Jump to ratings and reviews
Rate this book

افتاده بودیم در گردنه‌ی حیران

Rate this book
داستان‌های مجموعه‌ی «افتاده بودیم در گردنه‌ی حیران» جهانی ملموس و آدم‌هایی زنده را با خوانندگانش به اشتراک می‌گذارد. حسین لعل بذری با زبانی تراش‌خورده و نثری پخته و منسجم، به خلق فضاهایی دست می‌زند که میان وهم و واقعیت در نوسان است و آدم‌هایی را به نمایش می‌گذارد که با ویژگی‌ها و واکنش‌های زنده و قدرتمندشان به خوبی قابلیت ماندگار شدن در ذهن خواننده را دارا می‌باشند.
نویسنده در این مجموعه با بهره گرفتن از فرهنگ‌ها و گویش‌های مختلف، فضایی متنوع ایجاد می‌کند و از یکنواختی و سکونی که گریبانگیر بخش عمده‌ای از فضاهای داستانی اخیر است، دور می‌شود.
حس‌های متنوع انسانی از مرگ و رنج‌ گرفته تا عشق و امید، در این مجموعه هر یک سهم خود را دارند و هیچ‌کدام جا را بر دیگری تنگ نمی‌کنند. هرچند درد و مرگ عناصر پررنگی در داستان‌های لعل بذری هستند، اما «افتاده بودیم در گردنه‌ی حیران» کتابی است که با وجود تمام ناکامی‌ها و رنج‌ها و مرگ‌هایی که روایت می‌کند، در نهایت خالصانه در ستایش عشق و زندگی تصنیف شده.
برشی از کتاب:
بگذار فکر کنم پری سیما. از کی دور شدیم از هم؟ از کی آن‌قدر یالغوز و تنها شدم که تو و سانگالا و همه را فراموش کردم؟ همه‌اش دو سال نبودم، دانشگاه بودم. خب تو هم نبودی که. عروس شدی رفتی بابلسر. چه می‌دانم، هر وقت می‌پرسیدم می‌گفتند خوب است. می‌گفتند دارد زندگی‌اش را می‌کند. چه می‌دانم شوهرش مرد آقایی است، نجیب است. گه بخورد توی آن نجابت‌اش. آدم نجیب که زنش بلند نمی‌شود نصف شب خودش را بسپارد به موج‌های دریا. بعد تازه صبح بفهمد که زنش نیست، اول‌اش هم لابد بلند شده رفته دستشویی، چشم‌هاش که روشن شده و برگشته احساس کرده یک چیزی کم است؛ یک توده‌ی گوشت و چربی که جایش توی رختخواب خالی است…

126 pages, Paperback

First published April 1, 2018

2 people are currently reading
16 people want to read

About the author

حسین لعل‌بذری

1 book3 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (6%)
4 stars
9 (19%)
3 stars
18 (39%)
2 stars
9 (19%)
1 star
7 (15%)
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,179 followers
Read
April 10, 2021

حضرت ملک الموت را بارها در ذهن خود تصوّر کرده بود تا وقت مواجهه با ایشان بی‌هیچ هراسی چشم از دنیا ببندد و دارفانی را وداع بگوید امّا حالا که ناگاه بر درگاه در ایستاده می‌دید، هیبتی خوفناک یافته بود برایش. به این خاطر شاید -همچو مواقع هول‌ولا- پلک چشم چپش پریدن گرفتن و دست‌هاش به رعشه افتاد که گمان نمی‌برد در این حال بی‌وقتی که دست برده تا از طاقچه‌ی بالای سرش حبّه‌ای عناب بردارد و بگذارد دهنش... از اشارت عزرائیل دستش در حد فاصله شانه‌ی راست و بالای سرش معطل ماند و نفسش به شماره افتاد.

