه نهایتا دو ستاره دارد اما به دلیل روضه های بسیار نابی که در آن هست، یک ستاره اضافه کردم
کتاب بسیار ضعیفی است؛ داستان تکراری و بیهوده ای دارد و شخصیت ها هم پراکنده و بی هوتی هستند اما...
یک امای بسیار بزرگ در اینجا وجود دارد: بخش مربوط به خاطرات حضرت زینب و بازگویی نحوه شهادت حضرت زهرا و تنهایی امیرالمومنین و روایت هایی که از صدر اسلام و ماجرای کربلا دارد، به قدری شیرین و جذاب و خواندنی است که امکان ندارد بدون اشک ریختن بتوان آنها را خواند. این بخش های کتاب فوق العاده اند
برایم تقریبا مسجل شده که علی موذنی نویسنده متوسط و سبک قلمی است؛ یعنی در نویسندگی و شخصیت پردازی اصلا جایگاه رفیعی ندارد اما مطالعات صدر اسلام و مطالعات تاریخی اش حرف ندارد. در کتاب "دوازدهم" هم همینطور بود
خیلی عجیب و غریب بود! هنوز برای امتیازش به نتیجه قطعی نرسیدم. بهترین ویژگیش این بود که یه جاهایی تاریخ رو خیلی خودمانی از زبان خود حضرت زینب تعریف میکنه بدترینهاش هم شعارزدگی و کلیشهای بودن بعضی حرفا و در نیومدن بعضی دیالوگا بود ضمن این که یه چند تا خط داستانی و چند تا سوژه با هم ترکیب شده بودن که یکیشون حیلی عجیب و غریب بود! به هر حال رزق شب تاسوعامون بود
عالی بود، عالی... خواندن این کتاب تقریبا یک سال طول کشید. پارسال اوایل صَفَر شروعش کردم، اما چندان نپسندیدم و نیمهکاره رها شد. امسال تصمیم گرفتم در روزهای منتهی به اربعین بخوانمش که متاسفانه قسمت نشد. دیشب که روی کتابها دیدمش مطمئن شدم اگر تا پایان صفر نخوانمش، میماند برای سال آینده. پس همان دیشب شروع کردم و اینبار تا آخر خواندم. داستان به صورت موازی به روایت زندگی حضرت زینب و خبرنگاری به نام مسعود میپردازد که علیرغم میل باطنیاش به پیادهروی اربعین دعوت شده. قسمت حضرت زینب بسیار خواندنی از کار درآمده و بحثی نیست. قسمت مسعود تا نیمه اصلا جذبم نکرد و صرفا میخواندم که برسم به قسمتهای حضرت زینب. اما از نیمه ناگهان موقعیت بسیار عجیبی به وجود میآید که بسیار جذاب و خواندنی است. فقط صبر کنید تا به نیمهی داستان مسعود برسید. ارزشش را دارد.
-اینکه برادرم این کتاب را به من هدیه داده، در دوستداشتنش بیتاثیر نیست. -چرخش ناگهانی داستان برای من که عاشق فانتزی هستم دلچسب بود. شاید ضدفانتزیها (اگر وجود داشته باشند) اصلا خوششان نیاید.
