کتاب بهشدت سادهست و بهگونهای رفتار میکند که گویی یک دانای کل با یک نادان مطلق روبروست همهجای کتاب این دانای کل، در حال هل دادن گاوپرست به نقطهای ست که میخواهد و همهی این استدلالهایی که میکند برای هر مذهب دیگری هم بهکار میآید و تیغی دولبه است.
برای نمونه اینکه میخواهد بهزور به گاوپرست بفهماند که اگر نمیخواهد مخالفان گاوپرستی را بکشد، دیگر یک گاوپرست نیست چون گاوپرست واقعی باید مخالفان مذهب خود را بکشد! (مغالطه اسکاتلندی واقعی و مغالطهی دوراهی دروغینِ یکتاپرستِ دانا و گاوپرستِ نادان) گویی اسلامی که پیامبر اسلام آوردهاست و نمازی که ایشان میخواندهاست همین است که امروز روی منبرهای ایران فریاد میشود و خوانده میشود! و جنگ آن هفتاد و دو ملت که حافظ میگوید همه را عذر بِنِه، بر سر این نیست که ما بر حقیم و دیگران بهناحق! ولی افسوسناکم که بگویم در هر آیینی در گذر زمان، شاخههای فراوانی پدید میآید که هر کدام بخشهایی را که پسند خود یا زمانه نیست، هرس میکند یا زیر فرش پنهان میکنند و چیزهای دیگری به آن میآراید، نمونهاش بردهداری، کنیزداری، غنیمت جنگی، مُتعه و... که زیر فرش هستند.
چکیدهوار اینکه هر مذهبی میتواند شاخهشاخه شود و «نامهای در باب تساهل» که جان لاک در سدهی هفدهم میلادی نوشتهاست به همین موضوع رواداری مذهبی و تحمل مذاهب دیگر اشاره میکند.
گِرِهی به امروز: این دوراهی دروغین اینگونه امروز در صداوسیما هم همچون گذشته جریان دارد؛ میگویند: «خیلیها از طیفهای مختلف سیاسی(!) باید بیایند برای پاسداری از ایران، چون سردار سلیمانی فراحزبی و فراسیاسی است»، و پس از آمدن مردم سادهدل، دوباره در بمباران رسانهای خود میگویند: «همهی مردم آمدند برای تجدید میثاق با نظام و ... و باید سبک زندگی و سیاسی(!) سردار را سرلوحه قرار دهند چراکه هر راهی بهجز راه سردار، راه آمریکا و اسرائیل و بیگانگان(!)... است» با زبان بیزبانی (بهتر است بگوییم وقاحت) میخواهند بگویند که اگر (به اصطلاح) میهنپرست هستید ما هم هستیم، پس شما نمیتوانید در راه دیگر و چارچوب دیگری برای این کشور جانفشانی کنید و به پیشرفت آن کمکی کنید، راه فقط یکی ست و آن همین است ولاغیر! چیزی که تقریبا همهی حکومتهای تاریخ معاصر ما انجام دادهاند و بارها بدفرجامی آن را دیدهایم.
و بیآذینیم نوشته را به این شاهبیت زندهیاد حسین منزوی که: کُجا به سَنگْرَسِ دیوُ و سَنگْبارانَش در آبگینه، حِصاری شَوند، هُشْیاران!
این تنها یک نکته از این کتاب کوتاه بود که به داستان این روزها گره خورد، چون هر چیزی جز در بستر روز جای نمیگیرد. در آبان و روزهای آغازین آذر هم به هر شعر و ترانه و عکس و کتاب و نوشتهای برمیخوردم، یک فریاد و خشمی در آن حس میکردم که گویی تا آن زمان به آن پی نبرده بودم.
یادداشتها: 1. اگر ناخواسته از این نوشته دلخور شدهاید، نمیتوانم کاری برایتان کنم، پوزش میخواهم، به خفهکردن صدای مخالف –به هر روشی- خو نگیرید که خوی بدی ست و در پایان این آیه را با آرامش بخوانید: إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ / بخشی از آیهی 13 رعد خدا حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند / ترجمهی قمشهای
2. جدا از هرگونه سیاستزدگی، مجریان تبلیغاتچیِ صداوسیمای ایران را دارای ناچیزترین اراده و آزادگی میدانم چراکه یکدرصد به انسانبودن و خانواده داشتنِ آن کشتهشدگان آبانماه احتمال ندادند و آنگونه که انتظار داشتم، یکسره کوبیدند... خودشان بندیشدن را برگزیدند... خودشان مسئول گفتههایشان هستند، منظورم این نیست که من خواستار مرگشان هستم، تفاوت بزرگمان دقیقا همین است: آنها آرزوی مرگ همهی کسانی را که مثل من، همچنان با تهدیدِ نادیده ولی با آرامش در مخالفت با برخی باورهای آنها مینویسیم، دارند، گرچه ما بهتنهایی عددی نیستیم ولی من تنها به شرافتشان بدگمانم. کنار قدرت مستقر ایستادن کار دشواری نیست و نیازی به شجاعت هم ندارد.