ــدر ذکر حکایت احتضار شیخ عبدالواحد اسطیرآبادی


در یک نگاهِ کلی می‌شود گفت مجموعه‌ی خوبی است. منتهی در تعدادی داستان و به دلایلی انتظارم برآورده نشده و می‌دانم که نویسنده این قدرت را داشته که داستان را بهتراز این بپروراند ولی کوتاهی کرده. با این‌که کتاب‌خوان‌ها اغلب رمان را به مجموعه داستان ترجیح می‌دهند اما خودم که نگاهی می‌کنم به کتاب‌های ایرانی و غیرترجمه‌ای که اخیراً خوانده‌ام، به این نتیجه می‌رسم که از مجموعه‌ها راضی‌تر بوده‌ام. شاید به این دلیل که تکنیک همیشه برام جذاب است و رمان‌ها اغلب کم‌تر تکنیک شاخصی داشته‌اند.
تعدادی از داستان‌های این مجموعه، فضایی غیررئال دارند و چهارچوب‌های واقعیت را می‌شکنند. به عنوان نمونه داستانی که اسم مجموعه از روی‌اش انتخاب شده؛ «افتاده بودیم در گردنه حیران». در این داستان شخصیت‌ها در فضایی قرار می‌گیرند که ناگهان شخص مُرده را حی‌وحاضر کنار خود می‌بینند اما درست همین‌جا داستان تمام می‌شود. اگر بخواهم این داستان و یا داستان «نگهبان سوبَر» را با داستان‌هایی از کتاب برف و سمفونیِ ابری پیمان اسماعیلی مقایسه کنم، به این نتیجه می‌رسم که پیمان اسماعیلی بعد از خلق چنین موقعیتی همچنان پیچش و یا گره و یا تعلیقی برای ارائه کردن به خواننده‌اش دارد، داستان پیش می‌رود و ما می‌دانیم که قدرت و جذابیت داستان فقط در به‌کار بردن این ترفند نیست. اما داستان‌های این مجموعه درست سر همین بزنگاه تمام می‌شوند. تمام جان‌مایه‌ی داستان شکستن واقعیت و فضای رئال است و نه چیزی بیش‌تر از این. در همین نقطه است که انتظاری بی‌پاسخ می‌ماند. اما زبان داستان‌ها دلچسب و گاهی هم شورانگیز است. مثل داستان «رد تیغ ترک غارتگر» که من بیش‌تر از ده سال پیش اولین داستان‌هایم را از روی‌اش می‌نوشتم.
Profile Image for محمدقائم خانی.
258 reviews94 followers
July 9, 2020
.

حالا سه روز می‌رود که مثالِ جنگ‌زده‌ها، اسباب و اثاثمان همان‌طور پرت‌وپلا، یَله شده است به میان حویلی. دیگر هیچ‌کدام ما دل و دماغ گپ زدن حتی ندارد، اثاث دیگر جای خود. مادر هی می‌رود به پسخانه سرک می‌کشد و هی می‌نشیند به زاری. بابا یک کنجی نشسته و فقط سگرت در می‌دهد و دیگر لب به هیچ قوت نمی‌زند، گپ هم دیگر هیچ.
آن روز آخری با من بود. برده بودمش حرم برای زیارت. باهم وضو کردیم و رفتیم داخل و به نماز شدیم. من یک مقدار دلم آشوب بود. نماز را که سلام دادیم، زیارت‌نامه برداشتم به خواندن. پدر کلان برخاست. گفت:
- باش تا من از خاطری آسوده یک زیارتی بکنم.
خواستم که همراهش بروم، دست به سر شانه‌ام گذاشت که: "نی!".
من مادر مرده اگر می‌دانستم ای‌طور می‌شود گوش به گپش نمی‌دادم و به ردش می‌رفتم اما نمی‌دانستم. چه می‌دانستم؟ با همان نادانستگی هم وقتی در آن شلوغی از چشمم افتاد، میان دلم یک‌بارگی خالی شد اما به خودم هراس راه ندادم. زیارت‌نامه را که تمام کردم از ایمام رضا خواستم که یک راهی به پیش پای ما بگذارد؛ یک راه خیری که از ای پریشانی به در بیاییم؛ از ای دربه‌دری و خانه به دوشی. اصلاً به دلم نبود که با بابا راهی شوم، مادر هم دلش نبود، به اجبار تسلیم زورِ بابا شده بود. پدركلان ولی هیچ بروز نمی‌داد که خاطرش به کدام سو است؛ به مزار شریف یا به اینجا...»