شاید عنوان «رمان» برای این کتاب ، مخاطب را درباره آنچه با آن مواجه خواهد شد به اشتباه بیندازد. کتاب را بهنوعی میتوان در دسته سفرنامهها قرار داد ؛ اما نه سفری از جنس سفرهای مرسوم. سفری از ناخودآگاه به خودآگاه، سفری در تاریخ، سفری در جستوجوی یافتن پاسخ سوالهایی که سالهاست با ما همراهاند و هرمحرم و صفر مثل زخم تازه سرباز میکنند و بعد از دوماه بدون پاسخ رویه میبندند ، سفری از سرگشتگی به سرپناه، از بیراهه به مسیر، از ظلمت به نور. کتاب ، خود خود زندگی است؛ درست مثل افکاری که به یکباره به ذهن آدم هجوم میآورد و وقتی بهخود میآییم طول میکشد تا بفهمیم مرز دنیای حقیقی و دنیای خیالمان را، پر است از تغییر صحنه و تغییر مخاطب ، بدون اعلان قبلی، طوری که چنددقیقه ای طول میکشد تا مخاطب متوجه شود کجا ایستاده است. اما این تغییر صحنهها هرقدر هم ضرباهنگ تندی میگیرد، برای مخاطب آزاردهنده نیست، شبیه خود خود زندگی! خواندن این «سفرنامه» را بیش از همه به اربعیناولیها توصیه میکنم. و به آنها که همانقدری که شوق رفتن دارند پر از دلیل عقلیاند برای نرفتن، برای «در این زمان» نرفتن وبرای « با این شرایط» نرفتن. و به آنها که از در خانه که راه میافتند تا قبل اینکه پایشان به خاک عراق برسد ، این سفر را از توان خویش فراتر میبینند و چندمرتبه عزم برگشتن میکنند. و به آنها که معجزه را باور دارند اما گمان میکنند آخرین معجزاتی که بشر به خود دیده برای 1400 سال پیش است. این «سفرنامه» پر است از تجربیاتی که بارها در بیدارخوابی داشتهایم ؛ چنان ملموس که نمیتوانیم خواب بپنداریمشان و چنان خاص که نمیتوانیم برای کسی تعریف کنیم و مطمئن باشیم آنچه دیدهایم و حس کردهایم را باورکنند. تقلایی عجیب که درنهایت تنها چارهاش میشود شال و کلاه کردن و دل به جاده زدن برای رفتن و رسیدن به جوابهایی که بیقرارمان کردهاند. مسیری که اگر دل دل کنیم و زمانش را از دست بدهیم، برای جبرانش باید دستکم یکسال صبرکنیم و خدا میداند در این یکسال چه بر ما خواهد گذشت و آیا سال بعد هم «احضاریه» ارباب به دستمان میرسد یا نه! با توجه به آنچه در بالا گفته شد شاید گمان کنید «دعوتنامه»میتواند نام مناسبتری برای این کتاب باشد ، اما بهاندازه تفاوتی که بین معنی واژههای «دعوت شدن» و «احضار شدن» هست، تفاوت بین این دو نام هم هست و چه خوش انتخابی کرده «علی موذنی» برای نامگذاری کتابش. احضاریه را بخوانید و نگارنده را شریک ثواب حسهای ناب و اشکهای خالصتان کنید.
روابت روزنامه نگاری که در دوراهی رفتن و نرفتن به سفر اربعین کربلاست. در حین این روایت دودلی، ما شاهد روایت زندگانی حضرت زینب از دوران کودکی و شهادت حضرت زهرا و بعد ازدواج ایشان با جناب عبدالله بن جعفر و در ادامه شهادت امام علی و امام حسن و در نهایت سفر به کربلا و قیام عاشورا و رفتن به کوفه و شام می باشیم. ترکیب دو روایت به خوبی انجام شده. کتاب بسیار خوب و جذابی است
بسم الله اول اینکه طرح جلد جالبه به نظرم . اما درمورد محتوای کتاب ، به نظرم این کتاب یک نمونه ی ناموفق در زمینه ی نثر داستانی-تاریخی هست. در ضمنِ تلاش زیاد نویسنده ، قسمت های تاریخی و امروزی اصلا باهم ترکیب واحدی ارائه نمیداد مثل تکه های جدایی بود که کنار هم چسبیده باشن! از طرفی قسمت مدرن به تنهایی چندین اشکال بهش وارد بود. مرکز ثقل داستان تا آخر نامعلوم بود، انگار نویسنده توی قسمت مدرن خودش هم نمیدونه چی میخواد به خواننده بگه! مسعود هم واقعا نچسب بود و انگار عوض یک دین دارِ معمولی (که داستان این تصویر رو ازش ارائه می کرد) ، به یک آدم بی دین نزدیک تر بود. به نظر من حتی اطلاعات تاریخی که توی کتاب اومده آنچنان ناب نبود . و یک اشکال خیلی مهمش ذکر نکردن منابع کتاب بود !! آخه واقعا منِ خواننده چرا باید به نویسنده اینقدر اعتماد کنم که مثلا وقتی نظرش رو درمورد اعمال حضرت زینب (س) بدون هیچ منبعی میگه ، مطمئن باشم درسته ؟! و تمام !
علی نشست.عبدالله جلو دوید و برای او پشتی گذاشت.علی گفت:بعضی فکر می کنند اگر زهد به خرج دهند و به نعمت های این دنیا پشت کنند، نعمت های آخرت را به دست می آورند.درست است که دنیا برای ماندن دائمی نیست اما باید به قدر کفایت از نعمت های حلال دنیا استفاده کنیم. همان قدر که حرام خواری بد است، پرهیز از حلال خواری هم بد است...