نویسنده از یه دیدگاه یه جانبه ، گاوپرستی رو با اسلام مقایسه کرده و سعی در بی نقص و بر حق نشون دادن مسلمانی میزنه. کما اینکه از همون استدلالاتی که نویسنده برای مذمت گاوپرستی استفاده کرده ، میشه این اسلام رو هم نقد کرد.
۳.۵ البته :) ۱. نثر روانی داشت. همیشه یه دوراهیای بین روان بودن و سختفهم بودن هر چیز هست؛ که بسته به موضوع و مخاطب ممکنه تغییر کنه. شخصا اگه ارزششو داشته باشه سختفهم بودن رو ترجیح میدم. یه عبارتی هر چیزی، اعم از فیلم، کتاب یا موسیقی میتونه عوامپسند، راحت-فهم(نه صرفا سطحی و سبک)، و در کل مطلوب فهم اکثریت باشه؛ یا اینکه سخت، پیچیده و مخصوص خواص باشه. این کتاب، مورد اول بود و خب، دوست داشتم. هرچند با توجه به محور کتاب ترجیح میدادم یکم رسمی تر باشه. شایدم انتظارم این بود؛ با توجه به سایر کتابهای از این قبیل. ۲.هر چیزی که آدم رو به فکر مجبور کنه، ارزش وقت گذاشتن داره. الان ساعت ۳:۳۴ دقیقه صبحه، و من یه کله خوندم کتاب رو و الان تموم شد، و جوابی برای مقدمه نویسنده اینه که: «میارزید!» ۳. نکته خوبی که داشت ، بی طرفیِ ظالمانه نویسنده یود. ناخودآگاهِ judgmental ام (فارسی؟) هی میخواست جبهه بگیره ولی زورش نرسید آخر :) ۴. اگه شک دارین بخونین یا نه، یه نگاه به خودتون بندازین. اگه قبلا از کسی شنیدین که متعصب هستین، نیاز دارین یخونین. اگر نه، چندان نه؛ شاید. چون واقعا اکثر جملاتی که صحیح به نظر میرسن common sense (بازم؟) هستن و تجربه یا زمینه خاصی نمیخوان. کسی که روح پرسشگر (به قول نویسنده ) داشته یاشه (و یکم منطق :)) میتونه به همین جوابها برسه. ۵. ملموس بود! اول یاد هندی ها میافتیم و بعدتر، در عمق قضیه مرز و ملیت کمرنگ میشه و به «شخص» میرسیم به جای یه ملت. ما ایرانیا خیلی از خواصِ گاوپرستِ داستان رو داریم؛ مخصوصا کور نگه داشتنِ کودک هامون. خیلی جاها هم میشد به اسلام وصل کرد قضیه رو، ولی هی یه لاییای میکشید که ناخودآگاه با خودمون میگیم: امم، خب پس منظورش اون نیست. ولی بدونین که هست ؛) منعطف باشین، فکر کنین. ۶.اگه اشتباه تایپیای هست ببخشید، نصف شبه، نور هم کم، خواب آلود :) نظر ها شخصی هستن و در درست و غلط یودنشون هیچ تعصبی راه نداره. چیزهاییه که من، تنها، بهشون رسیدم و ممکنه برای شما چیز دیگه ای باشه.
همونجوری که از اسم کتاب معلومه کتاب در مورد مکالمه با یک گاوپرست هست نویسنده سوالاتی از یک گاوپرست مطرح میکنه و اون جواب سوال هارو میده و روند سوال ها به صورتی پیش میره که خواننده کاملا متوجه میشه که گاوپرست از یقین به درست بودن گاوپرستی به مرحله شک و بعد به مرحله یقین به غلط بودن گاوپرستی میرسه سیر منطقی سوالات جواب هایی که در پاسخ به این سوالات داده میشه و تفکر در رابطه با هر دوی این ها بسیار جالب و نتایج عجیبی رو رغم میزنه در آخر کتاب از ته دل خوشحال بودم که یکتاپرست هستم و تو یه سرزمین اسلامی مثل ایران به دنیا اومدم و از خدا ممنون بودم که لطف کرده به من تا بتونم بشناسمش
نویسنده بدون اینکه وجود خدا رو نفی بسیار زیرکانه همه مذاهب و ادیان رو زیر سوال برده و شیوع خرافات با هر اسم و رسمی ( اعم از ادیان الهی . مذهب . آیینهای سنتی و فرهنگی ) رو باعث عقب ماندگی نوع بشر دانسته است. جالب اینکه همیشه گروهی خاص که مبلغ این گونه آئینها هستند با سوء استفاده از حس اعتقاد عامه به یک ذات برتر آنها را به بردگی می کشاند و در سایه این اعتقادات جعلی اقدام به غارت اموال عموم به بهانه های مختلف میکنند. به امید روزی که دانایی بر نادانی پیروز شود
نویسنده با قلمی روان و داستانی ساده قصد دارد خواننده را به تعقل و پرسشگری در مورد هر آنچه که در زندگی موجب تعصب میشود وا دارد. میتوان موضوع کتاب را به سایر امور تعمیم داد و فراترازموضوع در هر اندیشه ورفتاری نقاد خود بود.