.
Profile Image for Niyousha.
629 reviews74 followers
January 3, 2024
خیلی کتاب تلخ و سیاهی بود. واقعا بعضی جاها حس میکردم نویسنده از افسردگی شدید رنج میبره و همه دنیاش توی مرگ خلاصه میشه. محوریت همه داستانها مرگ بود و نه هیچ چیز دیگه. در یک کلام حال خراب کن بود.

33 reviews5 followers
December 5, 2018
.
افتاده بودیم در گردنه ی حیران نام مجموعه داستانی است که با خواندن تک تک داستان هایش حس لذت عمیقی دوید زیر پوستم.
آدم هایی که در گردنه ی حیران می‌بینیم واقعی و قابل درکند.پنداری همین آدم هایی هستند که هر روز از کنارمان رد می شوند و از کنارشان رد می‌شویم و فقط اسمشان را نمی‌دانیم.
.
اغلب داستان‌های این مجموعه جان دارند. اتوکشیده و عصا قورت‌داده و قالبی نیستند. چیزی در خود دارند، که باعث می‌شود بعد خواندن داستان‌ها سینه‌ات سنگین شود، به فکر فرو بروی یا پر شوی از حس لذتی عمیق.
من اولین داستان این مجموعه را بیشتر از بقیه‌ی داستان‌ها دوست داشتم. گوش‌ماهی!
شخصیت عاصف در این داستان بسیار عمیق، ملموس و محبوب است. تقریبا با همه ی افغان‌هایی که دیده‌ایم فرق دارد. یا افغاتی است که کسی تا به حال نشانمان نداده. یک مرد عاشق برازنده اما ناکام. و یک ناکامی خودخواسته شاید.به خاطر حرمت نان و نمکی که با پدر و برادر دختر خورده. نه شبیه همه‌ی داستان‌های عاشقانه‌ی دیگری که مرزهای جغرافیایی و ملیت سد می‌شود بین دختر و پسر قصه، آن‌ها با هم فرار نمی‌کنند، و آواره و بدبخت یا خوشبخت و رستگار نمی‌شوند. بلکه هر کدام به سوی دریایی فرار می‌کنند. عاصف به طهران می‌رود تا غم‌هایش را در شهری که به دریا می‌ماند گم کند.
اما سانگالا را هم با خود می‌برد. و پری‌سیما فرار می‌کند سمت دریای مازندران و به امواج دریا پناه می‌برد. نگاه انسانی و غم شناور این داستان را خیلی دوست داشتم.
داستان پرسیاوشان تصویرهای بسیار زنده‌ای دارد. نحوه ی روایت هوشمندانه انتخاب شده وهر چه جلوتر می‌روی بیشتر ته دلت خالی میشود. یکی از ماندگارترین و زنده ترین تصویرهای کتاب تصویر دست مردی است که از خاک بیرون مانده و سعی می‌کند به خواب‌ها و رویاهای زنش قدم بگذارد. خواب‌هایی که به کابوس می‌مانند. این داستان‌ همه ی حواس را درگیر می‌کند. صدای لودرها را می‌شنوی، بوی عفن را حس می‌کنی و همه چیز را با جزئیات فراموش‌نشدنی می‌بینی.
وهم و تعلیق داستان افتاده بودیم در گردنه ی حیران شگفت‌زده‌ام کرد. نویسنده به خوبی روی لبه ی وهم و واقعیت راه رفته.
اما ضربه ی اصلی را پایان داستان می‌زند و میخکوبت می‌کند. اما اگر زبان هم با ریتم داستان هماهنگ می‌شد و جمل های آخر ضرباهنگ تندتری داشتند و کوتاه‌تر بودند حس بهتر منتقل می‌شد. حتی به سادگی جایگزین کردن نقطه به جای واو.
اگر مخاطب داستان کوتاه هستید گشت و گذار در جهان داستانی این مجموعه را از دست ندهید.
Profile Image for Ali shahbaz.
10 reviews1 follower
June 19, 2020
المان های تکرار شونده این اثر:

🔹 سفر
سفر ماشین نعش کش
سفر خانواده داغ دار
سفر برنامه ریزی شده ولی ناکام مانده به دلیل بیماری پدر
سفر برادر به تهران برای یافتن جوابی به مرگ خواهر
مقدمات سفری برای بازگشت به افغانستان

🔹سوگ
سوگ، سوگواری و فقدان و چندتا مرحله از پنج مرحله آن (که توسط روان‌پزشک و محقق بزرگ این زمینه "الیزابت کوبلر راس" تقسیم بندی شده شامل: انکار، خشم، چانه‌زنی، افسردگی و در نهایت پذیرش) هم در بعضی از داستان‌های مجموعه حضور پررنگی دارد:
برادری در جستجو برای درک و پذیرش مرگ خواهر
دختری، راوی مرگ پدر بعد از چند سال همراه با نشانه‌هایی از چانه زنی برای زنده نگه داشتن پدر با به یاد آوردن لحن و صدایش.
پیرپسری در تلاش برای رسیدن به پذیرش مرگ مادر از گذرگاه افسردگی و پوچ‌گرایی.

🔹 افغان‌ها
پرداختی همدلانه از هم‌وطنان دیروز (از دید من همیشه) و همسایگان امروز

علی شهباز
Profile Image for _mim___sin_.
20 reviews3 followers
Read
November 22, 2018
از همون اول با یکم تردید خریدمش چون نویسندشو نمیشناختم حتی اسمشم نشنیده بودم، حتی وقتی میخواستم شروع به خوندن کنم هم با اکراه شروع کردم ولی از همون داستان اول و از همون صفحه اول فهمیدم که خیلی کتاب جذابیه، هم قلم نویسندش رو دوس داشتم هم فضاسازی هاش خیلی خوب بودن :)
Profile Image for Hami.
305 reviews3 followers
May 17, 2025
داستانی داشت به اسم اندوه دور گردن
آنجا، توی کتاب: روایت دختری از روزهای آخر پدرش، پدری یکسره شعر و قلم و نان و آواز.
اینجا، توی راه: دویدن چشم‌های دختر پدر از دست داده‌ای روی کلمه‌های بهناز راوی.
آخر طاقت دختر تمام شد فایل کتاب را بست؛ دست‌ها را گذاشت روی صورت و بی‌خجالت از بقیه مسافران اتوبوس؛ زد زیر گریه...
Profile Image for Mohammad Hanifeh.
335 reviews88 followers
June 1, 2025
این کتاب مجموعه‌ایه از دوازده داستان کوتاه و بعضاً خیلی کوتاه خوب و خوش‌حس.
بعضی از داستان‌ها از نظر من با یه دور بازنویسی خیلی بهتر می‌شدن. اما همه‌شون در یک نکته موفق بودن و اون انتقال حس بود. نویسنده خیلی خوب احساس منِ مخاطب رو درگیر داستان‌هاش می‌کنه و زبان روان و جذابش هم خوندن داستان‌ها رو لذت‌بخش کرده.
امتیاز واقعی من 3.5 ستاره‌س. و بعضی از داستان‌هاش رو خیلی دوست داشتم.
Profile Image for سیداحسان گل‌پر.
46 reviews14 followers
February 20, 2021
یک مجموعه‌داستان دوست‌داشتنی صیقل‌خورده.
حتی داستان‌های سوررئال‌اش هم به دل‌ام نشست؛ هرچند میانه‌ی خوبی با این سبک ندارم.
مشتاق‌ام که کتاب‌های دیگری از این نویسنده بخوانم.
Profile Image for Pedram Maleki.
95 reviews3 followers
March 23, 2020
کتاب خوبی بود و بعضی از داستانهای به شدت جذاب و لطیف بود مخصوصا اینکه ٣ تا از داستانها به هم ربط داشتند اما بعضی از داستانها خیلی جذاب نبودند و شاید در حد ایده ای بودند که تبدیل شده بودند به داستان کوتاه ولی یک وسیله ای که ذهنم رو درگیر مرد این بود که کتاب به نظرم خیلی شبیه به قلب کوچک نارنجی فرشته بود و حتی احساس میکنم نویسنده بعضی از داستانهای خوب رو که خوشش اومده بود از اون کتاب با یک تم و داستان دیگه مخلوط کرده بود که امیدوارم اشتباه فکر کنم ولی در مجموع از خواندن کتاب راضی هستم و به نظرم بعضی داستانها قابلیت داستان بلند هم دارند
Profile Image for Moeen V.
31 reviews14 followers
December 30, 2019