کتاب از لحاظ تاریخی و تجدید سیره ی اهل بیت در ذهن انسان عالی...البته به قول یکی از رفقا نویسنده هیچ منبعی رو ذکر نکرده و این می تونه یک نقص باشه..اما از لحاظ داستانی ناخوشایند...
پیشنهاد دوستانه: فصل ۲ و ۵ رو مطالعه کنید...کل کتاب رو نخونید چیز خاصی رو از دست ندادید...💜☺
هو انتظارم خیلی بالا بود از این کتاب! قسمت امروزی اش قوی شروع شد اما خوب به پایان نرسید. بخشی هم که در مورد حضرت زینب (سلام الله علیها) بود متوسط بود. البته چیزهای زیادی از این کتاب آموختم
کتاب ضعیفی بود، روایتهای دوگانه ی تاریخی و امروزی اصلا به هم چفت نمیشد و قسمت امروزی داستان نقص های زیادی داشت... کاش کتاب فقط همون قسمتهای تاریخی رو داشت...
کتاب عجیبی بود. خواندنش حدود یک هفته قطع و وصل شد و طول کشید. هم دوستش نداشتم و هم ادامه میدادم. روایتش پیچیده و سرگیجه آور بود. گاهی شبیه یک سخنرانی کسل کننده همانطور که مشغول خواندن بودم به چیزهای دیگری فکر میکردم و یک دفعه متوجه میشدم از این صفحه از کتاب هیچ چیزی نفهمیدم. این تجربه را جز در خواندن کتاب های درسی هیچ وقت نداشتم. فکر میکنم یک جاهایی نویسنده هم از نوشتن خسته شده بود و فقط خواسته بود کار را تمام کند. تاریخ آخر کتاب که از اسفند ۹۴ تا فروردین ۹۷ گویای این هست. از این کتاب شناخت خوبی البته در مورد همسر حضرت زینب برای من ایجاد شد که هیچ وقت نداشتم و حتی کمی هم نسبت به او بدبین بودم. البته روایت های من در آوردی نویسنده باعث میشد مستندات او را به سختی باور کنم.
نکته مهم! ورود زن ها به خیال علی موذنی در کتاب های اوست که گاهی عجیب و گاهی چندش آور می شود. چیزی که در نه آبی نه خاکی هم اتفاق می افتد. اگر این کار فقط برای جلب نظر مخاطب و خالی نبودن کتاب از جذابیت های جنسی باشد مایه تاسف است. به هر حال با وجود روایت های خوبی که از زندگی پنج تن اتفاق افتاده و بخش های متعالی کتاب، باید اعتراف کنم کتاب خوبی نبود. معذرت خواهی از کسانی که این کتاب را از من هدیه گرفتند!!
روایت داستانی کتاب مخصوصا قسمتهای پایانی سردرگمی و گیجی عجیبی دارد که آدام احساس میکند که حتی خود نویسنده هم نفهمید که آخر این عارفه است که توانست به پیادهروی اربعین برود یا مسعود؟
و البته من که از این قبیل داستانها را میپسندم و دوست دارم؛ هرچند روایت سادهای بود. ولی مشکل اصلی من با قسمتی از روایت بود که به زندگانی حضرت زینب سلام الله علیها میپرداخت؛ و شاید شما گمان کنید که من به لحاظ اسناد تاریخی با جریانهای نقل شده مشکل داشتم، ولی این مشکل من با کتاب نیست، که البته این هم حای بررسی دارد که متخصصان خودش را میخواهد، اما در بخشهایی که تاریخی بود، من احساس میکردم که شان حضرات حفظ نشده است! نه تنها در مورد حضرت زینب سلام الله علیها بلکه در مورد امیرالمومین صلوات الله علیه و یا حسنین علیهما السلام وحتی حضرت فاطمه سلام الله علیها؛ و بعضی از قسمتها بر من سنگین میآمد.
البته این که عرض میکنم جدای از آن قسمتهایی است که به صورت واضح مقام حضرات را پایین میآورد؛ مثل جایی که حضرت زینب سلام الله علیها از خوشحالی جیغ میکشد و بالا میپرد؛ که این قسمتها را نمیدانم چگونه در وزارت ارشاد اجازه چاپ گرفته است؟!
ولی بههر حال نویسنده این حق را ندارد که خیال خود را برای پروراندن داستان به هرکجا که خواست راه بدهد.
