صبح، سر صبحانه، اشک در چشمهایش جمع شد و گفت: هیچوقت فکرنمیکردم زنم مانع کربلا رفتنم بشه. روی کربلا حساس بود. خوب بلد بود جطور با من حرف بزند. گفتم: برو، من نمیخوام مانعت بشم. ولی اگه بری دلم برات تنگ میشه...
خاطرات همسر شهید مدافع حرم. در واقع کتاب یک راوی داره که همسر شهید هستن. ولی داستان زیبایی بود با پایانی غمناک ... خدا به دل همسران شهدا و بچه هامون صبر بده. فیلم های این شهید و مستندشون هم دیدنی ست. «دیدار پس از غروب؛ مهدی نوروزی (مدافعان حرم ۱)» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/74913