«اُفتاده بودیم در گردنه‌ی حیران» شما را با نداشتن‌ها، تنهایی‌ها و از دست دادن‌هایتان رو‌به‌رو می‌کند. کتاب را از تابستان داشتم، اما دل اینکه کامل بخوانمش را نداشتم. هی یکی‌ دو داستان می‌خواندم و باقی کتاب را می‌گذاشتم برای بعد. دلیلش این بود که بیش از اندازه با ناکامی‌ شخصیت‌های این کتاب همذات‌پنداری می‌کردم. مثلن با سربازی که از مشهد رفته بود به تهران برای سربازی یا پدری که می‌خواست در زندگی قدری «خوش طی کند». ‌
داستان‌ها گره خورده‌اند با هجرت و غریبگی، با فقدان آدم‌ها و مرگ. درست مثل زندگی این روز‌های ما و «اندوه دور گردن*»مان. خواندن این مجموعه داستان برای من مثل تراپی بود. کمکم کرد بخشی از تجربه‌ی مهاجرتم را هضم کنم. همین چالش آمدن‌ها، رفتن‌ها و دوری‌ها منظورم است.

داستان‌های کتاب به‌ظاهر فضای تیره‌ و غم‌آلودی دارند اما عمیقن معطوف به اُمید و ادامه‌ی زندگی‌اند. البته باید اعتراف کنم حضور پررنگ خراسان در داستان‌ها(از بابا امان بجنورد گرفته تا خواف، مشهد و گلمکان) هم عامل دیگری بود که موجب ‌شد قصه‌ها بیشتر به دلم بنشینند. گره عاطفی‌ای که با آن خطه از ایران دارم قطعن در ارتباط برقرار کردنم با فضای داستان‌ها بی‌تاثیر نبود. ‌
باید یک دست‌مریزاد هم بگویم به آقای لعل‌ بذری بابت به‌کار‌گیریِ باتسلط گویش افغان و زبان ترکی در جای‌ جای داستان‌ها که موجب شده نثر کتاب منحصر به فرد شود. بکارگیری واژه‌ها و نحوه‌ی جا به ‌جایی ارکان جملات مخصوص خود نویسنده است و می‌توان امضای او را پای تمام داستان‌ها دید.

*عنوان یکی از داستان‌های مجموعه که خیلی دوست داشتم.
Profile Image for Behboodi.Kaveh.
13 reviews
August 30, 2021
لعل بذری یک داستان نویس کاربلده. داستانهاش اندیشه داره و جوری روایت میشه که مخاطب رو غافلگیر میشه
11 reviews
September 24, 2020
ارتباط عرضی داستانها با هم بسیار حساب شده بود. نویسنده نشان داد که شخصیت پردازی را خیلی خوب میشناسد. تکنیکهای روایی هم در حد عالی بود
Profile Image for یک شهرزاد.
52 reviews
November 26, 2020
این کتاب شامل ۱۲ قصه کوتاهه که هرکدام کاراکترهای ساده و در عین حال عجیبی هستن..
از قصه گوش ماهی و افتاده بودیم در گردنه حیران خیلی بیشتر خوشم اومد👍
Displaying 1 - 14 of 14 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.