از قبل هم این درگیری را در ذهنم داشتم که اگر قرار باشد زندگی معصومین علیهم السلام تبدیل به ادبیات داستانی شود، باید به چه نحو باشد، ولی اصلا این سبک آقای موذنی در ذهنم نمیگنجید! کمی احساس میشود که ایشان قصد داشته به پیروی از آقای شجاعی وارد این عرصه بشود، ولی اصلا موفق نبوده است؛ چرا که وقتی آثار آقای شجاعی مثل کشتی پهلو گرفته، خوانده میشود این حس که به شان و مقام حضرات پایین آمده باشد احساس نمیشود.
البته کتاب میخواهد تلقین کند که این متن را عارفه با همان حس زنانه و خواهرانه خود و با اعتقادات خود و میزان اطلاعات خود نوشته است، و نباید زیاد به آن خورده گرفت، ولی باز هم جای سوال است که مگر همین عارفه زایدهی ذهن نویسنده نیست؟ پس نباید اینچنین بیپروا قلم بسراید، ما نوشته عارفه و ستوننویسی های مسعود را به پای شما میگذاریم.
چرا میگویم کتاب میخواهد این سبک نوشتار را به عارفه نسبت بدهد؟
چون وقتی نوبت به ستوننویسیهای مسعود میشود نوع نگارش کمی متفاوت میشود.
ولی جدای از اینها قسمتهای که وارد تاریخ میشود؛ روضههایی زیبا است، که آدم از گریه کردن با آنها سیر نمیشود.
سید وحید مداح زنگ زده که برایت یک کتاب فرستادم ببین. پاکت را که باز می کنم کتاب احضاریه است که از طرح روی جلدش زیاد راضی نیستم، اما اسم علی مؤذنی را که می بینم وسوسه می شوم که حتماً بخوانمش. چند کتاب در حال خواندن دارم اما چند صفحه ی اول را که می خوانم دیگر کتاب از دستم جدا نمی شود. چسب ریخته توی کتاب #علی_مؤذنی یک کتاب حال خوب کن که روایت یک خبرنگار ستون نویس روزنامه است که درگیر رفتن به کربلا در اربعین می شود.
کتاب شما را برمیدارد و می برد به یک حکایت موازی از زبان #حضرت_زینب سلام الله علیها در خانه ی #امیرالمؤمنین و #حضرت_زهرا سلام الله علیهما. اتفاقی که انتظار داشتم گلدرشت باشد و نبود. انتظار داشتم توی ذوق بزند و نزد. نه به خاطر قلم علی مؤذنی که به خاطر اتفاق مشابهی که در کتاب های دیگر تجربه کرده بودم. ولی این یکی واقعاً معرکه بود. واقعاً با هنرمندی و ظرافت شما به خانه ی مولا می روید و از نزدیک کامتان شیرین می شود از شیرینی های زندگی پنج تن.
لطائفی که از زندگی حضرت زینب در کتاب بیان شده نشان تسلط و دقت نظر فوق العاده ی علی مؤذنی در تاریخ زندگی اهلبیت علیهم السلام است. من که بزرگ شده ی روضه هستم و تقریباً هفته ای نیست که پایم به لطف خدا به روضه ی امام حسین باز نشود نکاتی را در این کتاب خواندم که از منظری که نویسنده ی #احضاریه به آن نگاه کرده، به موضوع نگاه نکرده بودم. مثلاً اینکه چرا عبدالله بن جعفر با حضرت زینب سلام الله علیها به کربلا نرفت؟ جایگاه مادری حضرت زینب بعد از شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در خانه ی امیرالمومنین و دهها نکته ی شیرین که حکایت خانه ی مولا را بعد از پیامبر تا شهادت امام حسین خواندنی تر می کند.
باید کتاب احضاریه را پارهپاره کرد باید این کتاب را چندپاره کرد و هر بخش را به فراخور احساسی که داریم بخوانیم بخشی را که داستان مسافرت راوی است برای وقتی که دلمان میخواهد یک رمان ایرانی معمولی بیجذابیت بخوانیم کنار بگذاریم بخشی که روایت تاریخی ائمه (علیهمالسلام) است را برای وقتی که دلمان تنگ شده که داستانی جذاب از زندگیشان داشته باشیم، روایتی که شاید تازه نباشد اما شیرین است و بخشی که توهمات و درگیریهای ذهنی راوی است را برای وقتی که هوای توهمات بوف کوری داشتیم
و احیاناً اگر هرسه حال و هوا با هم به سراغمان آمد کتاب را یکجا و پیوسته بخوانیم
کاش نویسنده تمام تلاشش را برای بخش تاریخی کتاب میگذاشت. خیلی دوستداشتنی بود.
شخصیت پردازی افتضاح بود. واقعا چرت و پرت نوشته آقای مؤذنی. برای من که اصلا قابل باور نبود. "اما" نوشتههای از زبان حضرت زینب فوقالهاده بود. کاش میشد که فقط همینها چاپ میشد. در عین اینکه آقای مؤذنی دارن روضه میخونن به ما تاریخ اسلام هم یاد میدهند. من فکر میکنم که این قسمتها حقیقتاً الهامی از طرف حق تعالی بود و خوب دیگر بخشهای دیگه رو خود آقای مؤذنی نوشتن.
سیر داستانی خوبی نداشت چهار ستاره فقط برای قسمت هایی از کتاب هست که از زمان پیامبر تا کاروان اسرا در کاخ یزید آورده ب��د ، بخاطر کتابهای قبلی که از این نویسنده خوانده بودم توقع بیشتری از علی موذنی داشتم ، ولی همان اشاره هایی که به سرگذشت آلالله داشت برای من کافی بود که لذت ببرم ، در کل علی رغم سیر داستانی ضعیف این کتاب از نظر من نمره قبولی میگیره
قسمت هایی که از زبان حضرت زینب بود خیلی عالی بود و به نوعی تونسته بود تاریخ اون زمان رو به زبان خودمونی و روان امروزی دربیاره که برای خواننده نسل امروز خیلی جالبه ولی داستانی که در غالبش این روایت ها مطرح میشه خیلی کلیشه ای ونخ نماست
شما به کربلا دعوت نمی شوید بلکه احضار میشويد. کتاب مذهبی درباره سفر اربعین یک روزنامه نگار که علاقه چندانی به این سفر نداشته است و ماجراهایی که با آن روبرو میشود.
احضاریه، اثر مهمی است چون پدیدهی پیادهروی اربعین را به موضوع تأملبرانگیز و مورد بحث تبدیل کرده است. اهمیت این کتاب در قالبی که علی مؤذنی برای روایت انتخاب کرده، یعنی رمان، نیست؛ بلکه در توجه تازهای است که به اربعین کرده و نگاه ویژهای که به این پدیده داشته، است. او در این کتاب، به این مناسک از منظری جمعی اندیشیده و به این بهانه، سعی کرده تاریخ اسلام را به زندگی امروز پیوند بزند. بعد از این کتاب، اربعین صرفاً نمودی تازه از اظهار ارادت شیعیان به سرور و سالار شهیدان نیست، هرچند که اربعین نمود حیرتانگیزی از این ارادت و اخلاص است ولی مؤذنی این جنبه را رها کرده و زیارت را موضوع تفکر و بحث ساخته است. تا قبل از آخرین اثر علی مؤذنی، کتابهای دیگری هم نگاشته شده بود که یا به اربعین توجه میکرد و یا به زائران. احضاریه، کتابی است دربارۀ امامت، و نیز زیارت؛ و نه کتابی دربارۀ امامان یا زائران. آنچه دغدغۀ مؤذنی در این کتاب است، شخص امام نیست، بلکه خود امامت است. برای همین پیش از نوشتن دربارۀ اربعین، به گمگشتگی ما پرداخته و سردرگمی ما را نشانه رفته است. تا از این رهگذر، نیاز به امام، به یک ضرورت زندگی در دنیای معاصر تبدیل شود. اینجاست که تاریخ متولد میشود و توجه به تاریخ، به مرکز اثر مؤذنی منتقل میشود. این کتاب نمیتواند به تاریخ اسلام نپردازد؛ چون امامت به موضوع آن تبدیل شده و تحلیل، نیاز روزمرۀ آن گشته است. خودآگاهی نسبت به جایگاه اربعین و حرکت زائران، خودبهخود تاریخی میآفریند که نسبتی با گذشته دارد و اثری بر آینده. ظهور آگاهی و حاضرشدن تاریخ نزد آن، ادامۀ زندگی را به درک گذشته منوط میکند و راه آینده را در نسبت با کشمکشهای امروز میسازد. بنابراین تاریخ نه یکتفنن در توجه نویسنده به کربلا، که یک ضرورت برای استمرار آگاهی در نسلهای متمادی است. درعینحال، موضوعشدن امامت به قطع رابطۀ زائر و امام منتج نشده است. زائر، هنوز زانر است و با قلب خویش نزد امام میرود. زائر تنها نیازی ذهنی و تحلیلی به امامت ندارد، بلکه حاجتش درک حضور امام یا خواهر امام است. در این ساحت با شخص امام کار دارد و صرف پژوهش ارضایش نمیکند. این است که به خوابها و صحنۀ نوشیدن آب توسط خواهر راوی در ابتدای اثر میپردازد. او نمیخواهد تاریخ اسلام را به مجموعهاطلاعات پراکنده تبدیل کند، بلکه درصدد است رابطۀ قلبی شیعیان با امام را به صحنۀ آگاهی هم بکشاند و از بسندگی به مناسبات عاطفی و غریزی زائران بیرون برود.
اما نمیتوان از نقد ادبی احضاریه فرار کرد؛ چون خود مؤذنی به انتخاب قالب رمان آگاهی داشته و بهقصد، چنین روایتی را برگزیده است.
چرا مؤذنی چنین دغدغهای داشته؟ چون خواسته چیزهایی را با هم آشتی دهد که با هم سر جنگ دارند. پژوهش و توجه تاریخی، نیازمند فاصلهگذاری و توجه به روش کار و دقت نظر است، اما حضور و زیارت متناسب با شاعرانگی و وحدت و یکیشدن است. و این دو چگونه میتوانند با هم در یکجا جمع شوند؟ چطور میتوان موضوع و تحلیل را با حضور و اشراق جمع کرد بدون آنکه صدمهای به هیچکدام وارد آید و فاصلۀ میان آن دو برداشته شود؟
مؤذنیِ دانا و باتجربه میداند که هیچراهی برای این کار جز پرداختن به فرم روایت نیست. او مجبور است به فرمی تازه فکر کند تا بتواند این آگاهی تاریخی را با درک شاعرانه از حضور امر قدسی در یک منِ اندیشنده به وحدت برساند تا از دچارشدن به بیماری دوگانگی شخصیتی (که در میان متفکران ما و جامعۀ علمی فراوان یافت میشود) رهایی یابد. او فرمی را که قبلاً هم از آنها استفاده کرده بود، میآزماید تا توسط آن بتواند دو رویکرد ظاهراً متضاد را در زیارت اربعین آشتی دهد. اینها همه، نشان از دقت و تجربۀ بالای مؤذنی دارد اما صدحیف که نویسنده در کار خویش موفق نبوده و نتوانسته فاصلۀ بین توجهات تاریخی را با زندگی امروز بردارد. هرچند پرداختن مؤذنی به تاریخ، ملالآور نیست و ما به او اجازه میدهیم تا تاریخ را در یک طرح روایی کلی پیش چشم ما قرار دهد، اما واقعیت آن است که ما هنگام پیگیری متن تاریخی از فضای رمان خارج میشویم و در موضع مخاطب روزنامه قرار میگیریم که حسی نسبت به اربعین ندارد و صرفاً مخاطب تحلیلهای ذهنی یک شخص است. بنابراین هنگام خواندن کار، دچار دوگانگی حسی و بینشی میشود و اثر را با لذت و شوق دنبال نمیکند. بنابراین میبینیم با وجود آنکه نویسنده به اهمیت فرم و نقش حیاتی آن در ایجاد محصولی که مد نظر او بوده پی برده، اما در عمل نتوانسته بهرهای از فرمِ تازۀ خویش ببرد و مخاطب را بهعنوان یک خوانندۀ رمان از دست میدهد.
انتظارم خیلی بیشتر بود از ریتم و مایه ی اصلی داستان... نکاتی ک از ادامه دادنش منو نهی میکرد خواب دیدن حضرت تپ اتاق خواب!خوردن آب لیوان و... دختر شدن کارکتر اصلی! کش و قوس اون حاجی و...
اما واقعا توصیفهای ملموس و صمیمیش از روابط خضرات در زندگیشون و دیالوگهای حضرات برام بدیع و جذاب بود و از نویسنده بابت این قسمت ها تقدیر و تشکر دارم اما در نهایت ک کتاب تموم شد نهایتا علامت سوال و تعجبی بود ک توذهن من ماحصل داستان بود
بسم الله کتاب که حجم نسبتا کمی دارد از دیدی جالب به طرح مسائل تاریخی پرداخته و توصیه بنده اینه که حتما بخش مربوط به وقائع شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها خوانده شود تنها، در سکوت محض و لذت ببرید لکن از وجود برخی مسائل بی مربوط که کم هم نیست رنج خواهید برد اما با چشیدن قسمت های شیرینش،تلخی را فراموش کنید